تبليغاتX
مرکز ضد صهیونیسم
  • مرکز ضد صهیونیسم
  • مرکز ضد صهیونیسم
  • نبرد قدس
  • دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 11:56

    به قلم:سحر بعاصیری

     آیا می توان گفت که آخرین نبرد بر سر قدس شروع شده است و عینا در تاریخ تعیین شده یعنی ششم ژوئن شروع شده است. این تاریخی است که "اسرائیل" آن را برای حملات و تجاوزات خود به عرب ها تعیین کرده است و جنگ سال 1967 و اشغال لبنان نیز در این تاریخ صورت گرفت.

    به نظر می رسد که درگیری های روز گذشته در حرم قدس شریف محدود بود، اما با توجه به تحولات درگیری و سیاست های آریل شارون باید گفت که این واقعه حادثه ای گذرا نبوده است بلکه هشداری برای نبردهای آتی محسوب می شود. در واقع این نقطه آغازین طرحی بسیار خطرناک است و حتی خطرناک تر از آن تبلیغات دار و دسته شارون است. شارون و باندش این گونه تبلیغ می کنند که یهودیان تندرو تلاش می کنند که برای جلوگیری از اجرای طرح عقب نشینی از نوار غزه مانع تراشی و مشکلاتی ایجاد کنند.

    از ماه ها قبل تهدیدات یهودیان تندرو از جمله مخالفان عقب نشینی و موافقان ساخت سومین معبد کذایی در قدس شریف تکرار می شود. اما آنها دیروز بخشی از این طرح شیطانی خود را اجرا ساختند و تحت حمایت پلیس صهیونیستی وارد حرم شریف شدند. نباید این حمله به خاطر گرامیداشت سی و هشتمین سالگرد اشغال قدس و یا تلاش "اسرائیل" برای یکپارچه کردن آن تفسیر شود، بلکه باید گفت که این یورش در چارچوب نبرد شارون بر سر قدس و مفهوم واقعی و حقیقی عقب نشینی از نوار غزه صورت گرفته است. عقب نشینی مقابل بلعیدن اراضی قدس و اشغال کامل آن و توسعه شهرک های صهیونیست نشین در کرانه باختری و تکه تکه کردن این منطقه. در واقع خمیرمایه طرح عقب نشینی همین است و بس

     همه این حرف ها و تبلیغات جز سناریویی بیش نیست و تنها هدف قدس است نه چیز دیگر

    بخش های مختلف این سناریو:

    ـ تهیه طرح هایی برای تخریب 88 باب منزل در محله البستان در سلوان واقع در دروازه های قدس قدیمی و سرکوب و از بین بردن هزار فلسطینی ساکن آن به بهانه این که منازل آن ها بدون مجوز ساخته شده است. اکنون بولدوزرهای صهیونیست ها برای اجرای بزرگ ترین علمیات تخریبی در شهر مقدس قدس از زمان اشغال این شهر و با هدف احداث پارک موسوم به "هیکل" (معبد) آماده می شوند و در واقع می توان گفت که این اولین گام برای تخریب و نابودی کل سلوان است.

     ـ ادامه ساخت دیوار حایل در ابودیس برای تکمیل شدن این سناریو

    ـ توسعه مجتمع شهرک نشینی معالیم ادومیم که قدس شرقی را از کرانه باختری جدا می کند و همچنین ساخت منازل زیاد و واحدهای مسکونی در آن

     ـ اختصاص 64 میلیون دلار برای طرح "توسعه قدس". شارون اعلام کرده است که این طرح با هدف تحکیم و تثبیت سیطره "اسرائیل" بر این شهر و تبدیل آن به مهم ترین شهر صهیونیستی و قطب گردشگری و تلاش برای جذب سرمایه های خارجی صورت می گیرد.

     همه این اقدامات در حالی صورت می گیرد که سیاست یهودی سازی شهر تحت عناوین و بهانه های مختلف از جمله امنیتی، توسعه و حفظ آثار باستانی همچنان به قوت خود ادامه دارد. همچنین صهیونیست ها به اقدامات نژادپرستانه خود برای تکه تکه کردن مناطق مسکونی فلسطینیان و قطع ارتباط جغرافیایی آن ها با هم ادامه می دهند و هم اکنون سازمان های یهودی مسؤول اجرای اوامر مقامات صهیونیست برای تخلیه منازل فلسطینیان و احداث مناطق یهودی نشین در آن ها هستند و در آینده هم این مناطق را به هم و بالاخره به مناطق بزرگ یهودی نشین وصل می کنند.

    همه این مسائل حقایقی هستند که بر این نکته دلالت دارند که اسرائیلی ها درصدد رسیدن به صلح واقعی با فلسطینیان نیستند و این گونه نیست که عقب نشینی از نوار غزه با هدف رسیدن به این صلح صورت می گیرد. بلکه صهیونیست ها می خواهند با اجرای این طرح تمامی یهودیان افراطی را برای خدمت به اهداف شارون در تسریع سلطه بر قدس شریف قبل از مذاکرات نهایی تشویق و آن ها را وادار به چنین کاری کنند. باید این طرح ها را در ادامه سیاست های از پیش طراحی شده شارون که اجرای آنها از زمان دیدار شوم وی از مسجد الاقصی در سپتامبر 2000 میلادی آغاز شد، تفسیر نمود ؛ دیداری که شعله های انتفاضه الاقصی را برافروخت و شارون هم هر چه در توان داشت از جمله قتل فلسطینیان و تخریب دارایی ها و منازل آن ها و احداث دیوار حایل انجام داد.

    اغراق نیست اگر بگوییم که شارون با رساندن یهودیان تندرو به حرم مسجد الاقصی توانست گامی خطرناک و اساسی در نبرد قدس و در راستای تحقق اهداف واقعی خود از اجرای طرح عقب نشینی از نوار غزه بردارد. وی در غفلت حکومت بوش که اکنون تنها به تضمین عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه می اندیشد، این گام را برداشت و حتی نسبت به هشدار بوش در جریان دیدار وی با محمود عباس نسبت به اقدامات یکجانبه که بر مذاکرات نهایی تاثیر منفی گذارد، توجهی نکرد و خود را به فراموشی زد.

    اما شگفت این که شارون در حالی دست به این اقدامات می زند که حکام عرب در خوابی عمیق فرو رفته اند ؛ حکامی که تنها دنباله رو بوش هستند به این امید که وی آن ها را از عواقب نبرد آتی نجات دهد.

    روزنامه النهار چاپ لبنان

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: كتابها و تاليفات | لینک ثابت |

  • انشعاب ها در "اسرائيل" و مشکلات فاصله طبقاتی
  • دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 11:30

    به قلم:مأمون الحسینی

    جدایی آریل شارون از حزب لیکود و تشکیل حزب تازه ای به نام "پیشرو" به منظور شرکت در انتخابات پارلمانی و پس از آن موافقت کنست با انحلال خود و تعیین زمان برگزاری انتخابات سراسری در "اسرائیل" در ده روز آخر ماه مارس سال آینده میلادی، درهای بازی سیاسی در دولت عبری به منظور بازنگری در عملکردها و ظهور جناح ها و احزاب جدید با در نظر گرفتن جمود سیاسی حاکم بر فعالیت ها و افزایش دسته بندی های اجتماعی داخلی را که اصلی ترین عامل "انقلاب" حزب کار بود، گشود. انقلاب در حزب کار هنگامی رخ داد که یک یهودی شرقی تبار تصمیم گرفت سیاست اقتصاد بازار آزاد و سرمایه داری را رهبری کند و تلاش کرد که با دو گروه فشار مهم در "اسرائیل" در چند دهه گذشته یعنی سرمایه داران و مقامات با گرایش های امنیتی و مجموعه صنایع نظامی همراهی کند. این تحولات بسیاری از کارشناسان مسائل سیاسی را بر آن داشت که پیش بینی خود را از روند تحولات سیستم حزبی کنونی اعلام کنند. به نظر این کارشناسان تحولات حزبی در "اسرائیل" اکنون حول محور سه گروه عمده جریان دارد. در میانه این جریان حزب جدید شارون قرار دارد که در تازه ترین نظرسنجی ها احتمال کسب 30 کرسی از پارلمان آینده "اسرائیل" برای آن پیش بینی می شود. در سمت راست این جریان، بقایای لیکود و راستگرایان صهیونیست و برخی از احزاب ملی گرا و مذهبی یهودی قرار دارند و در سمت چپ آن نیز حزب کار به ریاست امیر پرتز قرار گرفته است که پس از تغییر خطاب وی تنها یک هفته پس از انتخاب به ریاست حزب درباره شعارهای سیاسی مطرح شده درباره روش سازش با فلسطینیان و محتوای آن، پیش بینی ائتلاف های آینده اش دشوار شده است.

    با آنکه تمایل شدیدی برای نشان دادن تفاوتی واقعی در ایدئولوژی ها و سیاست های این احزاب سه گانه که محورهای اصلی جریان های حزبی در "اسرائیل" را شکل می دهند، وجود دارد، اما نگاهی دقیق به نگرش های سیاسی که برخی از آنها در چارچوب تاکتیک های انتخابی می گنجد، نشان می دهد که آنچه برخی درباره تغییرات بزرگ به وجود آمده در عرصه های سیاسی و حزبی "اسرائیل" می پندارند، مبالغه ای بیش نیست، زیرا حزب جدید شارون با همان برنامه های رهبر معروفش که از زمان اعلام اجرای طرح جدایی از غزه طرح کرده بود، به میدان انتخابات گام می گذارد. این برنامه ها عبارتند از: تکیه بر طرح "نقشه راه" البته با 14 ملاحظه مشهور شارون بر آن، تکمیل ساخت دیوار حایل و الحاق شهرک های اشغالی و مناطق موسوم به "مناطق امنیتی" به "اسرائیل" که این مناطق در حدود 50 درصد از اراضی کرانه باختری را شامل می شود، نیز، ابقای قدس به عنوان پایتخت یکپارچه دولت عبری و مخالفت با بازگشت آوارگان فلسطینی. تنها نکته جدیدی که در برنامه های اعلام شده شارون پس از جدایی از لیکود مطرح شد موضوع تلاش وی برای ترسیم مرزهای دائمی "اسرائیل" در صورت ادامه روند سازش است که البته تا زمانی که {به ادعای آنها} ابزار "تروریسم فلسطینی" و مظاهر آن نابود نشده است، این روند از سر گرفته نمی شود. در مقابل این نگرش، رهبران لیکود ـ پس از شارون ـ که نمایندگی جریان "صهیونیسم واقعی" را در دست دارند، شعار "سرزمین اسرائیل بزرگ" را طرح کرده اند.

    در آن سوی میدان، قرار دادن رهبر جدید حزب کار ـ که گفته می شود میان روند صلح عادلانه و بحران اقتصادی ارتباط قائل است و نیز از او نقل شده است که اشغال اراضی فلسطینی علت اصلی مشکلات جامعه "اسرائیل" است و باید برای ایجاد شکوفایی از دست آن خلاص شد ـ در گروه کبوترهای سازش که به راه حل تاریخی میانه با فلسطینیان اعتقاد دارد، دشوار است. هر چند که اولین کسی بود که در ورود نمایندگان عرب در رهبری هستدروت پیش از آنکه به یکی از اعضای فعال آن تبدیل شود، کمک کرد و سال ها عضو سازمان "بتسلیم" بود که با اقدامات خارج از قوانین اشغالگران مخالفت می کند و نادیده گرفته شدن اصول حقوق بشر از سوی اشغالگران را افشا می کند. پرتز پس از آن نیز در امضای طرح ژنو شرکت کرد که این طرح نوعی نزدیکی به مرحله حل و فصل مناقشه فلسطینی ـ صهیونیستی شمرده می شد. این "مبارز" که به محض انتخابش به عنوان رئیس حزب کار موفق شده بود آب ساکن و گندیده فعالیت های حزبی در "اسرائیل" را به حرکت درآورد، طولی نکشید که نظرات خود را تغییر داد و در برابر هوادارانش در سخنانی آتشین گفت که از حفظ قدس به عنوان شهر یکپارچه در اختیار "اسرائیل" حمایت می کند و با حق بازگشت آوارگان فلسطینی مخالف است و "در جنگ با تروریسم سازش نمی پذیرد". وی با این اظهارات امکان پر کردن شکاف در داخل جامعه "اسرائیل" را که شارون با اجرای طرح هایش ایجاد کرده بود، از بین برد.

    بر همین اساس، می توان احتمال داد که علت پیروزی امیر پرتز در کسب کرسی ریاست حزب کار، سیاست های اقتصادی و اجتماعی و سیاست خصوصی سازی بود که در نابودی دستاوردهای اجتماعی سال های گذشته کارگران و اقشار کم درآمد سهم بسزایی داشت و موجب افزایش شکاف های طبقاتی و عمیق تر شدن فاصله اختلافات میان جریان های مختلف جامعه صهیونیستی از جمله میان مذهبی ها با سکولارها (که در پی اجرای طرح عقب نشینی از نوار غزه گسترده تر شده است) و اختلافات قومی و فرهنگی میان اشکنازی ها و سفاردیم ها و مهاجران روسی و اتیوپی ها و مناقشات عقیدتی مبتنی بر اسطوره های یهودی و واقعیت های سیاسی مبنی بر منافع و پیامدهای این اختلافات و معضلاتی که از آن برای یک دولت نگران از نواقص روز هفتم پدید می آید، شده است. این پیش بینی این حقیقت را انکار نمی کند که شعارهای "دیماگوگی" ـ خواه اسطوره های راستگرایان مذهبی درباره "سرزمین اسرائیل" و "وعده الهی" باشد و خواه نظرات مربوط به "امنیت ملی اسرائیل" (نگرش شارون و حزب جدیدش) ـ می تواند همیشه در رأس برنامه ها و توجهات صهیونیست ها به ویژه پس از بروز هر حادثه ای مهم که بتوان از آن به صورت گسترده سوء استفاده کرد، قرار گیرد.

    اگر چه پرتز توانسته است انقلابی در "اسرائیل" شبیه به انقلاب سال 1977م. که لیکود به رهبری مناخیم بگین با به دست گرفتن رهبری رژیم صهیونیستی ایجاد کرد، ایجاد کند و در این راه از خطابی عوام پسند استفاده کرد که در آن آرای یهودیان شرقی تبار ـ حامی "شهرهای پیشرفته" (که خود نیز وابسته به یکی از آنهاست) ـ را به نفع خود جذب کرد، اما این حقیقت را نباید نادیده گرفت که این صهیونیست شرقی تبار که همچنان با انتقادهایی مواجه است در تعامل با نظامیان و سران امنیتی که تاکنون به فرمان بری از یک یهودی شرقی تبار عادت نکرده اند و نیز در برخورد با سرمایه داران صهیونیستی که از برنامه های اجتماعی اش زیان خواهند دید و نیز در تعامل با نخبگان اشکنازی که همیشه بر موضوع قومیت تاکید فراوان دارند، دچار دردسرهای فراوان خواهد شد.

    نشانه هایی که تاکنون از این رئیس حزب ـ که برخی علاقه مندند او را "استثنائی بنامند ـ درباره قضایای مربوط به عدالت اجتماعی برای صهیونیست ها (و نه موضوعات مربوط به مسائل سیاسی مهم از جمله شکل سازش با فلسطینیان ) بروز کرده است، نشان می دهد که درباره امیدواری جهت احتمال بروز تغییراتی جدی و واقعی در سیاست های حزب کار مبالغه و به نوعی زود قضاوت شده است، زیرا جدایی قهری میان سیاست خارجی مرتبط با تعامل با فلسطینیان و کشورهای همجوار منطقه ای همزمان با تثبیت ائتلاف استراتژیک با آمریکا و سیاست های داخلی مرتبط با قضایای اقتصادی و اجتماعی و مبارزه با فقر و فساد و جرائم سازمان یافته و دیگر بیماری های مزمن پیکره رژیم صهیونیستی، جز به شکست سنگین در این سیاست ها و از سرگیری همان سیاست های سیاه گذشته نمی انجامد. اکنون این پرسش مطرح است که این رهبر سوسیالیست که چشم ها به سوی وی خیره شده اند، چگونه می تواند سرمایه داران را مطمئن کند که او خطری برای آنها نیست و چگونه می تواند ژنرال های بلندپایه ارتش را قانع کند که قصد از بین بردن قدرت و اختیارات گسترده آنان را ندارد؟!

    منبع: روزنامه الحیات چاپ لندن

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: كتابها و تاليفات | لینک ثابت |

  • مواضع مسئولان ایرانی در قبال فلسطین برحق و جسورانه است
  • یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 2:25

    خالد مشعل طی نشستی خبری در تهران عنوان کرد ؛

    مواضع مسئولان ایرانی در قبال فلسطین برحق و جسورانه است / حماس هرگز رژیم صهیونیستی را به رسمیت نخواهد شناخت/ مقاومت ، می تواند سیاسی و دیپلماتیک باشد

    رئیس دفتر سیاسی جنبش مقاومت اسلامی فلسطین "حماس" با تاکیدبر اینکه ما به هیچ عنوان به اشغالگران صهیونیست مشروعیت نخواهیم بخشید تصریح کرد : ما همچنان به دنبال احقاق حقوق خود هستیم .

    به گزارش خبرگزاری "مهر" ، خالد مشعل رئیس دفترسیاسی جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) امروز در جمع خبرنگاران درمحل هتل آزادی با بیان این مطلب افزود : اگرچه دشمن صهیونیستی به لحاظ لجستیکی وقدرت نظامی نیرومندتر ازماست ولی ما به لحاظ پایداریمان که برای همه جهانیان ثابت شده است نیرومند تراز آنها هستیم وبه مراتب قدرت مبارزه ما بیشترخواهد شد تا جایی که دشمن تاب و تحمل چنین نبردی ندارد.

    وی خاطر نشان کرد: ما همواره ازموضع گیری های جمهوری اسلامی ایران چه در قبال منافع ملی خود و چه در زمینه منافع ملت فلسطین استقبال می کنیم واین کشور را به عنوان کشوری نیرومند در منطقه می دانیم که نیرومندیش موجب دلگرمی وپشت گرمی ما در منطقه شده است.

    خالد مشعل با تقدیر و تشکر ازموضع گیریهای جمهوری اسلامی ایران در قبال جهان اسلام و بویژه درقبال مسئله فلسطین گفت : من ازاظهارات مقامات جمهوری اسلامی ایران بخصوص مقام معظم رهبری و رئیس جمهوری ایران تقدیر و تشکر می کنم.

    رئیس دفتر سیاسی جنبش حماس تصریح کرد: ظاهرا اظهاراتی را که مسئولان جمهوری اسلامی ایران بیان می کنند خوشایند مقامات کشورهای غربی وبرخی کشورهای منطقه نیست والبته می دانیم که اظهارات مسئولان جمهوری اسلامی ایران شجاعانه و جسورانه است و بر حق هم هست ولی به هرحال ملت ها همواره پشتیبان ملت ایران هستند چون ایران اسلامی حرف دل آنها را می زند بویژه حرف دل ملت فلسطین .

    مشعل افزود " ملت فلسطین معتقد است اظهاراتی که ازسوی مقامات ایرانی مطرح می شود حرف دل آنها است ، بنابراین ملت ها همیشه و همواره درکنار اینگونه موضع گیری ها بخصوص از سوی جمهوری اسلامی ایران هستند.

    وی با اشاره به اینکه برهیچکس پوشیده نیست که امروز ایران اسلامی و کشورهای اسلامی منطقه همواره در معرض تهدیدهای طرحهای ابرقدرتها و رژیم صهیونیستی هستند، گفت : پیداست که آنها قصد غارت و چپال ثروتها و ذخایر کشورهای منطقه را دارند ودرعین حال می خواهند مانع از هرگونه پیشرفت و ترقی این منطقه استرتژیک باشند زیرا آنها می خواهند مانع از پیشرفت کشورها شوند تا نتوانند به فناوری پیشرفته نائل شوند .

    خالد مشعل یاد آورشد: با توجه به تلاش نئومحافظه کاران صهیونیست برای تسلط وهیمنه بر جهان،هدف دیگر آنها تضعیف کشورهای منطقه و دادن مجل به اسرائیل برای یک تازی است تا این رژیم حرف اول را درمنطقه بزند که این امر برخلاف میل و اراده ملت و امت اسلامی است.

    وی افزود: درحال حاضرمنطقه با چالش های فراوان و با تهدیدات واشغالگری روبروست به طوری که درفلسطین ما شاهد اشغال سرزمین اسلامی از سوی صهیونیست ها هستیم و در لبنان و سوریه هم همین وضع حاکم است ودرحال حاضر تهدید علیه این دو کشور دارد اعمال می شود .

    رئیس دفتر سیاسی حماس با بیان اینکه درعراق نیزما شاهد اشغالگری ظالمانه از سوی نیروهای آمریکایی هستیم و ایران هم با فشارهاوتهدیدهای جهانی روبرواست افزود: به هرحال مادامی که ما مدافع حقوق حقه خودمان هستیم می توان گفت که ما قربانی هستیم و ما این حق را داریم جلوی مطامع اشغالگران بایستیم و از حقوق حقه خودمان مقاومت کنیم البته این مقاومت می تواند از طریق موضعگیری های سیاسی ودیپلماتیک باشد.

    خالد مشعل عنوان کرد: به هر حال ما مطمئن هستیم که جبهه جهان اسلام یک جبهه بسیار قوی ونیرومندی است و پایه های و عناصر خودش را داراست و این جبهه از لبنان تا عراق امتداد دارد و در این مسیر هم ما از سوریه و فلسطین و عراق می گذریم که این جبهه یک جبهه بسیار نیرومند است و از آرمانهای امت اسلامی دفاع می کند. لذا کشورهای سلطه گر نمی خواهند چنین جبهه ای را داشته باشیم ولی ما 5 سال قبل درجنوب لبنان یک پیروزی بدست آوردیم و نیروهای اشغالگر اسرائیلی ازآنجا خارج شدند وچهارماه قبل نیز چنین پیروزی درنوار غزه تکرار شد وما شاهد خروج نیروهای اشغالگر اسرائیلی ازنوار غزه بودیم.

    رئیس دفتر سیاسی حماس یاد آور شد: ایران اسلامی مدافع حقوق ملت فلسطین و امت اسلامی بوده وما نیز درکنار این کشور باقی خواهیم ماند و این کشور مایه عبرت ماست .

    وی با تشریح موضع حماس اظهارداشت: ما موضع خودمان را در دیدار اخیر با مقام معظم رهبری ایران و رئیس جمهوری ایران ابراز داشتیم و به همکاری و تعامل خود ادامه می دهیم .

    خالد مشعل با اشاره به اینکه آغاز آتش بس 9ماه قبل درفلسطین وپایان آن درسال 2005 میلادی گفت : در پایان سال جاری ما شاهد مرحله جدیدی خواهیم بود و مرحله آتی مرحله گذر از مرحله آرامش و آتش بس به مقاومت خواهد بود چرا که مقاومت حق طبیعی مردم فلسطین است چون که ما در رویارویی با دشمن صهیونیستی هستیم که درراس آن آریل شارون نخست وزیر رژیم صهیونیستی قرار دارد.

    وی اضافه کرد : علی رغم عقب نشینی اسرائیل ازغزه ما شاهد ادامه تجاوزات این رژیم علیه مردم فلسطین درغزه هستیم اما ناچاریم برای دفاع از حقوق حقه خودمان به مقاومت دست بزنیم .

    مشعل تاکید کرد : آنچه که حق ما را ثابت می کند و بر آن صحه می گذارد اینکه ما همچنان 9 هزار اسیر فلسطینی را در زندان های رژیم صهیونیستی داریم و اسرائیل همچنان بر بخش عظیمی از سرزمین فلسطین حضور دارد البته تل آویو ازنوار غزه عقب نشینی کرده اما نوار غزه تنها 3/1 دهم درصد از کل جمعیت فلسطین را تشکیل می دهد و همچنین تداوم تجاوزات علیه ساحت مسجد الاقصی و سایر مقدسات مسلمانان ادامه دارد .

    وی اولین اولویت حماس را درعرصه ملی فلسطین ادامه تلاشها برای سرو سامان بخشیدن به وضعیت داخلی اعلام کرد و گفت : ما شاهد انتخاباتی بودیم وما در آینده ای نزدیک هم انتخابات پارلمانی رادر پیش روی داریم همه این اقدامات برای سامان بخشیدن حیات سیاسی فلسطین است که یقینا مبتنی بر استقراربر قواعد دمکراسی است .

    رئیس دفتر سیاسی حماس ادامه داد: هدف این است که همه درتصمیم گیری حضور داشته باشند واین تصمیم گیری باید با حضور و مشارکت همه گروههای جهادی صورت گیرد و باید در جهت حقوق مردم باشد.

    خالد مشعل گفت : اسرائیل درصدد برگزاری انتخابات پارلمانی است که این انتخابات قراراست در 28 مارس آینده برگزار شود و درهمین حال شاهد کشمکش های شدیدی میان احزاب سیاسی اسرائیلی خواهیم بود بویژه با تشکیل حزب کادیما به ریاست شارون و حزب کار به ریاست عمیر پرز ولی حزب لیکود بی شک شاهد یک تنش میان این احزاب خواهیم بود و این انتخابات بر وضعیت جمود و رکود فعلی خواهد افزود .

    وی افزود : این انتخابات با تشدید تجاوزات رژیم صهیونیستی علیه مردم فلسطین توام خواهد بود اما مردم دربرابر آنها مقاومت خواهند کرد هرچند که هر کسی ازاسرائیل بر سرکار بیاید یقینا منافع ما را در نظر نخواهد گرفت.

    خالد مشعل به اشاره به اینکه اسرائیل فقط به فکر منافع خود است تصریح کرد: من به شما اطمینان می دهم که گروههای مقاومت بخصوص حماس راه مقاومت مشروع را برای احقاق حقوق حقه مردم فلسطین و زوال اشغال اسرائیل ادامه می دهد زیرا که ما همچنان درصدد بازپس گیری قدس و سرزمین فلسطین و بازگرداندن آوارگان فلسطین به کشورشان هستیم .

    وی با اشاره به اینکه اسرائیل به هیچ یک از قطعنامه های بین المللی وقعی نداده است ، تصریح کرد :این رژیم حتی به منافع هم پیمانان خود نیز توجه ای نمی کند.

    خالد مشعل در پایان ابراز امیدواری کرد که ملت ها چه در شرق و چه در غرب مدافع حقوق مردم فلسطین باشند و به حمایت از آنها برخیزند.

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: كتابها و تاليفات | لینک ثابت |

  • سرنوشت غمبار آلمانی ضد هولوکاست ؛ ادامه بازداشت بدون محاکمه در زندان
  • یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 2:24

    گزارش کامل مهر /

    سرنوشت غمبار آلمانی ضد هولوکاست ؛ ادامه بازداشت بدون محاکمه در زندان

    دادگاهی در آلمان با صدور حکمی خواستار آن شد تا محقق تجدید نظر طلب هولوکاست به نام "ارنست زاندل" (Ernest Zundel)همچنان در بازداشت باقی بماند.

    به گزارش خبرگزاری "مهر" به نقل از رویترز، در حالیکه وکلای زاندل خواهان از سرگیری محاکمه وی که ماه گذشته به حال تعلیق در آمد هستند دادگاه بار دیگر خواست تا وی همچنان در بازداشتگاه بماند.

    آگاهان بر این باورند که در صورتیکه زاندل محکوم شود که بر اساس قانون آلمان و نفوذ یهودیان در این کشور امری تقریباً قابل پیش بینی است وی برای مدتی طولانی به زندان خواهد رفت و ممکن است از این حیث جریمه سنگینی را خواهد پرداخت.

    زاندل کیست:(سرگذشت غمبار یک مخالف هولوکاست)

    ارنست زاندل یکی از تجدید نظر طلبانی است که چند دهه است به خاطر زیر سؤال بردن هولوکاست به نبرد با صهیونیسم مشغول است .

    وی تجدید نظرطلب برجسته و فعال آلمانی الاصل مقیم کانادا و صاحب مؤسسة انتشاراتی "سامیزدت"(Samisdat) است که به نشر مطالب مربوط به واقعیت های جنگ جهانی دوم، رد هولوکاست و دروغ پنداشتن آن و کذب کشتار و فاجعه نسل کشی یهودیان در جنگ جهانی دوم در آشویتس می پرداخت.

    زاندل در 24 آوریل 1939 در بخش کالمباخ ناحیه بلک فارست آلمان متولد شد. پدر وی که یک سوسیال دموکرات بود از سال 1938 تا 1948 در ارتش خدمت می کرد که بعدها به اسارت آمریکایی ها درآمد. جنگ جهانی دوم با فرجام بد آن برای آلمان، تأثیر پایدار و عمیقی بر جوانی زاندل گذاشت.

    در سال 1957 که آلمان درصدد تجدید قوا بود، زاندل برای فرار از خدمت در ارتش، به کانادا مهاجرت و در آنجا با یک کانادایی ازدواج کرد، زاندل در آن زمان یک نقاش معروف نیز بود و در عین حال با نوشته های خود با جدیت به دفاع از آلمان می پرداخت.

    زاندل بدین نحو مبارزه با پدیده هولوکاست را شروع کرد و ضمن سفر به آفریقا، خاورمیانه، اسراییل، هند، آسیا و ژاپن به مطالعه منابع یهودی پرداخت و با سیاستمداران، نویسندگان، شاهدان عینی(اردوگاههای نازی ها)، اساتید دانشگاهها و نویسندگان کتاب مصاحبه کرد. در این راستا با "تیز کریستوفرسن" نویسنده کتاب "دروغ آشویتس" که زاندل آن را به انگلیسی ترجمه کرده بود دیدار کرد ضمناً وی نوشته های پروفسور آمریکایی بنام "آوستین اپ" تحت عنوان کلاهبرداری 6 میلیونی را ترجمه و منتشر کرد.

    زاندل با تجدیدنظر طلبان معروف در "موسسه بازنگری تاریخی"(IHR) واقع در کالیفرنیا همکاری نمود و در این راستا تحت تأثیر دکتر "روبر فوریسون" استاد دانشگاه شعبه شماره 2 لیون قرار گرفت.

    به گزارش "مهر" مؤسسة انتشاراتی زاندل تحت نام سامیسدت مقاله ای از ریچارد هاروود را تحت عنوان آیا واقعا" 6 میلیون نفر یهودی مردند؟ را به زبان انگلیسی منتشر و دهها هزار نسخه از آن را در سراسر جهان به طور رایگان بین اساتید دانشگاهها، معلمان، روحانیون، سیاستمداران و کتابفروشی ها در آمریکای شمالی و اروپا توزیع کرد در این زمان بود که لابی هولوکاست زنگ را به صدا درآورد و این کتاب را به رییس دادگاه ایالت بریتیش کلمبیا نیز ارسال نمود تا اینکه زاندل را تحت تعقیب قرار دهد بدین نحو نام زاندل مترادف با ضد هولوکاست شد و در نتیجه حدود دو هزار یهودی علیه وی در تورنتو به تظاهرات پرداختند و همگی خواستار تبعید وی شدند.

    در سال 1981 دولت کانادا زاندل را از هرگونه امتیاز پستی و ارسال مرسولات پستی محروم کرد. وی برای رفع این مشکل درخواست استیناف کرد و مقداری از ممنوعیت وی لغو شد، ولی این تحریم انتشارات وی را با بحران عجیبی روبرو ساخت اما وی با استفاده از یک وب سایت آمریکایی مشکل را حل کرد.

    به رغم تمام عقب نشینی ها، زاندل آموزش تجدیدنظر طلبی را به منظور تولید و فروش نشریات و به ویژه فیلمهای مهم در موضوعات آشویتس، کوره های آدم سوزی، اطاقهای گاز، خاطرات آنه فرانک(دختری 9 ساله که ادعا می شود در اردوگاه مرده است) و غیره افزایش داد.

    در سال 1982 اعتبار پاسپورت آلمانی زاندل تمام شد و کنسولگری آلمان صدور یک پاسپورت جدید برای وی را نپذیرفت. یک وکیل کانادایی در آن کشور و یک وکیل آلمانی بنام یورگن ریگر نیز در آلمان بطور مجزا پی گیر مسأله پاسپورت زاندل بودند .در طول این دوره یورگن ریگر توانست 200 صفحه از اسناد فوق سری دولت آلمان را مطالعه کند.

    این اسناد برای اولین بار شواهد و قرائنی از وضعیت وابستگی آلمان به لابی یهود را نشان می داد. این کاغذها شامل برنامه هایی از خبرچینان و مأموران اطلاعاتی است که از قرار معلوم کنسولگری و سفارت آلمان در کانادا از آن به منظور کسب اطلاعاتی در خصوص آلمانها و کانادایی ها استفاده می کرده اند.

    صهیونیزم اقدامات خود را متوقف نساخت و بارها زاندل، همسرش و حتی وکیلش را مورد حمله قرار داده و با بمبهای دستی خانه اش را به آتش کشید و نتیجه این که تمام این توطئه ها، وسیله ها و دشمنی ها، وی مجبور به ترک کانادا و مهاجرت به آمریکا شد.

    در پی این ماجرا لابی یهود در آمریکا دست به کار شد و به دلیل مسائل مهاجرتی وی در آنجا دستگیر به کانادا عودت داد و در ماه مارس سال جاری کانادا نیز او را برای محاکمه به آلمان فرستاد و به محض رسیدن به این کشور بر اساس قوانین ضد تجدید نظرطلبی هولوکاست دستگیر و تاکنون در بازداشت به سر می برد.

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: كتابها و تاليفات | لینک ثابت |

  • تمرد از خدمت در نيروهای نظامی رژيم صهيونيستی
  • جمعه بیست و پنجم آذر 1384 23:49

    تمرد از خدمت در نيروهای نظامی رژيم صهيونيستی

    رویداد و گزارش اسرائیل نظامی - امنیتی

    با توجه به افزایش مقاومت فلسطینی‌ها، اسرائیل باید در انتظار موارد جدیدی از تمرد و نافرمانی در نیروی نظامی خود و رشد گروه‌های فشار صلح‌طلب و مخالف با سیاست اشغال و سرکوب باشد. انتفاضه فلسطین علاوه بر ابعاد دیگر، از این نظر که توانسته پاره‌ای وجدان‌ها را درون جامعه رژیم صهیونیستی بیدار کند، موفق بوده است. مطرح شدن طرح نقشه راه و مذاکره بین مقامات رژیم صهیونیستی و فلسطین عواملی بودند که در گیری نیروهای نظامی رژیم صهیونیستی در اراضی اشغالی را کم کردند.

    مقدمه:

    هفته گذشته اعلام شد كه سه گروه متمرد از خدمت در رژيم صهيونيستى قصد دارند تظاهرات مشتركى را در تقاطع «كيسوفيم» واقع در نوار غزه برگزار كنند. اين سه گروه عبارت بودند از «تشويق تمرد»، «امضاكنندگان نامه خلبانان» و «نيروهاى ذخيره واحد برگزيده سايرت متكل». همچنين خانواده‌هاى بيست و پنج سربازى كه در دفاع از شهرك يهودی «نتزاريم» در نوار غزه طى چند سال اخير كشته شدند نيز با سه گروه مذكور اعلام همراهى نمودند.[۱] يكى از مشكلات مهمى كه نيروهاى نظامى رژيم صهيونيستى از آغاز انتفاضه الاقصى با آن مواجه شده‌اند، مسئله تمرد نيروهاى ذخيره از خدمت در اراضى اشغالى ۱۹۶۷ (نوار غزه و كرانه باخترى رود اردن) است. رژيم صهيونيستى طى چند سال اخير با روش‌هايى كه بيشتر سركوب‌گرانه بوده‌اند سعى كرده كه بر اين مشكل غلبه كند. اما با اين وجود تمرد به بخش‌هاى حساس و برگزيده ارتش اين رژيم، نظير نيروى هوايى و واحد كماندوى كشيده شده و اين امر ضربه‌اى به اعتبار نيروهاى نظامي است و نشانگر جو مخالفت و اعتراضى است كه در جامعه اين رژيم در حال شكل‌گيرى مى‌باشد.

    در اين گزارش ضمن بررسى موارد اعتراض و تمرد از خدمت از آغاز انتفاضه الاقصى، واكنش‌ها و دلايل آن‌را بررسى مىكنيم.

    موارد تمرد از خدمت از آغاز انتفاضه

    مهم‌ترين موارد تمرد از خدمت از آغاز انتفاضه الاقصى عبارتند از:

    1. نارضايتى و تمرد نيروهاى ذخيره و احتياط عادى از خدمت در چند ماه پايانى سال ۲۰۰۰ منجر به دستگيرى و بازداشت گسترده آنها در ژانويه ۲۰۰۱ گرديد.[۲]
    2. مخالفت بيش از ۱۰۰ نفر افسر و سرباز احتياط با خدمت در اراضى اشغالى فلسطين در فوريه سال ۲۰۰۲.[۳]
    3. نامه ۲۷ نفر از خلبانان نيروى هوايى به سرلشکر «دان هالوتس»، فرمانده نيروى هوایی در سپتامبر سال ۲۰۰۳.[۴]
    4. نامه سيزده نفر از نيروهاى ذخيره عضو واحد برگزيده كماندويى «سايرت متكل» به شخص آريل شارون، نخست‌وزير در دسامبر ۲۰۰۳.[۵]

    همچنين چند مورد اعتراض و تمرد فردى نيز وجود داشته است. مانند مخالفت «يوسف صنديق» افسر احتياط از پيوستن به يگان خدمتى خود در ژوئن ۲۰۰۳[۶]، مخالفت سرگرد ذخيره «موشه افك» با خدمت دخترش «گالى افك» در شهرك «نتزاريم» واقع در نوار غزه، تامه و مخالفت پنج دانش‌آموز دبيرستان با خدمت در ارتش «تا زماني‌كه به اشغالگرى ادامه دهد».[۷] مخالفت «يوناتان بن آرتسى» جوانى كه به جهت صلح‌طلب بودن حاضر به خدمت نشد[۸] و استعفاى سرهنگ «ايتان رونل» در اعتراض به اعمال غيرقانونى عليه غيرنظاميان در فلسطين.[۹]

    به‌طور كلى مىتوان موارد تمرد را به دو بخش جمعى و محدود تقسيم كرد. تفاوت اين دو در تعداد متمردين و تاثيرات آن مىباشد.

    موارد تمرد جمعى

    در سال ۲۰۰۱ دو هزار و پانصد نفر سرباز ذخيره بدون كسب اجازه از خدمت غيبت كردند. شمار بيشترى نيز به‌عنوان «فراريان از خدمت بى‌انگيزه» (كسانی كه به دلايل شخصى و يا پزشكى از خدمت شانه خالى مىكنند) مطرح شدند. رژيم صهيونيستى در ابتدا به دستگيرى گسترده نظاميان متمرد دست زد و ۶۰۰ نفر را بازداشت كرد. اين نيروهاى ذخيره اعتراضاتى داشتند از جمله اينكه طلاب مدارس مذهبى از خدمت نظام معاف هستند در حاليكه اقشار ديگر ناچارند حتى در سنين سى و چهل سالگى به منطقه اشغالى ۱۹۶۷ بروند. آنها حس مي‌كردند كه در جهت منافع شهرك‌نشينان فدا مي‌شوند.[۱۰]

    در اعتراض سال ۲۰۰۲ دو افسر نيروى نظامي رژيم صهيونيستى به نام‌هاى سروان «داويد زونشتاين» و ستوان «يانيف ايتزكوويتز» كه ادامه اشغال سرزمين‌هاى ۱۹۶۷ و سركوب جمعيت فلسطينى را براى رژيم صهيونيستى بى‌فايده مىدانستند و حتى تهديدى عليه امنيت آن رژيم به‌حساب مي‌آوردند، نامه‌اى تهيه كردند كه به «نامه رزمندگان» معروف شد. آنها در اين نامه و (به عبارت بهتر بيانيه) تاكيد كردند «سرزمين‌هاى اشغالى ۱۹۶۷ بخشى از خاك اسرائيل نيست و ما نبايد آنسوی مرزهای ۱۹۶۷ خدمت كنيم و نبايد به اين جنگ ادامه داد.[11]

    آمار امضاكنندگان نامه كه در آغاز حدود پنجاه نفر بود در مدت كمى به ۱۵۰ نفر رسيد و پس از آن امضاكنندگان گروه فشارى به نام «تشويق سرپيچى» به رهبرى سروان «داويد زوشتاين» را تشكيل دادند و نامه تهيه شده در فوريه ۲۰۰۲ را به‌عنوان منشور سياسى خود قرار دادند. امروزه ۵۸۳ نفر از همه واحدهاى نيروهاى نظامي اسرائيل نامه مزبور را امضا كرده‌اند و به اين حركت پیوسته‌اند. بالغ بر ۲۸۰ نفر از اين عده به‌دليل تمرد از خدمت در اراضى اشغالى ۱۹۷۶ توسط دادگاه‌هاى نظامى به حبس‌های در حدود ۳۵ روز محكوم گرديده‌اند. اين حركت امروزه در بسيارى از فعاليت‌هاى اعتراضى و مخالف شركت دارد و نقش سازمان ‌دهنده را به‌عهده مي‌گيرد.[۱۲]

    نيروى نظامي رژيم صهيونيستى اجازه نداد كه دامنه اين نافرمانى گسترش يابد. فروكش كردن مقطعى انتفاضه و كاهش عمليات‌ها و مطرح شدن طرح صلح «نقشه راه» و مذاكره بين مقامات رژيم صهيونيستى و فلسطين و برقرارى آتش‌بس همگى عواملى بودند كه درگيرى نيروهاى نظامي رژيم صهيونيستى در اراضى اشغالى را كم كردند. اما اين رژيم سرانجام آتش‌بس را با انجام حملات هدفمند با استفاده از هواپيماها و هلى‌كوپترها عليه فرماندهان فلسطينى و اعضاى برجسته گروه‌هاى جهادی نقض كرد.

    به‌دنبال آن در سپتامبر ۲۰۰۳ نامه خلبانان منتشر شد. ۲۷ نفر خلبان (كه ذخيره و دائم بودند) در نامه خود آورده بودند كه «حاضر نيستند دستورات غيراخلاقى و غيرقانونى در حمله به مناطق مسكوني فلسطينى را بپذيرند». آنها تاكيد كردند که «ادامه اشغال، امنيت كشور را به مخاطره جدى مى‌افكند». شاخص‌ترين چهره امضاكننده نامه سرهنگ «يفتاح اسپكتور» بود كسى كه «حماسه نيروى هوايى اسرائيل» خوانده مىشد. وى در جنگ ۱۹۷۳ شركت داشت و جزو خلباناني بود كه در عمليات حمله به نيروگاه ««اوزیراک» عراق در سال ۱۹۸۱ شرکت نموده بود.[13] البته بيشتر اين خلبانان از ۱۵ سال قبل پرواز نكرده بودند. پنج نفر دوره آموزش اف ـ ۱۵ را مي‌‌گذراندند و دو نفر با هلى‌كوپترهاى ترابرى پرواز مي‌كردند.[۱۴]

    اين نامه اهميت بسيارى داشت زيرا تمرد در نيروى هوايى تا آن زمان سابقه نداشت و از آنجا كه برجسته‌ترين بخش نيروهاى نظامي رژيم صهيونيستى دست به مخالفت زده بودند، مقامات رژيم صهیونیستی به‌شدت نگران شدند. به دستور «دان هالوتس» كه فرمانده نيروى هوايى اين خلبانان از حق پرواز محروم شدند و از آنها خواسته شد كه دست از اعتراض بردارند و امضاى خود را پس بگيرند. آنها تهديد به اخراج شدند. به‌دنبال آن مذاكره با اين خلبانان آغاز شد. اين خلبانان همچنان از حق پرواز محروم هستند و بايد در انتظار رسيدگى قضايى به پرونده خود باشند.

    ارتش رژيم صهيونيستى هنوز از شوك‌نامه خلبانان درنيامده بود كه نامه سيزده نيروى ذخيره از واحد كماندویی برگزيده سايرت متكل در تاریخ ۲۳ دسامبر ۲۰۰۳ منتشر گرديد. اين نامه خطاب به نخست‌وزير نوشته شده بود و نسخه‌اى از آن‌را براى «شائول موفاز»، وزير دفاع فرستادند. نيروهاى ذخيره مزبور در اين نامه تاكيد می‌کردند که «قصد نداريم بيش از اين به برقرارى يك حكومت سركوب‌گر در اراضى اشغالى و نقض حقوق انسانى ميليون‌ها فلسطينى كمك نماييم» و اينكه «ما بيش از اين خود را سپر بلاى شهرك‌نشينان سودجو قرار نخواهيم داد». اين نامه حتى تكان‌دهنده‌تر از نامه خلبانان بود. زيرا اين نامه را اعضاى يكى از معتبرترين و زبده‌ترين واحدهاى نظامي رژيم صهيونيستى منتشر نمودند. واحد سايرت متكل در پرونده خود عمليات موفقيت‌آميز نجات هواپيماى «سابنا» از دست هواپيماربايان كه در ۱۹۷۲ و به رهبرى «ایهود باراک» انجام شد و عمليات «انتبه» در ۱۹۷۶ به رهبرى «يوناتان نتانياهو» برادر بنيامين نتانياهو صورت گرفت را دارد. «زئف بويدم»، سخنگوى نيروهاى نظامي رژيم صهيونيستى بدين شكل از اين امر اظهار نارضايتى كرد: «ناراحت‌كننده است كه آنها عناوين نظامى و نام واحدشان را به‌كار مي‌برند تا اينكه مقاصد سياسى خود را بيان كنند». شارون در اين مورد خاص ساكت ماند.[۱۵]

    مخالفت‌هاى محدود

    مهم‌ترين مورد از مخالفت‌هاى محدود دو نامه‌اى است كه تعدادى دانش‌آموز دبيرستاني در اوت ۲۰۰۱ و سپتامبر ۲۰۰۲ منتشر كردند. در اين نامه‌ها «هگاى ميار»، «ماتان كامينر»، «شيمری زامرت»، «آدام مائور» و «نعام باحات» كه نقش سازمان‌دهنده داشتند به همراه دوستانشان اعلام كردند كه حاضر نيستند تا زماني‌كه ارتش به اشغالگرى ادامه مىدهد، خدمت كنند. اين پنج نفر اخيرا در دادگاه نظامي يافا به ۱۲ ماه حبس در زندان ششم پايگاه نظامى «عتلیت» محكوم شد‌ه‌اند.[۱۶] نعام باحات از بين اين افراد به نداى وجدان كه همواره از دوره كودكى با او بوده اشاره مي‌كند و اينكه به‌دنبال انتفاضه همواره از خود مىپرسيده تا کی اسرائيل مي‌تواند اين مردم را آواره نگاه دارد؟ او معترف است كه همواره تناقضى را بين ارزش‌هاى خود و ارزش‌های «دولت اسرائیل»حس مىكرده است. چرا كه از يك طرف شاهد ديدگاه عمومى صهيونيست‌ها مبنى بر دشمنى اعراب و اثبات حقانيت اسرائيل بوده و در سوى ديگر مردمى را مىديده كه سى سال تحت اشغال در كمال فقر و محروم از آزادى زيسته‌اند.[۱۷] دادگاه در هنگام صدور حكم اعلام كرد كه هدف از اين حكم هشدارى است به بقيه. اين افراد متهم شدند كه قصد گسترش مخالفت در صفوف ارتش را داشته‌اند.[۱۸]

    دلايل تمرد

    علل اين مخالفت‌ها چه بوده است؟ به‌نظر مى‌رسد كه رژيم صهيونيستى تاوان اشغالگرى خود را پس مىدهد. اين اشغالگرى، رژيم صهيونيستى را با جمعيت انبوهى از اعراب مسلمان مواجه ساخت كه از يك طرف نمىخواست آنها را در جمعيت خود جذب كند و از طرف ديگر نمىتوانست كه آنها را با جمعيت يهودى جايگزين نمايد. رژيم صهيونيستى سالهاست كه مردم فلسطينى كرانه باخترى و نوار غزه را در وضعيتى تاسف‌بار و در حالت بلاتكليفى نگه داشته است و حاضر نيست حق مشروع آنها را براى تعيين سرنوشت خود و برخوردارى از استقلال را پذیرد (هر چند كه فلسطينى‌هاى ساكن در اراضى اشغالى سال ۴۸ نيز وضعيت چندان بهترى ندارند). از اين‌رو فلسطينى‌ها براى دفاع از حقوق خود،، صهيونيست‌هايى كه به اين منطقه وارد مىشوند، را مورد حمله قرار مي‌دهند.

    با توجه به مقاومت فلسطينى‌ها شهروندان و اتباع رژيم صهيونيستى نيز از ادامه درگيرى با فلسطينيان كه به‌ويژه از زمان اشغال كرانه باخترى و نوار غزه تشديد شده به تنگ آمده‌اند. به ‌دنبال جنگ ۱۹۶۷ رژيم صهيونيستى احساس كرد كه عمق استراتژيك لازم را يافته است و دولت‌های عربى نيز ديگر درصدد نابود كردن آن برنيامدند. جنگ ۱۹۷۳ تنها با اين هدف انجام شد كه دولت‌هايى نظير مصر به رژیم صهيونيستى نشان دهند بهتر است براى باز پس دادن. برخى سرزمين‌هاى عربى (از جمله

    صحراى سينا) مذاكره كند و اينكه چندان هم شكست‌ناپذير نيست. رژيم صهيونيستى از آن زمان تاكنون بيشتر کوشيده كه صلح و به رسميت شناخته شدن توسط اعراب را به‌دست آورد و اشغال جنوب لبنان نيز اساسا با هدف ضربه زدن به گروه‌هاى فلسطينى و ايجاد مناطق و كمربندهاى امنيتى موقت بوده است. گرچه از آن زمان احتمال جنگ با دولت‌هاى عربى كمتر شد اما جنگ صورت جديدى يافت. جنگ چريكى، انتفاضه و حملات شهادت‌طلبانه صور جديد درگيرى بوده‌اند.

    برخى از اتباع رژيم صهيونيستى به‌دلايل وجدانى، برخى به‌دليل بيم از دست رفتن فرزندان خود (هزينه انسانى كه جبران آن براى اين رژيم دشوارتر از فلسطينى‌ها است) و برخى ديگر به‌دليل حملات شديدى كه به‌صورت دائمى عليه امنيت و جان آنان انجام مي‌شود خواهان پايان دادن به اشغال در اين منطقه هستند و حاضر به خدمت در آنجا نمىباشند. مطابق يك نظرسنجى ۲۵٪ اسرائيلى‌ها با ادامه اشغال كرانه باخترى و نوار غزه مخالف هستند.[۱۹] حركت «تشويق سرپيچى» و دو حركت جديد «امضاكنندگان نامه خلباتان» و «نيروهاى ذخيره واحد نخبه سايرت متكل» و گروه فشار موسوم به «يش گوول» (حدى وجود دارد) خواهان خروج رژيم صهيونيستى از اين اراضى و برچيده شدن شهرك‌ها هستند.

    يك علت ديگر تمردهاى چند سال اخير نارضايتى شهروندان رژيم صهيونيستى از خدمت در واحدهاى ذخيره است. (خدمت ذخيره هر سال به مدت يك ماه براى تمام اتباع آن رژيم اجبارى است و محدوده سنى آن براى زنان كمتر از چهل سال و براى مردان كمتر از چهل وپنج سال مىباشد). نيروهاى ذخيره اين احضار شدن خود به خدمت را باعث زيان‌هاى اقتصادى مىدانند و نيز به معافيت از خدمت محصلين مدارس مذهبى (معزوف به يشيوا) معترض هستند. به‌علاوه از آنجا كه بيشتر نيروهاى ذخيره به نواحى اشغالى ۱۹۷۶ اعزام مى‌شوند و بايد از شهرك‌ها محافظت كنند آنها حس مي‌كنند كه بى‌جهت قرباني منافع عدیده‌ای شهرك‌نشين مىشوند. يكى از دلايل اصلى حركت‌هاى مخالف فلسطينيان همين برپایی شهرك‌هاست كه به هرحال نوعى اشغالگرى و گسترش مخفى و بى‌سر‌و‌صداى رژيم صهيونيستى به داخل اراضى فلسطين مي‌باشد.

    نتيجه‌گيرى

    با توجه به افزايش مقاومت فلسطينى‌ها، اين رژيم بايد در انتظار موارد جديدى از تمرد و نافرمانى در نيروى نظامي خود و رشد گروه‌هاى فشار صلح‌طلب و مخالف با سياست اشغال و سركوب باشد. انتفاضه فلسطين علاوه بر ابعاد ديگر از اين نظر كه توانسته پاره‌اى وجدان‌ها را درون جامعه رژيم صهيونيستى بيدار كند و تا حدودى آن رژيم را در برابر افكار عمومى داخلى مستاصل سازد موفق بوده است.

    امروزه رژيم صهيونيستى در داخل با پرسش‌هاى مهمى روبروست: با كرانه باخترى و نوار غزه چه بايد كرد؟ با شهرك‌ها و شهرك‌نشينان چه بايد كرد؟ آيا اسرائيل و وطن ملى يهود كه هدف بزرگ بنيانگذاران صهيونيسم بود بايد از دربرگرفتن سرزمين‌هايى كه يهوديان آنها را «يهوديه» و «سامره» (كرانه باخترى رود اردن) مىخوانند صرف‌نظر كند؟

    منابع

    1ـ هاآرتص، ۲۱/۱۰//۱۳۸۲-۱۱/۱/۲۰۰۴

    2ـ www.telegraph.co.uk/news/main.jhtml,sessionid

    3ـ www.hartford-hwp.cpm/archives/51a/064.html

    4ـ http://www.haaretz.com.(2003/9/26)

    5ـ http://www.haaretz.com(2003/12/23)

    6ـ الحیاه الجدیده، (۹/۶/۲۰۰۲)

    7ـ http://www.workers.org/www/2004/ref useniks 0115. php

    8ـ هاآرتص، (۱۱/۱/۲۰۰۳)

    9ـ سرهنگ بازنشسته «ايتان رونل» در نامه‌اى به موشه يعلون، رئيس ستاد ارتش اظهار داشت كه در اراضى اشغالى فلسطين كودكان قربانى گلوله‌هاى ما مى‌شوند.... كشورى كه در آن ارتش تظاهرات‌ها را با شليك گلوله متفرق سازد غيردمكراتیک است». ظاهرا اشاره او به حادثه اخير تيراندازى ارتش به تظاهركنندگان چپ‌گرايى است كه در كرانه باخترى نزديك روستاى مشاو عليه ديوار حائل تجمع كرده بودند در اين حادثه «نعماتى هاراون» يك تظاهركننده چپ‌گرا كشته شد.

    http://www.aljazeeeah.info/

    10ـ http://www.telegraph.co.uk/

    11ـ http://www.seruv.org.il/

    12ـ http://www.seruv.org.il/english/movement.asp

    13ـ ایزوستیا، ۲۶/۹/۲۰۰۳، ناتالیا باباسیان، مترجم نازلی اصغرزاده

    .ـ همان

    15ـ www.haartez.com2003/12/23

    16ـ www.haartez.com2004/1/8

    17ـ http://www.refuz.org.il/

    18ـ http://www.workers.org/

    19ـ Ibid

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: كتابها و تاليفات | لینک ثابت |

  • فلسطین، همچنان مظلوم تاریخ
  • جمعه بیست و پنجم آذر 1384 3:3
    جام جم
    با وجود این‌که به عقیده بسیاری از سیاستمداران غربی طرح نقشه راه، راه حل معضلات فلسطین است، و با حمایت جورج بوش، اجرای این نقشه در فلسطین آرامش را بر قرار خواهد شد، ولی اقدامات دو هفته گذشته رژیم صهیونیستی در حمله به شهر‌های فلسطینی‌نشین و ترور رهبران حماس و جهاد اسلامی نشان داد که اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها از این طرح برای وقت‌گذرانی و تحکیم مواضع خویش استفاده می کنند. در حالی که مسئله فلسطین یک مسئله تاریخی است و تا زمانی که ریشه‌های این معضل تاریخی حل نشود بحران در منطقه ادامه دارد. مقاله حاضر به وجوه تاریخی و مرور بر قوانین و مقررات بین‌المللی اشاره شده است.
    • گروه‌های تروریستی هاگانا، اشترن، پالما و ایرگون که بعد از فروپاشی دولت عثمانی و در زمان قیمومیت بریتانیا، علیه مردم فلسطین مشغول کارهای تروریستی بودند، در سال ۱۹۴۸ یعنی سال تاسیس دولت صهیونیستی، ارتش رژیم اسرائیل را تشکیل دادند.

    اشاره:

    اگرچه بسیاری از سیاستمداران غربی و گروهی از تحلیلگران مطبوعات آمریکا و اروپا وانمود می‌کردند که «نقشه راه» راه‌حل معضلات فلسطین است و با حمایت جورج بوش از اجرای این نقشه، آرامش در فلسطین اشغالی برقرار خواهد شد، لیکن اقدامات دو هفته گذشته رژیم صهیونیستی در حمله به شهرهای فلسطینی‌نشین و ترور رهبران حماس و جهاد اسلامی نشان داد که اسرائیلی‌ها ـ و به احتمال قوی آمریکایی‌ها ـ از آن تنها به عنوان طرحی برای وقت‌گذرانی و تحکیم مواضع خویش استفاده می‌کنند.

    مسئله فلسطین یک مسئله تاریخی است و تا زمانی که برای حل ریشه‌های این معضل تاریخی اقدامی نشود، بحران در منطقه همچنان ادامه خواهد یافت. مقاله پیش رو نگاهی دارد به برخی وجوه تاریخی مسئله فلسطین و با مرور قوانین و مقررات بین‌المللی، این مقوله را مورد بررسی قرار داده است.

    مقدمه

    فلسطین با مساحتی حدود ۲۷۰۰۹ کیلومترمربع در غرب قاره آسیا، میان دو خط عرضی «۳۰/۲۹ و ۱۵/۲۳» و در خط طولی «۱۵/۳۴ و ۴/۳۵» از شرق به سوریه و اردن، از شمال به لبنان و سوریه و از جنوب به شبه جزیره سینا و خلیج عقبه محدود است.[۱]

    شواهد قابل اعتماد این واقعیت را نشان می‌دهد که تمدن در فلسطین سابقه ده هزار ساله دارد، قدمت «اریحا»، قدیمی‌ترین شهر بارودار، از نظر علمی به ۷ هزار سال قبل از میلاد می‌رسد. اولین ساکنان شناخته شده در فلسطین کنعانیان بودند و اولین نامگذاری کشور به وسیله هم آنان صورت گرفت. تورات نیز در سفر خروج[۲] آن را سرزمین کنعان مي‌نامد. همچنین کنعانی‌ها بودند که شهر بیت‌المقدس را بنا نهادند.

    تاریخچه و عملکرد سازما‌ن‌ جهانی صهیونیسم

    در مورد شکل‌گیری صهیونیسم جهانی آن‌چه که در کتاب‌ها گفته می‌شود این است که فردی به نام تئودور هرتزل بنیانگذار صهیونیسم جهانی بوده و در اولین کنگره‌ای که در شهر بال سوئیس در سال ۱۹۸۷ تشکیل شده، صهیونیسم جهانی را سازمان‌دهی کرده است. اما قول صحیح‌تر این است که در حدود ۳۰ الی ۴۰ سال قبل از او فردی به نام بنکسر، که فردی روسی و یهودی بوده است، جمعیتی را درست می‌کند به نام دوستداران صهیون که اشاره دارد بر همان کوه صهیون مشرف بر شهر قدس و بیت‌المقدس است. احتمالا او نظرش این بوده است که نخست یهودیان را در جامعه روسیه ادغام بکند و سپس آن‌ها را از روسیه به فلسطین ببرد.

    هرتزل بعد از بنسکر، بدون این‌که اشاره به افکار او داشته باشد در سال ۱۸۹۰ کتابی می‌نویسد به نام «دولت یهود» و در سال ۱۸۹۷ یک کنگره‌ای تشکیل می‌دهد در بال سوئیس و در آن کنگره ۳۴۰ نفر از سران یهود از کشورهای مختلف که بیشتر از آلمان و روسیه و چک‌اسلواکی و ... بودند مدتی بحث می‌کنند و تصمیم اصلی‌شان این بوده که ما یک سازمانی درست کنیم به نام «صهیونیسم جهانی» و این سازمان باید ۳ کار برای یهود انجام دهد: مرحله اول هویت ملی و تاسیس ملت است و مرحله بعد پیدا کردن موطن و در مرحله سوم دولت را پایه‌گذاری کند.

    از سال ۱۸۹۷ تا سال ۱۹۴۸ که دولت اسرائیل رسما اعلام شد و بعد از آن هم این کنگره ادامه دشت، چیزی در حدود ۳۰ کنگره تشکیل شده است: در این کنگره‌ها اولین مسئله‌ای که مطرح کردند مسئله تشکیل سازمان جهانی صهیونیسم بود. در کنگره‌های بعدی هم درباره تاسیس صندوق ملی یهود اتفاق‌نظر کردند و گفتند در این صندوق، مسائل پولی و مالی مشخص شود و این امر پشتیبانی باشد برای تمام فعالیت‌های بعدی.

    در کنگره سوم و چهارم تقریبا نوعی از ملیت یهود را روی کاغذ آوردند. در کنگره چهارم اختلاف اساسی بین دو نظر بود؛ یک نظر این‌که آن وطن اوگاندا باشد و نظر دیگر این‌که آن وطن فلسطین باشد. آن‌چه در تاریخ نقل شده است این است که انگلیسی‌ها نظرشان بر اوگاندا بوده اما یهودیان روس و آمریکا و لهستان بیشتر نظرشان بر فلسطین بوده است. به هر حال تصمیم گرفته شد که هیات‌هایی فرستاده شود و کشورهای مورد نظر به ویژه فلسطین و اوگاندا و جاهای دیگر مثل آفریقای جنوبی و آرژانتین و ... را بررسی می‌کنند که آن کشورها چه مقدار یهودی دارد و برای اسکان یهودیان موقعیت آن مناطق چگونه است.

    این هیات‌هامی‌روند و برای کنگره‌های بعدی گزارش می‌آورند و متاسفانه در کنگره ششم که اوایل قرن بیستم بود تصمیم می‌گیرند که آن وطن فلسطین باشد. یک گروه مامور می‌شوند که به فلسطین بروند و در آن جا فعالیت کنند و زمینه‌های لازم و تمهیداتی را برای یهودیان فراهم کنند.

    فعالیتی هم در خارج از فلسطین برای پی‌گیری مبحث یهودی‌ها، حدودا از کنگره هشتم و نهم در رابطه با سازمان صهیونیسم جهانی وجود دارد. در این فعالیت‌ها این پرسش وجود دارد که آیا ما به یک شکل مستقل همه این شعارها و افکارمان را دنبال کنیم، یا این‌که به کمک قدرت‌های بزرگ طرح‌ها را به پیش ببریم.

    این اختلاف در یکی دو کنگره مطرح بود و نهایتا با توجه به افراد ذی‌نفوذ که با قدرت بریتانیا همکاری داشتند، این فکر تقویت شد که یهودیان بدون کمک بریتانیا نمی‌توانند این کار را انجام دهند و سرانجام در کنگره هشتم تصویب شد که با همکاری بریتانیا و سایر کشورهایی بزرگ این اهداف دنبال گردد.

    بحث‌های دیگری که در کنگره‌های بعدی مطرح شد این بود که وقتی دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ تشکیل می‌شود، آیا سازمان صهیونیسم جهانی باید ماموریتش تمام شود، یا این‌که باقی بماند؟ نهایتاً در آن‌جا تصویب می‌شود که سازمان جهانی صهیونیسم و آژانس بین‌المللی یهود که درآمریکا مستقر است به عنوان پشتیبان و مادر دولت اسرائیل باقی بماند و فعالیت‌های خودش را دنبال کند و رژیم صهیونیستی هم در فلسطین کار خود را انجام دهد. این توافق در دهه ۴۰ قرن بیستم حاصل شد. در سال‌های دهه ۵۰ تصویب می‌شود که سازمان صهیونیسم جهانی یک ماموریت جهانی داشته باشد و دولت اسرائیل هم یک ماموریت منطقه‌ای. در واقع به این شکل تقسیم کار می‌شود که رژیم صهیونیستی مثل یک نیروی عمل کننده، یک لشگر از یک ستاد به منطقه اعزام شود تا افکار و نظرات خودشان را در آن منطقه تعقیب کنند و آن ستاد اصلی یا همان آژانس بین‌المللی یهود هم در آمریکا مستقر بماند.

    به این ترتیب مسجل شد که یهودی‌ها در اسرائیل ضمن این‌که ماموریت منطقه‌ای دارند، ماموریت حفظ منافع آمریکا را هم بر عهده دارند و سازمان جهانی صهیونیسم هم در آمریکا، نقش جهانی دارد، یعنی منافع یهودی‌ها در در کل عالم دنبال می‌کند.

    شکل‌گیری رژیم صهیونیستی

    اما کیفیت شکل‌گیری رژیم صهیونیستی بدین صورت بود که سازمان جهانی صهیونیسم از سال ۱۸۹۷ تا سال ۱۹۴۸ یعنی طی ۵۰ سال همه فعالیت‌ها و بسترهای لازم را برای تشکیل حکومت یهود فراهم کرده است؛ به این شکل که گروه‌های تروریستی مثل هاگانا، اشترن، پالما و ایرگون که حدودا بعد از فروپاشی دولت عثمانی (۱۹۱۷) و در زمان قیمومیت بریتانیا بر سرزمین فلسطین، شکل گرفته و علیه مردم فلسطین مشغول کارهای تروریستی بودند، زمینه را برای تاسیس اسرائیل فراهم کردند. وقتی در سال ۱۹۴۸ دولت اسرائیل تشکیل شد. همین چهار گروه سیستم نظامی رژیم اسرائیل را تشکیل دادند.

    البته نکته قابل تامل آن است که بعد از فروپاشی حکومت عثمانی و دوران قیمومیت انگلیس شرکت‌های اقتصادی و صنعتی یهودی شروع به کار کردند که معروف بودند به شرکت‌های کیبوتس. یهودی‌هایی که از سراسر عالم می‌آمدند در این شرکت‌ها مشغول به کار می‌شدند و در شهرک‌هایی ساکن می‌شدند که دورشان محاصره بود و این‌ها هم از جهت امنیتی در حفاظ و مسلح بودند. از سال ۱۹۲۰ تا سال ۱۹۴۸ ده‌ها شهرک کشاورزی و صنعتی را در فلسطین ایجاد کرده بود.

    همچنین یک زبان عبری جدید را که با عبارت تورات حدود ۷۰ درصد تفاوت دارد برای خود تدوین نمودند، لذا اگر یک نفر با ملیت دیگر بخواهد به اسرائیل برود، باید یک سال در قرنطینه بماند تا زبان جدید را یاد بگیرد و بتواند وارد جامعه صهیونیستی شود.

    همچنین آن‌ها جهت تقویت حضور علمی ـ فرهنگی خود، دانشگاه‌هایی را در تل‌آویو و در حیفا از همان سال‌های ۱۹۳۰ راه‌اندازی کرده بودند و قانون اساسی یا همان اساسنامه سازمان صهیونیسم جهانی هم که در سال ۱۸۹۷ تصویب شده بود؛ تبدیل شد به قانون اساسی دولت اسرائیل. سازمان صهیونیسم جهانی که فعالیت‌های سیاست خارجی‌اش از همان سال‌های ۱۹۲۰ شروع شده بود به حمایت سیاسی و مالی دولت اسرائیل در سراسر جهان پرداخت؛ به این ترتیب که هر یهودی در هر کشوری که حضور داشت از نفوذ خودش در رابطه با دولت آن کشور استفاده کرده و سیاست یهودی‌ها را ترویج نماید. منابع مالی و بودجه اصلی اسرائیل هم از همان صندوق که در آمریکامستقر است تامین می‌شود و سرمایه‌گذاری‌های کلان اسرائیل هم در کشورهای خارجی مثل فرانسه، آلمان، انگلیس، آمریکا و جاهای دیگر، گسترش یافته است.

    تهیه و تنظیم: مرجان ایزدی

    پی‌نوشت

    1ـ کیالی، دکتر عبدالوهاب، تاریخ نوین فلسطین، ترجمه محمدجواهر کلام، چاپ اول، سال ۱۳۶۶، انتشارات امیرکبیر، ص ۱۲.

    2ـ باب ۳، آیه ۱۷.

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: كتابها و تاليفات | لینک ثابت |

  • کالبدشکافی صهیونیسم، شکل‌گیری، ساختارها و فعالیت‌ها
  • جمعه بیست و پنجم آذر 1384 2:42
    نداءالقدس
    یهودیان براساس تعلیمات تلمود معتقدند یهوه خدای اختصاصی یهودیان است و بقیه مردم جهان خدایی مجزا دارند. تعلیمات یهودیت قوم یهود را قومی برتر می‌داند. صهیونیسم برگرفته از واژه صهیون (کوهی در بیت‌المقدس) ، نام یک جنبش سیاسی ـ یهودی است که با هدف بازگشت ملت یهود به سرزمین مقدس قدس آغاز شد. تفاوت اساسی میان دیدگاه‌های یهودی صرف و صهیونیسم در این است که در دیدگاه نخست بازگشت به سرزمین موعود به اراده خداوند است اما صهیونیست‌ها اراده بشری را عامل موثر این بازگشت می‌دانند. به‌طور کلی اهداف صهیونیسم را می‌توان در دفاع از برتری نژاد یهود خلاصه کرد.

    پیشگفتار

    این پژوهش سعی دارد تا تعریف جامعی از صهیونیسم، مفاهیم، چگونگی شکل‌گیری، فعالیت‌های تشکیلاتی، سیاسی، نظامی و فکری این جریان در تشکیل رژیم صهیونیستی، همدستی غرب و از جمله آمریکا، انگلیس و فرانسه در راستای تحقق اهداف صهیونیسم ارائه دهد.

    همچنین در لابه‌لای این پژوهش مفهوم امپریالیسم استعمارگر مورد بررسی قرار گرفته و ارتباط آن با امپریالیسم صهیونیستی، چگونگی ارتباط این دو با یکدیگر جهت انتقال سلطه‌گری بر فلسطین و کشورهای عربی از استعمار غربی به اشغالگری صهیونیستی به کنکاش نشسته است.

    علاوه بر آن در این مبحث سیاست‌های نژادپرستانه رژیم صهیونیستی که از طریق سرکوب به تحقق اهداف خود در یهودی‌سازی فلسطین و تحقق اسرائیل بزرگ «از نیل تا فرات» می‌پردازد، مورد بررسی قرار گرفته است. بخش اول پژوهش را در شماره گذشته خواندید بخش دوم آن در پی می‌آید.

    مبحث پنجم

    نظری کوتاه بر عقاید و شریعت دینی یهودیان

    یهودیان از تورات برای شناخت دین خود استفاده می‌کنند و در این زمینه از «تلمود» که شرحی شفاهی از تورات است و مدت‌ها پس از وفات حضرت موسی(ع) جمع‌آوری و تدوین گردیده، سود می‌جویند. براساس مندرجات تورات خدای‌ آنان «یهوه» است که تنها پروردگار یهودیان است و بس اما بقیه مردم (غیریهودیان) خدای دیگری دارند.[۱]

    در رابطه با دستورالعمل‌های (فقه) یهودی که در اصطلاح «شریعت» یهودی خوانده می‌شود در سینا بر حضرت موسی (ع) نازل گردید از مهم‌ترین مسائلی که در شریعت به آن امر می‌کند و می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:

    1. وصایای دهگانه: به جز یهوه اله دیگری برنگزینید، بت و مجسمه‌ها را نپرستید، نام «یهوه» را به بازی و کوچکی نگیرید، روز هفتم هفته «شنبه» را به استراحت بپردازید، به پدران و مادران نیکی کنید، نکشید، فسق نورزید، دزدی نکنید، علیه نزدیکانتان شهادت دروغ ندهید، به زنان نزدیکان خود به چشم شهوت ننگرید و به آن‌چه آنان دارند غبطه نخورید.[۲]
    2. از نظر اجتماعی: از نظر اجتماعی یهودیان از ازدواج با زنان غیریهودی منع شده‌اند، تعدد زوجات در این دین مباح است، همچنین به بردگی کشاندن غیریهودیان هم مجاز است، در بین یهودیان به بردگی کشیدن فقرای یهودی توسط ثروتمندان مباح است و فرد مقروض نیز باید تا زمان پرداخت قرض خود به بردگی طلبکار درآید یا آن‌که پس از هفت سال آزاد می‌شود، برای مرد ازدواج با مادر، دختر، خواهر، عمه و خاله حرام است.[۳]
    3. از نظر اقتصادی: ربا حرام وارث را حلال می‌داند اما تنها به بازماندگان مذکر می‌رسد، در این چارچوب پسر ارشد دو برابر هر یک از دیگر برادران خود دریافت می‌کند، در مورد دختران هم تنها نفقه بر آن‌ها واجب شده است و لاغیر.[۴]

    مبحث ششم

    تابوت و هیکل

    خدا به موسی دو لوح سنگی و یک وصیت برای بنی‌اسرائیل داد و برایش تابوتی را که از چوب ‌باید می‌ساخت توصیف نمود، این دو لوح، وصیت و عصای موسی داخل این تابوت قرار داشت.

    هیکل: این اندیشه داود (ع) بود که سلیمان(ع) آن‌را اجرا نمود، دوره داود دوره جنگ‌ها بود، اما در عهد سلیمان ثبات و سازندگی وجود داشت، پس او هیکل را بنا نهاد، هیکل سازه‌ای مربع شکل است، نه مساحتی بزرگ دارد و نه حجم بزرگ، او آن‌را برای عبادت خود و جایگاهی برای تابوت و نیز محلی جهت تقدیم قربانی ساخت.

    روحانیون یهودی می‌گویند: موسی برای آن‌ها تورات و اسفار پنج‌گانه را به جای گذارده و شریعت را از طریق شاگردانش که از او به‌‌طور شفاهی فراگرفته بودند باقی گذارده است، شاگردانش این مسائل را از طریق رفتار عملی او دریافته‌اند و «تلمود» لقب گرفته است، چیزی شبیه «ِسنت».

    سنت در واقع قوانین و مقرراتی است که مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و شهری را بین مردم سامان می‌بخشد.

    روحانیون یهودی بر آن‌چه که از شاگردان موسی فراگرفته بودند افزودند پس همه این مجموعه «تلمود» نام گرفت.[۵]

    از بیم از بین رفتن این مجموعه در سال ۱۵۰ میلادی در کتابی گردآوری شد که نوشتن شرح‌هایی بر آن نمودند که شرح‌های آن «جمارا»[۶] نامیده شد، پس تلمود همان «مشنا و جمارا» است.

    فصل سوم

    صهیونیسم: تعریف، اصول طرح‌ها، اهداف و راهبردها

    مبحث اول

    تعریف صهیونیسم:

    واژه صهیونیسم به صهیون که کوهی در قدس است نسبت داده می‌شود، بعد از آن این نام بر قدس نهاده شد و سپس تمام فلسطین به این نام خوانده شد، بعد از این هم نام یک جنبش سیاسی شد که هدف از آن تحقق اندیشه سیاسی برپایی دولت مستقلی برای ملت یهودی بود.

    هرتزل در اولین کنگره یهود که در سال ۱۸۹۷م. برگزار شده بود گفت: صهیونیسم در واقع «حرکت ملت یهود برای رسیدن به فلسطین است».

    برخی دیگر از یهودیان از آن به‌عنوان «جریان آزادی‌خواهی ملی یهودیان» نام بردند.[۷]

    مضمون اندیشه صهیونیستی بازگشت به سرزمین موعود و برپایی دولت یهودی بر آن است.

    اصل این اندیشه به عصر آوارگی و پراکندگی یهودیان به‌دست بابلی‌ها یعنی به حدود شش قرن پیش باز می‌گردد، ولی تا اواسط قرن هجدهم میلادی این اندیشه‌ها فاقد دورنمای مشخص، هدف و راهکار بود.

    در قرن هجدهم و دقیقا در سال ۱۸۶۳ در شهر لنینگراد (پترزبورگ) سازمانی تشکیل شد که بر خود نام «اتحادیه اسرائیلی برای عموم جهان» نام نهاده بود که اهدافی دقیقا همانند اهداف جنبش صهیونیسم داشت.[۸] اهدافی که بعدها برای جنبش صهیونیسم ترسیم گردید، در سال ۱۸۷۱ سازمان «دوستداران صهیون» در روسیه سفید شکل یافت.

    اما در رابطه با به‌کارگیری واژه «صهیونیسم» در معنای اصطلاحی آن باید گفت که اولین بار در سال ۱۸۹۰ توسط «ناتان پیرنبوم»[۹] به‌کار رفت، این در حالی است که هرتزل مسئله کشف صهیونیسم توسط پیرنبوم را رد نمود که این مسئله باعث خصومت بین دو شخص شد به‌نحوی که پیرنبوم صهیونیسم را ترک گفته و با آن به ضدیت پرداخت.

    تفاوت میان نظریه صهیونیستی و یهودی در رابطه با بازگشت به فلسطین

    در دیدگاه یهودی بازگشت به فلسطین به اراده خداوند و بدون تلاش انسانی صورت خواهد پذیرفت اما از دیدگاه صهیونیستی بازگشت نیازمند تلاش بشری است زیرا تلاش بشری مشیت الهی را تحرک می‌بخشد و باعث تعجیل آن می‌شود، پس این‌کار مستلزم تلاش بشری است.

    مبحث دوم

    عوامل اولیه شکل دهنده جنبش صهیونیسم

    دو عامل باعث شکل‌گیری جنبش صهیونیسم شدند:

    1. وعده الهی: در متون و تعالیم تلمودی ادعا شده است که یهودیان دارای حقوق الهی در سرزمین‌های اسلامی هستند، این سرزمین‌ها عبارت‌اند:
      1. «از رود ـ فرات ـ تا دریای غربی ـ نیل جایگاه و محل استقرار شماست»[۱۰] «و میراث ابدی شماست».
      2. خدا خطاب به موسی گفت: «من یهوه هستم».[۱۱]
      3. «یهوه پرودگار خود صهیون قدس ـ را برگزید تا جایگاه و مسکن او باشد».[۱۲]
    2. کوچک شمردن دیگر ملل در طول تاریخ و در تمام اماکن و به مذلت کشاندن آن‌ها در همه ‌جای که در آن حضور دارند باعث گردید تا گسترش شکل‌گیری جنبش‌ صهیونیسم سرعت یابد.

    مبحث سوم

    اهداف صهیونیسم و راهکارهای آن اهداف سه‌گانه صهیونیسم عبارت‌اند از:

    یک: پاسداری از برتری نژادی یهودی و جلوگیری از ذوب شدن در دیگر نژادها.

    دو: تلاش برای بازگشت به سرزمین موعود و برپایی دولت اسرائیل. یک متفکر صهیونیست می‌گوید: «ما پول و ثروت بسیار عظیم و گسترده‌ای داریم پس باید از تمامی ابزارهایی که در اختیار داریم برای بازپس‌گیری سرزمین‌مان استفاده کنیم».[۱۳]

    سوم: تسلط بر تمامی ملل روی زمین و به تسخیر درآوردن تمامی آنان در راستای خدمت به نژاد یهود.

    راهکارهایی که صهیونیسم برای تحقق اهداف خود در دستور کار قرار داده است:

    یک: ریشه‌دار نمودن اندیشه صهیونیستی ـ اندیشه بازگشت به سرزمین موعود و برپایی دولتی دارای حاکمیت ـ در ذهن تمامی یهودیان.

    دو: تبلیغ و بسط اندیشه‌های صهیونیستی در میان تمام متفکران و سیاستمداران جهان.

    سه: فریفتن دولت‌‌های ابرقدرت با وانمود کردن این مطلب که تحقق منافع آن‌ها در گرو منافع صهیونیسم است.

    چهار: ایجاد سازمان جهانی صهیونیسم دائم برای اجرای دستورالعمل‌های کنگره بال آن‌را در سال ۱۸۹۷ به تصویب رساند.

    مبحث چهارم:

    وابستگی‌هایی که صهیونیسم بر آن تکیه دارد

    صهیونیسم به سه امر وابسته است:

    1. وابستگی دینی (مذهبی)
    2. وابستگی ملی به سرزمین اسرائیل
    3. وابستگی نژادی (قومی)

    وابستگی دینی

    صهیونیسم به دین به‌عنوان میراثی تاریخی که بین تمامی یهودیان مشترک است می‌نگرد، همان‌گونه که آلمانی‌ها به میراث ملت آلمان به‌عنوان تاریخ مشترک تمامیشان نگاه می‌کنند و از این مبدا برای تحقق اهداف مشترک استفاده می‌کنند.

    آن‌ها به دین وابستگی دارند اما به آن پایبند نیستند، پس می‌توان دین را به‌عنوان یک عنصر مهم از عناصر بقای صهیونیست‌ها به‌شمار برد و فرقی نمی‌کند که صهیونیست‌ها مذهب‌گرا باشند یا لائیک. پس دین یک عنصر از عناصر قومیتی به‌شمار رفته و گرد هم آمدن در حول آن به‌معنای احترام به آن نیست.

    یهودیان در دیگاه صهیونیستی یک ملت به شمار می‌روند نه یک طایفه دینی. پس همه به دین احترام می‌گذارند گرچه به هیچ‌یک از دستورالعمل‌های آن عمل نمی‌کنند.

    کسی که از مسئولیت‌های دینی خود شانه خالی کند به خدای خود خیانت کرده است ولی این امر الزاما به آن معنی نیست که به امت خود خیانت کرده است. پس اصل بر ملت و قومی‌گرایی است (وفاداری به میهن و قومیت) و نه پایبندی به دین و مذهب.

    دین یهودی همچنین اثرات عمده‌ای در تقویت حس برتری یهودی داشته و صریحا آن‌را به بازگشت به سرزمین اسرائیل امر می‌کند.

    در متون تلمود به صراحت از یهودیان به‌عنوان ملتی برگزیده یاد شده «خداوند آن‌ها را به‌عنوان مردم خویش برگزید تا خود خداوند آن‌ها شود».[14]

     احساس یکه‌تازی صهیونیست‌ها در آن‌ها احساس برتری و حقیر شمردن دیگران «غیریهودیان» داده است، آن‌ها حتی در زمانی که تحت شدیدترین فشارهای مذلت‌آور قرار داشتند باز هم مملو از حس برتری و کبر بودند حتی آن‌ها پای از آن فراتر نهاده و تمام انزوا و مذلت کشیده شدن را به‌دلیل آن می‌دانند که ملل دیگر برتری آن‌ها را حس کرده‌اند.

    دینشان هم آن‌ها را امر می‌کند تا به سرزمین موعود بازگردند، که این امر توجه و عشق آنان را به سرزمین اسرائیل افزایش می‌دهد عشقی که با مهاجرت تک‌تک یا دسته‌ جمعی به این سرزمین و اقامت دائم در آن جلوه‌گر می‌شود و تشکل درباره دولت یهودی» نام دارد. از تعالیم تلمود آمده است، هر یهودی که قادر به مهاجرت به سرزمین موعود بوده باشد و این کار را نکند کافر است، از دیگر تعالیم تلمود عدم رحم به دیگران است و بر آن‌ها کاملا سلطه یابند، از  این دیدگاه اهداف صهیونیستی کاملا در راستای تعالیم دین یهودی قرار دارد و یکی از نشانه احترام صهیونیست‌ها به دین حتی اگر هم به آن پایبند نباشند، مشهود می‌باشد.

    پی‌نوشت‌ها:

    1ـ مقارنه الادیان، یوسف العشی

    2ـ سفر الخروج

    3ـ الیهود فی تاریخ الحضارات الاولی [یهودیان در تاریخ تمدن‌های اولیه]، گوستاف لوبون، ترجمه عادل زعیتر، ص ۶۶

    4ـ سفر الخروج الاصحاح (۲۴)

    5ـ قصه الحضاره ۳/۱۲

    6ـ الکنز المرصود فی قواعد التلمود، روهلنج، ترجمه از فرانسه به عربی، یوسف نصر، ص ۴۱

    7ـ صهیونیسم و نژادپرستی مجموعه‌ای از پژوهش‌ها در رابطه با صهیونیسم و نژادپرستی در نشست طرابلس

    8ـ سه هدف داشت: مقاومت در برابر ذوب شدن در جوامع، اهمیت و تکیه بر قومیت و مهاجرت و سکونت در فلسطین

    9ـ خاطرات هرتزل، ماروین لونتال، نیویورک ۱۹۶۲، ص ۱۲۰

    10ـ سفر التیه (۱۱) سفر خروج (۶)

    11ـ مزمور سفر (۳۲)

    12ـ صهیونیسم و نژادپرستی مجموعه از پژوهش‌ها در رابطه با صهیونیسم و نژادپرستی در نشست طرابلس.

    13ـ اندیشه‌های صهیونیستی

    14ـ سفر الخروج (۶) صهیونیسم به مقوله «ملت برگزیده خدا» به‌عنوان انگیزه‌ای جهت تسلط بر دیگر ملل و حتی قتل‌عام آن‌ها در صورت لزوم می‌نگرد، پس می‌توان گفت که تعریف و تمجید از خود و تکیه بر وحشیگری دو رکن اصلی سیاسی و صهیونیستی هستند، صهیونیست‌ها خود را در جهانی تصور می‌کنند که «تنها به قدرت احترام می‌گذارد»، مشکل فلسطین هم از دیدگاه آن‌ها تنها از طریق سرنیزه و زور اسلحه حل می‌شود نه از راه قوانین و قطعنامه‌های رسمی. صهیونیسم یهودیان را تحت نام «سرزمینی بدون ملت برای ملتی بدون سرزمین» به سوی فلسطین می‌کشاند و برای تحقق این منظور از تمامی راه‌کارها جهت خالی نمودن فلسطین از جمعیت فلسطینی آن استفاده نمودند، آن‌ها پس از ناکارآمد شدن راهکارهای سیاسی و اقتصادی به قدرت نظامی برای تحقق هدف خود در تخلیه فلسطین از فلسطینیان پناه برده‌اند، اسرائیل همواره سعی دارد خود را «طالوت کوچک و دلیر» نشان ‌دهد که جالوت (یعنی اعراب) را از پای درآورد، صهیونیست‌ها عرب‌ها را عقب‌ماندگانی به تصویر می‌کشند که به هیچ عنوان حاضر به پذیرش پیشرفت نخواهند شد، در حالی‌که قرآن در قرون اولیه از آن‌ها نسلی از بهترین نسل‌ها ساخته شد اما شکل‌گیری چنین نسلی هرگز تکرار نخواهد شد.

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: كتابها و تاليفات | لینک ثابت |

  • كميته اجرايي صهيونيستي و تأسيس آژانس يهود[1]
  • جمعه بیست و پنجم آذر 1384 2:15

    كميته اجرايي صهيونيستي در امور فلسطين

    در 19 آوريل 1920، اجلاس سن ريموبرگزار شد و در آن، شوراي عالي متفقين تصميم گرفت كه فلسطين به قيموميت انگليس درآيد. مصوبة شوراي عالي متفقين، متضمن مفاد اعلامية بالفور در مورد تأسيس موطني ملي براي يهوديان در فلسطين بود. ماده نود و پنجم پيمان سور، در 10 اوت 1920، تصريح كرد كه كشور قيم بر فلسطين، مسئول اجراي اعلامية بالفور است. اين امر در نتيجة همسويي تلاشهاي ديپلماتيك انگليس و صهونيست‌ها براي آماده‌سازي شرايط مناسب به منظور اجراي مفاد اعلامية بالفور صورت گرفت. اين حركت كه ابتدا از سن ريمو آغاز شده بود، با گذار از سور و لوزان، ادامه يافت تا اينكه سند قيموميت بر فلسطين به تصويب رسيد، زيرا مأموريت لردكرزن به منظور طرح سند قيموميت انگليس بر فلسطين، تمهيدي براي به دست آوردن قطعنامه‌اي از جامعه ملل بود. اين تلاشها نشان دهنده انطباق كامل ميان سياست انگليس و طرح صهيونيسم براي يهودي كردن فلسطين در چارچوب حقوق بين‌الملل و از راه تصريح در سند قيموميت به شيوه‌هاي عملي براي تعميق اركان موجوديت صهيونيسم در اين كشور (اسلامي) بود. اين مرحلة تاريخي مهم، شاهد

    ***151***

    تشكيل برخي از كميته‌هاي صهيونيستي بود كه با وزارت امور خارجة انگليس همكاري و با لرد كرزن در اين مورد تشريك مساعي كردن. در اين كميته‌ها تعدادي از صهيونيست‌هاي سرشناس انگليس و آمريكايي حضور داشتند كه از ميان آنان مي‌توان هربرت سموئيل، فليكس فرانكفورتر، بنيامين كوهن و اريك فوريس آدام را نام برد.1 در 6 ژوئيه 1921، سند قيموميت بر فلسطين در شوراي جامعه ملل مطرح شد و در 24 ژوئيه 1922 به تصويب رسيد.

    اين سند، اعلاميه بالفور را از عرصه فلسطين و انگليسي به عرصه جهاني گذار داد. نكته مهم در متن اين سند ذكر نام آژانس يهود در فلسطين (The Jewish Agency for Palastine) است كه براي نخستين بار در كنار برخي از مفاد سند در زمينه تعيين اختيارات آورده شده است. ماده چهارم سند تصريح كرده است كه «آژانسي، ويژه يهود به عنوان سازماني عمومي براي ارايه مشورت به دولت فلسطين و همكاري با آن در امور اقتصادي و اجتماعي به رسميت شناخته مي‌شود كه ممكن است براي تشكيل موطن ملي يهود و منافع يهوديان در فلسطين همواره تحت نظارت دولت قرار گيرد. همچنين، سازمان [جهاني] صهونيسم ـ مادام كه كشور قيم، اساسنامه و تشكيل آن را شايسته اين منظور تشخيص دهد ـ به عنوان آژانسي مناسب پذيرفته مي‌شود. اين سازمان، پس از رايزني با دولت اعليحضرت پادشاه انگليس، بايد تدابير لازم را براي كسب ياري از همه يهوديان آماده كمك به تشكيل موطن يهود، انجام دهد.2

    به اين ترتيب، آژانس يهود عنصري رسمي از عناصر حكومت در فلسطين شد و چندي بعد، شكل حقوقي نيز به خود گرفت. ماده ششم سند قيموميت، تصريح كرده است كه دولت فلسطين بايد در دو زمينه با آژانس يهود همكاري كند: تسهيل مهاجرت يهوديان به كشور در شرايطي مناسب و تشويق استقرار ايشان در زمينهاي دولتي و اراضي موات كه مورد نياز مقاصد عمومي نباشد. در بخشي از ماده يازدهم سند مزبور آمده است: «دولت فلسطين مي‌تواند با آژانس يهود به توافق برسد كه اين آژانس مادام كه دولت به طور مستقيم در زمينه‌هاي احداث يا راه‌اندازي طرحهاي عمومي و بهره‌برداري از امكانات طبيعي كشور

    ***152***

    فعاليت نمي‌كند، احداث يا راه‌اندازي طرحهاي عمومي و بهره‌برداري از امكانات طبيعي كشور را با شرايطي عادلانه و منصفانه به عهده گيرد. هر قرارداد، مشروط به اين است كه ميزان سود مستقيم يا غيرمستقيم حاصل از آن ـ توسط آژانس تقسيم مي‌شود ـ از ميزان بهرة منطقي سرمايه به كار رفته فراتر نرود و ميزان سود افزون بر اين بهره، بايد با نظر موافق دولت به نفع كشور استفاده شود.»3 اگرچه تصويب نظام قيموميت، همسو با اجراي ماده بيست و دوم ميثاق جامعه ملل بود، اما سند قيموميت بر فلسطين با مفاد اين ماده مغايرت داشت، زيرا اين ماده مي‌گفت كه هدف از قيموميت، تحقق رفاه ملتها است، در حالي كه بديهي است كه تشكيل آژانس يهود براي فلسطين به آژانسي رسمي كه در مسؤليت حكومت كشور مشاركت داشته باشد، فراهم آمد. به همين دليل، اين آژانس، فعاليت خود را تحت نام «كميته اجرايي صهيونيستي در امور فلسطين» آغاز كرد و چنان توسعه يافت كه چارچوب آن، فعاليت همه جناحهاي يهودي صهيونيستي و غيرصهيونيستي را در برگرفت. سياست انگليس در فلسطين بر اجراي سه تعهد كلي استوار بود كه سند قيموميت، آنها را تصريح كرد. اين سه اصل، عبارت بودند از: 1. قراردادن كشور در وضعيتي سياسي، اقتصادي و اداري كه به تشكيل موطن ملي يهود كمك مي‌كند؛ 2. تسهيل مهاجرت يهوديان به فلسطين؛ 3. تشويق اسكان يهوديان در فلسطين با همكاري آژانس يهود.4

    بدين ترتيب، در سال 1992، وزارت مستعمرات انگليس در بيانيهاي اعلام كرد: «ضروري است اشاره شود كه كميسيون صهيونيستي در امور فلسطين كه به كميته اجرايي صهيونيستي تبديل شده است، خواهان ايفاي هيچ‌گونه نقشي در دولت فلسطين نيست. به علاوه، موقعيت ويژه مجمع صهيونيستي كه به موجب ماده چهارم سند قيموميت تشكيل شده است، اختيارات لازم براي تصدي اين وظيفه را به آن نمي‌دهد، بلكه اختيارات ناشي از موقعيت ويژه آن، به تدابير مربوط به جمعيت يهود و ياري دادن به پيشرفت كشور به طور كلي محدود مي‌شود بي‌آنكه اين اختيارات حق هرگونه مشاركت در حكومت كشور را به آن دهد.»5

    وزير مستعمرات انگليس در بيانيه‌اي ـ كه در اكتبر 1930 در مجلس عوام خواند ـ ضمن

    ***153***

    استناد به اصول مزبور، عزم دولت خود را به تشكيل نهادي به منظور تلفيق ميان خواسته‌هاي عرب‌ها و يهوديان اعلام كرد و خواستار تقويت تلاشهاي كميسرعالي در فلسطين جهت يافتن راهكاري مشخص و هماهنگ به منظور همكاري و تعيين روشهاي گفت و گو ميان دولت فلسطين و آژانس بر طبق اصولي شد كه به عقيده وي لازم است مراعات شود. به اين معنا كه موقعيت ويژه آژانس يهود كه به آن اجازه مشورت دادن و همكاري را مي‌دهد نبايد موجب تفويض اختيارات غيريهود را نيز تأمين كند. همچنين بايد فرصتهاي مساوي براي گفت و گو با دولت قيموميت در مورد مسايل مؤثر بر اين منافع فراهم آيد. انديشه همكاري دولت با آژانس يهود در زمينه‌هاي اشتغال، خدمات و طرحهاي عمومي، مسئله‌اي قياسي است، نه تعهدآور و اجازه نمي‌دهد كه اين همكاري با منافع جامعه تعارض پيدا كند.6 تأسيس تشكيلاتي اداري براي آژآنس يهود كه نماينده يهوديان جهان باشد، به همان شيوه ساده تشكيل كميسيون وايزمن در امور فلسطين، امكان‌پذير بود. با اين حال، اوضاع، تغييرات زيادي كرده بود، زيرا تشكيل كميسيون وايزمن در امور فلسطين، رويدادهاي زودگذر و مرحله‌اي بود كه شرايط اوايل سال 1918 آن را ايجاب مي‌كرد. اين كميسيون، همچنين شكل نهايي تشكيلات دايمي يهودي را كه متولي فرآيند يهودي كردن فلسطين است، به خود نگرفت، بلكه كميسيون مزبور پس از تماسهاي فردي و مقطعي كه به منظور اجراي مفاد اعلاميه بالفور صورت گرفت، تشكيل شد. به همين دليل تشكيل آن، سريع و بدون تصويب كنگره جهاني صهيونيسم يا هر سازمان جهاني يهودي ديگري صورت گرفت. پس از تصويب سند قيموميت، اجراي آن ايجاد مي‌كرد كه تلاشهاي تازه‌اي براي تشكيل آژانسي گسترده‌تر، بر پايه‌هاي قانوني مشخص و برخوردار از موافقت جناحهاي يهودي و در رأس آنها سازمان جهاني صهونيسم انجام شود.

    بر اين اسا، دوازدهمين كنگره جهاني صهيونيسم كه در سپتامبر 1921 در كارلسباد برگزار شد، طرح تشكيل كميته‌اي اجرايي به نام كميته اجرايي صهيونيستي در امور فلسطين را تصويب كرد تا در زمينه تصدي مسئوليت نظام اداري فلسطين، جايگزين كميسيون صهيونيستي شود. همچنين در اين كنگره، طرحي براي ساختار تشكيل كميته نو

    ***154***

    بنياد پيشنهاد شد كه در رأس آن يك رييس 7 قرار داشت و شامل خزانه‌دار،8 دبيرخانه، نماينده سياسي 9 و نيز چند اداره 10 بود. اين طرح، نهايي نبود، زيرا تكميل آن احتمالاً مستلزم انجام اصلاحاتي در ساختار تشكيلاتي كميته و افزون يا حذف بخشهايي در متن طرح و يا در تركيب رهبري كميته بود.11 اداره انتشارات و تبليغات به صورتي نيمه رسمي به اين كميته افزوده شد و مسئول پخش خبرهاي مربوط به يهوديان فلسطين و تهيه برنامه‌هاي ويژه سفركنندگان به فلسطين از طريق دفتر تبليغات يهوديان بود. اين اداره با افكار عمومي يهوديان در سطح جهان تماسي دايمي داشت.12 كميته اجرايي صهيونيستي در امور فلسطين كار خود را با موافقت رسمي دولت انگليس و آگاهي جامعه ملل انجام مي‌داد. اين امر پاسخ در نخستين گزارش سالانه دولت قيم بر فلسطين به شوراي جامعه ملل كه در دسامبر 1924 در رم تشكيل جلسه داد،‌ درج شده و در بخشي از آن آمده است:‌ «از همان آغاز تصرف [فلسطين]، سازمان جهاني صهونيسم، كميته‌اي تعيين كرد و فرمانداري نظامي ـ و بعدها فرمانداري غيرنظامي ـ اين كميته را به عنوان ارگاني مشورتي پذيرفت كه وظيفه آن، مشورت دادن و همچنين همكاري با دولت در زمينه‌هايي بود كه احتمالاً بر تأسيس موطن ملي يهود و منافع جمعيت يهود در فلسطين مؤثر بود. بخشي از شرايط رسمي اين كميته، اين است كه يكي از اعضاي آن، نماينده سازمان [جهاني صهيونيسم] باشد و اين شخص، حق تماس با دولت و ادارات دولتي را در هر مسئله‌ مربوط به حوزه وظايف آژانس يهود داشته باشد. كميسر عالي [انگليس] با اين عضو براي بحث درباره سياستهاي عمومي، به طور هفتگي ملاقات مي‌كند. همچنين، اين شخص در صورت لزوم با دبير يكم دولت قيموميت، ديدار و درباره مسايل مربوط به استعمار يهودي در فلسطين بحث و گفت و گو مي‌كند.»13 كميته اجرايي صهيونيستي در امور فلسطين تا هنگام گسترش آژانس يهود در پاييز 1929 به كار خود ادامه داد.

    طرح گسترش آژانس يهود

    از زماني كه هرتزل، رهيافت فكري خود را در كتاب دولت يهود مي‌نگاشت، در ذهن وي

    ***155***

    انديشه جذب تلاشهاي يهوديان صهيونيست و غيرصهيونيست و ذوب كردن همه اين فعاليتها در يك بوته و بهره‌جويي از اين تلاشها براي يهودي كردن فلسطين دور مي‌زد . در آن هنگام، هرتزل به اين نتيجه رسيد كه مجري طرح صهيونيستي بايد به يك شركت و سازمان محدود شود كه آن سازمان، نماينده يهوديان جهان باشد و نه فقط يهوديان صهيونيست. به بيان ديگر، يهوديان غير صهيونيست نيز بايد در مورد اجراي اين برنامه، دوشادوش يهوديان صهيونيست فعاليت كنند. از زماني كه وايزمن ـ در اوايل جنگ جهاني اول ـ‌براي تقديم خواسته‌هاي صهيونيستي به دولت انگليس آماده مي‌شد، همين طرح در ذهن وي نيز وجود داشت. از اين رو، او درصد آماده سازي مقدمات اجرايي اين طرح به وسيله اجراي يك طرح تبليغاتي دقيق برآمد. وايزمن در پي بررسي ماهيت تركيب كانونهاي يهودي انگليسي در چارچوب جامعه انگليس، برنامه‌اي تبليغاتي ـ صهيونيستي را اجرا كرد كه مبتني بر درك پايه‌هاي جامعه محلي و كوشش در بهره‌جويي از نكات ضعف و قدرت آن بود. همچنين، اين برنامه مبتني بر توجه هميشگي به ابزار منافع ويژه جامعه‌اي بود كه بر ضد آن تبليغ مي‌شود و سرانجام، امكان پيوند دادن اين منافع با منافع صهيونيستي بود. وايزمن و گروه كارش معتقد بودند كه تبليغ نمي‌تواند افكار عمومي را تحريك كند، مگر اينكه تمايلي قلبي به سمتي كه تبليغاتچي آن را مطرح مي‌كند، عملاً وجود داشته باشد. به ديگر سخن، تبليغ، تأثير خود را نمي‌گذارد، مگر اينكه جنبه‌ها و امكانات آن به ميزاني متناسب با شرايط جامعه و تمايلات ويژه آن فراهم آيد. گروه وايزمن پس از بررسي ساختار اجتماعي، درصدد برخورد فكري و عملي با مراكز قدرت در جامعه يهوديان انگليس برآمد و تلاشهاي بي‌وقفه‌اي براي جذب اين جامعه و تأثيرگذاري بر آن انجام داد. سازگار كردن ابزارهاي فعاليت با ساختار اجتماعي، از مهمترين روشهاي استراتژي تبليغات صهيونيستي شمرده مي‌شود. بر اساس اين روش، مردم، ديدگاه يا نگرشي را بيشتر مي‌پذيرند كه افراد يا گروههاي سرشناس در جامعه خود از آن پيروي مي‌كنند. در اجراي اين روش، وايزمن در صدد مخاطب قراردادن چند شخصيت بلندپايه جامعه يهوديان انگليس برآمد و در اين مرحله لزوم اتخاذ موضعي مشخص در برابر گروههاي دارند نقش مؤثر در هدايت سياست عمومي جامعه

    ***156***

    انگليس پي برد. وي از اين خواستگاه در دو محور حركت كرد:‌ يكي، خاموش كردن هرگونه صداي مخالف، و ديگري، رخنه به گروههاي مزبور و تأثير بر اعضاي آنها و هدايت افكارشان در جهت انديشه صهيونيستي. در زمان جنگ جهاني اول، فلسفه تبليغات صهيونيستي در ميان يهوديان انگليس بر اين اساس استوار بود. در اين زمينه، صهيونيست‌ها كوشيدند به درون جناحهاي سياسي و اجتماعي نفوذ كنند و در همان حال، درصدد جذب و همراه كردن اين جناحها با هدف خود برآمدند. وايزمن در خاطراتش اعتراف مي‌كند كه جامعه يهوديان انگليس چند دسته بود، از اين رو، وي در تلاش براي گردآوردن يهوديان چند دسته انگليس، گفت و گوهاي خود را با يهوديان ادغام گرا در انگليس افزايش داد و به هر وسيله ممكن كوشيد آنان را متقاعد سازد كه از انديشه صهيونيستي پشتيباني كنند و يا دست كم از مخالفت با آن دست بردارند. به همين دليل، وي مي‌‌گفت كه «ادغام در مورد يهودي معتقد به كيش عبري بيهوده است»، زيرا به نظر ا و ادغام، يك يهودي را از همه نشانه‌هاي يهوديت دور مي‌سازد. همچنين، هر يهودي كه در فلسطين زندگي نمي‌كند، يك زندگي طبيعي، شبيه زندگي طبيعي يك فرد انگليسي در انگلستان را ندارد. علت آن ـ از ديدگاه صهيونيسم ـ اين است كه «ثبات يهوديان در هر كشوري ـ جز فلسطين ـ موقت است، زيرا آنان همواره از تشكيل و فعاليت جنبشي ضد سامي كه موارد زيادي از آن را ديده‌اند، در هراس به سر مي‌برند. تا وقتي كه يهودي، يك فرد تابع قلمداد شود، در پاره‌اي شرايط، مطلوب و در بيشتر شرايط، نامطلوب به حساب مي‌آيد. تا وقتي كه يهوديان در هر جا ـ فلسطين ـ زندگي مي‌كنند، در انتظار گرفتاري به سر مي‌برند.» بنابراين، وايزمن انديشه گردآوردن يهوديان با پايگاه مستحكم را مطرح كرد. هدف وي به دست آوردن اين حق بود كه «با آنان به عنوان انسانهاي قدرتمند و توانمند رفتار شود، به شرط آنكه در خانواده بين‌المللي از مساوات برخوردار شوند و اختيار انتخاب آينده خود را داشته باشند.»14

    با اين همه، مأموريت وايزمن بسيار طاقت فرسا بود و اقداماتش در مورد درهم شكستن كانونهاي يهودي مستحكم و مخالف صهيونيسم در خود انگليس با اشكال زيادي روبه رو شد.

    پس از صدور سند قيموميت فلسطين، شرايط، بسيار تغيير كرد، زيرا وايزمن مي‌بايست براي

    ***157***

    جذب برخي جناحهاي جديد يهودي ـ كه توانايي فراهم آوردن امكاناتي فراتر از توانايي جناحهاي صهيونيستي را داشتند ـ به تلاشهاي زيادي دست مي‌زد. در اين هنگام، قاضي برانديش در ايالات متحده، همراه گروه خود در پي دوري جستن از برنامه‌هاي وايزمن برآمد. همچنين، برخي گروههاي يهودي كوشيدند كه يهوديان روسيه را در اوكراين اسكان دهند. به علاوه، بعضي از گروههاي يهودي در فلسطين نيز فعاليتهايي در سمتي مخالف گرايشهاي صهيونيسمي آغاز كردند.

    انگيزه گسترش آژانس يهود

    ماده چهارم سند قيموميت، تصريح مي‌كند كه «سازمان صهيونيسم بايد پس از رايزني با دولت اعليحضرت پادشاه انگليس، تدابير لازم را براي جذب ياري همه يهوديان خواهان كمك‌دهي به تشكيل موطن يهودي اتخاذ كند.» چند عامل، وايزمن وگروه كارش را واداشت كه خواهان گسترش آژانس يهود شوند. برخي صهيونيست‌ها به اين نتيجه رسيدند كه آژانس گسترش يافته يهود با جذب عناصر جديدي از يهوديان غير صهيونيست‌ها به حوزه اعتقادات قومي يهود، نشان دهنده يكي از روشهاي مورد نظر براي گسترش قلمرو و قوميت يهود در ميان كانونهاي يهوديان پراكنده در سراسر جهان خواهد بود. درست است كه سازمان صهيونيسم تا پاييز 1929 همچنان از همه روشها به منظور جذب همكاري يهوديهاي غير صهيونيست و خواهان كمك به تأسيس موطن ملي يهود استفاده مي‌كرد، اما بعضي از جناحهاي صهيونيستي، معتقد بودند كه اين اقدام، مستلزم كناره‌گيري سازمان صهيونيست از موقعيت خود و تشكيل آژانسي جديد است كه اجازه ايفاي نقشي برتر را در طرحهاي يهودي كردن فلسطين مي‌دهد. با اين حال روشن بود كه تشكيل آژانس يهود، به شكل گسترش يافته يا گسترش نيافته،‌ به همان صورت مشخص در سند قيموميت باقي مي‌ماند15 و در نتيجه، موجب افزايش تلاشهاي انجام شده در چارچوب تقويت قوميت يهود مي‌شد كه اين اهداف را به تحقق مي‌رساند. گسترش آژانس يهود، يهوديان سرشناس و داراي مناصب دولتي حساس در كشورهاي متبوعشان را در فرآيند يهودي كردن فلسطينه شركت مي‌داد و اين امر، وزنه‌اي

    ***158***

    جديد بود كه به اجراي طرح صهيونيستي كمك مي‌كرد. تجربيان قبلي وايزمن نشان مي‌داد كه اين مهم از طريق صندوق تأسيس فلسطين (Palestine Foundation Fund)16 بهدست مي‌آيد. افزون بر اين، پس از گسترش آژانس، شدت مخالفت يهوديان ضد صهيونيسم، با مشاهده فعاليت بعضي از همقطاران غيرصهيونيست خود در كنار صهيونيست‌ها به منظور تحقق اهداف صهيونيستي، كاهش خواهد يافت. همچنين، اقدام جامعه ملل در به رسميت شناختن آژانس گسترش يافته يهود ـ يعني آژانس نماينده يهوديان جهان ـ موقعيت صهيونيست‌ها را در گفت و گو با دولتها و شخصيتها رسمي خارجي تقويت كرد. در 13 فوريه 1927، پل گدمن، يكي از يهوديان صهيونيست انگليس، در سخنراني در جلسه شوراي صهيونيسم، اين مسئله را مطرح كرد و افزود كه «از هنگام برگزاري سيزدهمين كنگره صهيونيسم در سال 1923، مسئله گسترش آژانس يهود، همواره در سياست داخلي سازمان جهاني صهيونيسم مطرح بوده است، حتي در بحثهاي ويژه دولت انگليس در فلسطين نيز اين پرسش مطرح شد كه آيا آژانس در حالت همزيستي با سازمان جهاني صهيونيسم، باقي خواهد ماند يا اينكه ـ در چارچوب اجراي مفاد سند قيموميت ـ گامهايي براي ايجاد نوعي يكپارچگي ميان سازمانهاي يهودي برداشته خواهد شد تا در صورت عملي شدن احتمال دوم، آژانس، نماينده همه ملت يهود شود. اين، دستاوردي فوق‌العاده براي يهوديان است زيرا ملتهاي جهان، آنها را ملتي زنده مي‌شناسند كه جامعه ملل فرصت داشتن نمايندگي رسمي در شكل آژانس يهود را ـ كه رو در روي دولت قيموميت مي‌ايستد ـ به ايشان داده است.»17

    عامل مهمتر در گسترش آژانس، اين بود كه مشاركت يهوديان غيرصهيونيست مي‌توانست منابع مالي جديدي را براي فرآيند يهودي كردن فلسطين فراهم آورد. در 17 ژوئن 1923، وايزمن در سخنراني خود در بيست و ششمين نشست سازمان جهاني صهونيسم كه در بالتيمور ايالات متحده برگزار شد به سنگيني بار مالي بر دوش صهيونيست‌ها اشاره كرد و پاره‌اي از پيامدهاي ناشي از ناتواني صهيونيست‌ها را در برآوردن مستلزمات سازندگي بر شمرد «زيرا فعاليت صهيونيستي در فلسطين به كندي پيش مي‌رود، تا جايي كه پرداخت حقوق معلمان براي چندين ماه به تعويق افتاده است و هالوتزيم [=

    ***159***

    پيشگامان] در معرض گرسنگي قرار گرفته‌اند.» وي خاطر نشان ساخت كه «سازمان صهيونيسم بايد بخشي از بار خود را به ديگران واگذار كند.»18 وايزمن گوشزد كرد كه او به رهبران گروههاي آمريكايي كه شاهرگ كميته توزيع مشترك را تشكيل مي‌دهند، مي‌انديشد و چشم به اعانه‌هاي سخاوتمندانه آنان دارد. در سيزدهمين كنگره صهيونيسم، وايزمن در سخنراني خود در جلسه 15 اوت 1923، انگيزه‌هاي گسترش آژانس را توضيح داد و گفت: «در صورتي كه آژانسي يهودي، شكلي را كه توضيح داده‌ام، به خود بگيرد، قدرت و هيبت جديدي به ما خواهد داد كه به صورت مجاري تغذيه كننده شاخه‌هاي سياسي و اقتصادي ما منعكس خواهد شد. شكست مذاكراتي كه بايد در آينده نزديك انجام شود، پيامد حزن انگيزي خواهد داشت. ضروري است كه مصوبات اين كنگره در ارتباط با اين مسئله حياتي و مهم، چارچوبي به خود گيرد كه بر قدرت كامل سازمان صهيونيسم در تحقق سريع برخي نتايج ثابت تأكيد كند.»19 به همين دليل، وايزمن، مخالفت برخي صهيونيست‌ها را با طرح گسترش، چيزي نامأنوس ديد و آنان را به تندروي و دشمني با دموكراسي متهم ساخت و در همان حال از حاميان طرح، ابراز رضايت كرد و آنان را افرادي داراي تجربه عملي در وضعيت فلسطين و درك نياز به كسب منابع مالي جديد براي ادامه فعاليت دانست. هر چند موافقان، معتقد بودند كه فرآيند گسترش با برخي خطرات، مواجه مي‌شود ليكن در اين مورد با وايزمن همنظر بودند كه چشمپوشي از گروههاي آمريكايي قدرتمند و داراي توانايي تحمل مسؤليت اشتباهي فاحش است، به ويژه با توجه به اينكه كميته توزيع مشترك، دستخوش برخي نقاط ضعف بود.20

    بحران اقتصادي در فلسطين شدت و گسترش يافت و ميزان بيكاري افزايش پيدا كرد. به عقيده وايزمن، ساختن كشور يهود از فعاليت روزمره در فلسطين تحقق مي‌يابد. به همين سبب، وي به بهره‌جويي از بيشترين ميزان ممكن از تواناييهاي يهوديان جهان به منظور فعاليت در اسكان ايشان در فلسطين چشم دوخت. بي‌ترديد او به آن دسته از يهوديان ثروتمند و با نفوذي مي‌نگريست كه ايدئولوژي صهيونيسم را به اين دليل نپذيرفته بودند كه اين امر به

    ***160***

    زيان اوضاع اجتماعي و اقتصادي آنان بود؛ در عين حال اين افراد تمايل داشتند كه افراد فعالي در زمينه اسكان يهوديان شرق اروپا و خواهان سكونت در فلسطين باشند. تحقق تمايل مبرم وايزمن از راه استعانت از پول و نفوذ اين ثروتمندان در چارچوب تشكيلاتي يهودي، شامل يهوديان صهيونيست و غيرصهيونيست، عملي مي‌شد.21

    ترويج طرح گسترش آژانس يهود در ميان محافل صيهونيستي

    در برابر وايزمن و گروه كارش، راه پيشبرد طرح گسترش آژانس هموار نبود، بلكه آنان براي دستيابي به موفقيت مي‌بايست موانع سر راه خود را كنار مي‌زدند، زيرا جناحهاي صهيونيست با اصل شركت دادن يهوديان غيرصهيونيست در فعاليتهاي صهيونيستي نيز آسان نبود. اين امر، ايجاب مي‌كرد كه تلاشهايي در عرصه صهيونيسم جهاني انجام شود تا صهيونيست‌هايي كه به گونه‌اي مخالف بودند، دست از مخالفت خود بردارند، ضمن آنكه جذب عناصر يهودي غيرصهيونيست به سمت تحقق اهداف صهيونيستي، ادامه يابد. موضوع گسترش براي اين افراد كه واقعيت فرآيند يهودي كردن را به طور مستقيم درك مي‌كردند، ضرورتي مبرم بود. به همين دليل آنان همه ثقل خود را به سمت ترويج طرح گسترش معطوف كردند و نتايج تلاش آنان به زودي آشكار شد؛ از جمله اينكه در 24 ژوئيه 1992، كميته اجرايي صهيونيسم به مناسبت تصويب سند قيموميت از سوي شوراي جامعه ملل، بيانيه‌اي به امضاي وايزمن، رييس سازمان جهاني صهيونيسم و ناحوم ساكولو، رييس كميته اجرايي صهيونيسم، صادر كرد و در آن، بر ماده چهارم سند قيموميت كه خواستار تشكيل آژانس يهود به صورت گسترش صادر كرد و در آن، بر ماده چهارم سند قيموميت كه خواستار تشكيل آژانس يهود به صورت گسترش يافته بود، تأكيد نمود.22 هنگامي كه شوراي مركزي صهيونيسم، كنگره خود را در سال 1922 در كارلسباد برگزار كرد، روشن شد كه طرح آژانس گسترش يافته يهود هنوز در ذهن اعضا تبلور نيافته است. برخي گفتند مادام كه سازمان صهيونيسم بار آژانس يهود را بر دوش گرفته، بايد بپذيرد كه اين بار را به مقصد برساند و در همان حال، بايد راه خود را به سوي بهره‌جويي از همكاري غير صهيونيست‌ها متحول كند. به دنبال اين بحثها احساس

    ***161***

    شد كه برگزاري كنگره عمومي يهوديان به منظور تحقق اين همكاري ضرورت دارد. در اين كنگره، وايزمن سخنراني كرد23 و توجه اعضا را به مسئله آژانس گسترش يافتة يهود جلب كرد.

    وي تأكيد كرد: «خواسته و و ظيفه ما اين است كه آژانس يهود را عامل وحدت همه ملت يهود قرار دهيم، زيرا كساني كه در حوزه هويت يهودي زندگي و فعاليت مي‌كنند بايد نماينده‌اي در آژانس يهود داشته باشند. وظيفه كنگره، اين است كه در پي يافتن روشها و راهكارهايي باشد كه كميته اجرايي را به قدرت لازم براي تحقق اين هدف بزرگ مجهز سازد. ما بايد با سازمانهاي بزرگ يهودي ارتباط برقرار كنيم تا همكاري آنها را در سرزمين فلسطين به دست آوريم. من معتقدم كه اين تلاشها ممكن است با برگزاري كنگره جهاني يهوديان به اوج خود برسد.»24 كنگره جلسة روز 28 اوت را براي بحث درباره تصميمات سياسي ويژه آژانس يهود مشخص كرد. در اين جلسه، چند طرح، تقديم كنگره شد كه متضمن به رسميت شناختن سازمان صهيونيسم به عنوان آژانس يهود و اعلام تمايل به برقراري ارتباط با ديگر سازمانها و تشكيلات يهودي ـ به منظور شركت دادن ايشان در فعاليت آژانس ـ بود و در اين مورد، پيشنهاد شد كه كنگره عمومي يهوديان برگزار شود. برخي از اعضا به پيشنهاد برگزاري كنگره مزبور اعتراض كردند، اما اوسشكين آن را به تنها وسيله براي پايه‌گذاري زير بناي همكاري ميان همه سازمانهاي يهودي ـ كه قدري توجه به مسئله يهودي كردن فلسطين دارند ـ قلمداد كرد. ساكولو بر اين اساس، از برگزاري كنگره حمايت كرد كه برخي از اعضا، آن را مطلوب دانسته‌اند؛ از طرف ديگر، تشكيل كنگره را وسيله‌اي عملي مي‌دانست.

    با اين همه، وي اشاره كرد كه پيش از برگزاري كنگره بايد برخي اقدامات در چارچوب برنامه صهيونيستي كه ممكن است دو يا سه سال به درازا بينجامد، صورت پذيرد، ساكولو، شايد براي جلب رضايت مخالفان، گوشزد كرد كه اين كنگره، جايگزين كنگره عمومي صهيونيسم ـ كه بايد به روش معمول برگزار شود ـ نخواهد شد و سازمان صهيونيسم بايد در اين مدت براي برقراري رابطه همكاري با شخصيتهاي يهودي مشخصي كه كمك آنان ارزشمند شمرده مي‌شود، اقدام كند. اوسشكين در زمينه تعويق برگزاري كنگره باساكولو اختلاف پيدا كرد و خواهان ضرورت برگزاري فوري آن ـ البته اگر تصميم به اجراي اين طرح

    ***162***

    در ميان باشد ـ شد.25 شايد اوسشكين بيم داشت كه ظرف مدت پيشنهاد شده براي انجام مقدمات، صهيونيست‌هاي مخالف مجالي براي تحرك پيدا كنند. صبح روز بعد، يعني 29 اوت، بحث موضوع گسترش آژانس يهود از سرگرفته شد و مخالفان، به رهبري چين فيشر، بر اين اساس كه دموكراسي يهودي، تفاوتي ميان يهودي فقير و يهودي ثروتمند قايل نشده، ضمن اعتراض به اين طرح، خواستار آن شدند كه كنگره عمومي صهيونيسم در مورد گسترش آژانس تصميم بگيرد و نه كنگره پيشنهادي يهوديان.26 در جلسه شامگاه 31 اوت، وايزمن به اعضا پيشنهاد كرد كه اين تصميمات را تصويب كنند: 1. شوراي مركزي صهيونيسم با خرسندي عميق، از ماده چهارم سند قيموميت فلسطين استقبال مي‌كند؛ 2. شوراي مركزي صهيونيسم اعلام مي‌كند كه سازمان صهيونيسم با اختيارات و وظايف آژانس يهود موافقت مي‌كند و كميته اجرايي صهيونيستي در امور فلسطين، مسئوليت آژانس يهود را به عهده مي‌گيرد؛ 3. شوراي مركزي بايد دستورالعمل آماده سازي براي برگزاري كنگره صهيونيسم را در تابستان 1923 به كميته اجرايي ابلاغ كند؛ 4. شوراي مركزي صهيونيسم بايد به منظور پيگيري اجراي ماده چهارم سند قيموميت، كميته اجرايي را مأمور كند كه تلاش ممكن را ـ براي جلب همكاري همه يهوديان مصمم به ياري دادن به موطن ملي يهود ـ انجام دهد. شورا همچنين تمايل سازمان صهيونيسم را براي پذيرش اينكه آژانس يهود، نماينده همه ملت يهود باشد،‌ اعلام كند؛ 5. شوراي مركزي به كميته مركزي دستور دهد كه گامهاي مقدماتي برگزاري كنگره جهاني يهوديان را به منظور بازسازي موطن ملي يهود در فلسطين بردارد. اين كميته بايد گزارشي در اين زمينه تنظيم و آن را در پايان سال جاري به كميته كار ارايه كند.27

    جناح مخالف در برابر اين تصميمات ايستادگي كرد، اما اين اقدام، تلاشهايي را كه بعدها نيز ادامه يافت كاهش نداد تا اينكه كميته كار صهيونيسم در ژوئن 1923، اعلاميه تصميمات زيرا راصادر كرد: «كميته كار پس از استماع گزارش كميته اجرايي و اظهارات رييس آن، اعلام مي‌كند كه اصل ثابت مذاكراتي كه از اكنون تا زمان برگزاري كنگره عمومي صهيونيسم با برخي از نمايندگان جناحهاي غير صهيونيست، در زمينه مشاركت آنها در استرداد فلسطين انجام مي‌گيرد، بر اين پايه استوار است كه دستگاه اداره كننده آژانس يهود در برابر سازماني به

    ***163***

    نمايندگي ملت يهود مسئول خواهد بود. كميته كار در صدد تعيين پنج عضو 28 است كه به همراه نمايندگان كميته اجرايي، كميته‌اي به منظور بررسي همه مشكلات مربوط به موضوع آژانس را تشكيل مي‌دهند، به شرطي كه اين كميته پس از برگزاري جلسه كميته كار، تشكيل جلسه دهد و نتايج بررسي خود را به عنوان طرحي آژمايشي براي موضوع آژانس يهود ـ تا پيش از برگزاري كنگره عمومي صهيونيسم ـ به كميته‌هاي اجرايي و كار ارايه نمايد.» هر چند اين تصميم، يك پيروزي براي طرفداران طرح گسترش شمرده مي‌شد، اما آنان خواهان موافقت با برگزاري كنگره جهاني يهوديان براي بررسي اين طرح بودند. با اين حال، پس از آنكه، در نشست كميته با هرگونه اقدام به منظور شركت دادن غيرصهيونيست‌ها در آژانس يهود به شدت مخالفت شد، گزارشي توسط كميته اجرايي ارايه شد كه در بخشي از آن آمده است: «پيش‌بيني نمي‌شود كه برگزاري كنگره جهاني يهوديان در حال حاضر، امكان‌پذير باشد.» در اين زمينه، گرين پاوم، رهبر مخالفان گزارشي ارايه كرد و اعضاي ميزراخي29 نيز از وي پشتيباني كردند.30 در يكي از جلسه‌هاي كنگره صهيونيسم31 در سال 1923، وايزمن با تشريح طرح همكاري ميان يهوديان صهيونيست و غير صهيونيست، فداكاريهاي يهوديان غير صهيونيست آمريكا را خاطر نشان ساخت. او درباره چگونگي جذب غيرصهيونيست در چارچوب اتحاديه «صهيونيست ـ غير صهيونيست» سخن گفت و پرسيد: «آيا تحقق اين اتحاديه ممكن است؟» و پاسخ داد: «نمي‌دانم، اما معتقدم كه در اين مرحله، وظيفه والاي ما اين است كه در چنين اتحاديه‌اي دست به دست همديگر دهيم.» پس از وايزمن، ناحوم ساكولو سخنراني كرد و خواستار آن شد كه كنگره، موضع خود را پيش از پايان كارش اعلام كند، زيرا اساسنامه آژانس يهود و مشكل تحقق همكاري با غير صهيونيست‌ها بايد مورد توجه اعضاي كنگره قرار گيرد. وي افزود: «اين مشكل همواره در چارچوب طرحهاي ما بوده، زيرا طرح همكاري همه سازمانههاي يهودي براي سازندگي فلسطين در بحثها و مشورتهاي قبلي سازمان صهيونيسم قرار داشته و تلاشهايي در اين جهت صورت گرفته كه موفقيتي نداشته، اما موجب باقي ماندن اين طرح شده است.»

    ساكولو همچنين خاطر نشان ساخت كه «يهوديان اميد زيادي به فعاليت صهيونيستي در سايه قيموميت انگليس بر فلسطين بسته‌اند، ولي صهيونيست‌ها به تنهايي نمي‌توانند اين

    ***164***

    بار سنگين را بر دوش كشند. اين مشكل به وسيله جذب كمك برخي گروههاي غيرصهيونيست از زمان تأسيس كارن هايسود حل شد.31 صهيونيست‌ها از طريق اين مؤسسه مي‌توانند گام بزرگي را در مورد جذب غيرصهيونيست ها به اردوگاه خود بردارند و در همان حال، سازمان جهاني صهيونيست‌ها را از اصول خود دور نمي‌سازد، زيرا مي‌توانند همچنان عقايد خود را حفظ كنند، ضمن آنكه نبايد اعتماد و همدلي كساني را كه به عنوان نمايندگان سازمانهاي خواهان مشاركت در فعاليت و تحمل مسئوليت هستند، رد كنند. در واقع، صهيونيست‌ها با اين اقدام، طيف جذب كساني را كه دست ياري به سوي سازندگي فلسطين يهودي شده دراز مي‌كنند گسترش مي‌دهند.»33 در جلسه‌اي كه در پشت درهاي بسته و با حضور نمايندگان هيأتهاي مخالف تشكيل شد، وايزمن تأكيد كرد كه مسئله گسترش آژآنس به وسيله واقعيت سياسي و اقتصادي موجود تحميل شده است و دولت قيموميت نيز به تحقق گسترش آژانس توجه دارد. وي افزود: «در فلسطين، ملتي وجود دارد، اما پول نيز لازم است. اگر آژانس يهود گسترش يابد، مي‌توانيم رشد كارن هايسود را تضمين كنيم و همچنين كميته‌هاي توزيع مشترك و يهوديان آمريكا و ديگر سازمانها و جمعيتهاي يهودي آمريكا را جذب كنيم.»34 ظاهراً جناح وايزمن، در اين مرحله، در مورد كاهش شدت مخالف صهيونيست‌ها موفقيتهايي به دست آورد و همان طوري كه ناظران پيش‌بيني مي‌كردند دو طرف به توافقي دست يافتند. صهيونيست‌هاي آمريكا بهترين ياور وايزمن بودند، زيرا گروهي از آنان35 برگزيده شدند تا با او در فعاليت براي گسترش آژانس يهود، دست كم با توجه به پيشنهادهاي طرف آمريكايي، مشاركت كنند.36 بعدها نشانه‌هاي همزيستي آشكار شد.

    در يازدهمين جلسه كنگره37 چند تن از اعضاي هيأتهاي لهستاني، رومانيايي و اتريشي، موافقت خود را اعلام كردند، در حالي كه برودتسكي اشاره كرد كه بعضي از يهوديان غيرصهيونيست كاملاً به اين اصل معتقدند كه ضروري است فعاليت صهيونيستي در فلسطين، نقشي ملي ـ يهودي به خود گيرد. همچنين عضو ديگر تأكيد كرد كه گسترش آژانس، موجب محدوديت قلمرو صهيونيسم در سياست طبيعي تكامل صهيونيستي خواهد

    ***165***

    شد. در حالي كه لئون ريخ، صهيونيست لهستاني، با يادآوري طرح ارايه شده به كنگره صهيونيست‌هاي انگليس كه در سال 1920 در لندن برگزار شده ـ و شامل عناصري جديد و فراهم آورنده قدرت و استحكام براي فعاليت صهيونيستي بود ـ افزود: «زمان آن فرا رسيده است تا صهيونيست‌ها و غير صهيونيست‌ها در سازندگي فلسطين يهودي فعاليت كنند.» اوسشكن اشاره كرد كه تمايل به گسترش آژانس همزمان با احساس ضرورت تجديد مودت صهيونيستي و همچنين فراهم آوردن فرصت براي رهبران صهيونيست به وجود آمده است تا فعاليت خود را فراتر از مرزهاي سنتي گسترش دهند.38

    جلسه‌هاي كنگره سال 1923 در حالي پايان يافت كه اين مسئله هنوز در دست بررسي مانده بود. پس از آن، كميته‌هاي اجرايي و كار به طور جداگانه چند جلسه را برگزار كردند، اما شركت‌كنندگان در اين جلسات به هيچ توافقي دست نيافتند. در جلسه كميته كار كه در اكتبر 1923 در دفتر مركزي سازمان صهيونيسم برگزار شد، فايول ـ نماينده كميته اجرايي ـ در جلسه ويژه پيشنهاد انگليس در مورد تشكيل يك آژانس عرب مانند آژآنس يهود، پيشنهاد ويژه گسترش را ارايه كرد. پيشنهاد وي اساساً از مصوبات سيزدهمين كنگره صهيونيسم الهام مي‌گرفت و شامل تشكيل شورايي براي اداره آژانس يهود بود كه نمايندگان گروههاي زير در آن عضويت دارند: 1. سازمان جهاني صهيونيسم؛ 2. كارن هايسود؛ 3. سازمانهاي جهاني يهوديان؛ 4. كنگره‌هاي يهودي كه در كشورهاي مختلف به منظور بررسي گسترش آژانس تشكيل شده‌اند. پس از بحث درباره اين پيشنهاد، قرار شد كه كميسيوني فرعي تشكيل شود تا پس از بررسي پيشنهاد ياد شده، گزارشي در اين زمينه ارايه نمايند.39 در ژوييه 1924، كميته كار صهيونيسم جلسه‌اي در پشت درهاي بسته تشكيل داد تا مسئله گسترش آژانس را بررسي كند. يكي از اعضاي كميته40 از طرح گسترش دفاع كرد و خواستار جايگزين كردن كلمه يهود به جاي صهيونيست شد تا نشانه‌اي از اين باشد كه همه ملت يهود مسئوليت سازندگي فلسطين را بر دوش گرفته‌اند. در نتيجه، اين اقدام موجب افزايش جمع‌آوري كمك مالي و جذب افرادي توانا در مديريت فرآيند استعمار فلسطين خواهد شد.41 در يكي از جلسات كنگره صهيونيسم در سال 1925، وايزمن خواستار آن شد

    ***166***

    كه كميته اجرايي به اعلاميه لندن در مورد گسترش آژانس يهود پايبند باشد و همچنين، كنگره ساختار آژانس يهود را به روشني تصويب كند. وي خاطر نشان ساخت كه با هرگونه ابهام در اين شكل ـ خواه آژانس گسترش يافته باشد با نباشد ـ موافقت نمي‌كند. وايزمن آنگاه جزئيات مذاكرات انجام شده در ايالات متحده و انگليس در زمينه گسترش را تشريح كرد و در پايان گفت كه اساسنامه آژانس بايد به مدت سه يا چهار سال مورد آزمايش و بازنگري قرار گيرد.42

    طرح گسترش آژانس همچنان ادامه يافت و در برخي كشورها، تشكيلاتي صهيونيستي براي تحقق اين هدف، تشكيل شدند، مانند كميته ياران فلسطين كه در سال 1927 در آلمان تشكيل شد.43 اين كميته در سالهاي بعد، اين مسئله را براي بحث در افكار عمومي يهوديان مطرح كرد و اقداماتي نيز انجام داد؛ از جمله اين اقدمات، سخنراني لئون سيمون در زمينه آژانس يهود، در باشگاه انگليس و فلسطين بود. سيمون در سخنراني خود خواستار لزوم اصلاح طرح آژانس يا تشكيل يك آژآنس جديد يهود شد.44 همچنين پل گدمن در نشستي كه صهيونيست‌ها آن را در سال 1927 در لندن برگزار كردند، سخنراني كرد و تأكيد نمود كه سازمان صهيونيسم از طريق ملحق ساختن برخي افراد غيرصهيونيست كه مجموعاً نصف تعداد كرسيهاي شورا و كميته‌هاي آژانس را در اختيار خواهند گرفت،‌ درصدد گسترش دادن آژانس است. وي از صهيونيست‌ها خواست كه واقعيت موجود را بررسي و به احتمالات آينده توجه كنند.45 در نشستي كه اتحاديه صهيونيست‌هاي انگليس آن را در سال 1929 برگزار كرد، لئونارد اشتاين، دبير سياسي سازمان جهاني صهيونيسم، به مذاكرات وايزمن با جناحهاي يهوديان انگليسي صهيونيسم اشاره كرد و گفت كه اين مذاكرات، پيش از آغاز گفت و گوهاي صهيونيست‌ها با مسئولان انگليسي شده بود. اشتاين افزود كه انديشه همكاري ميان صهيونيست‌ها و غيرصهيونيست‌ها از بعد زماني به پيش از جنگ جهاني اول باز مي‌گردد. وي ادعا كرد كه «غيرصهيونيست، دشمن صهيونيست نيست و غير صهيونيست‌ها اقدامي خنثي كننده در برابر گسترش آژانس يهود انجام نداده‌اند.»46 وايزمن كه به كانونهاي يهوديان جهان رفت و آمد مي‌كرد و انديشه گسترش آژانس يهود را مطرح

    ***167***

    مي‌نمود، در 26 ژوئن 1929، بيانيه‌اي خطاب به اعضاي سازمان جهاني صهيونيسم صادر كرد. اين بيانيه، پيش از برگزاري كنگره صهيونيسم ـ كه تصميم نهايي گسترش آژانس را تصويب كرد ـ صادر شد و در بخشي از آن آمده بود: «مي‌توان گفت كه مادام كه گسترش آژانس [يهود] به اين معنا است كه تعداد زيادي از يهوديان كه (تاكنون) نقش فعالي در جنبش ما نداشته‌اند، (اكنون) پس از شنيدن و لمس كردن آنچه ما براي ايجاد فلسطين نوين انجام داده‌ايم، به شدت به حركت درآمده و خواهان فعاليت به همراه ما شده‌اند، گسترش آژانس، يك پيروزي براي جنبش صهيونيستي است. سازمان صهيونيسم، تمايلي به اين امر ندارد و مدعي داشتن نقش انحصاري در فلسطين نيست، برعكس، نشان دادن همكاري مداوم و هماهنگ با شريكان خود در آژانس، همان چيزي است كه از صميم قلب از آن استقبال مي‌كنيم. اگر ديگران آماده مشاركت در پذيرفتن مسئوليت و گرفتن امتيازات در چارچوب آژانس يهود باشند، اين اقدام به معناي هيچ تغييري در تحرك و اهداف ما نيست و زيربناي عقايد صهيونيستي ما همچنان نخورده مي‌ماند. نبايد فراموش كنيم كه سازمان صهيونيسم بايد نقش بزرگي در فعاليت علمي آژانس گسترش يافته يهود ايفا كند.»47

    مخالفان گسترش آژانس يهود

    وايزمن در كنگره يهودي كه در دسامبر 1926 براي جمع‌آوري كمك به منظور سازندگي فلسطين در بوستون برگزار شدف سخنراني كرد و در بخشي از سخنراني خود گفت كه مخالفت با طرح گسترش آژانس يهود از دو جناح اصلي سرچشمه مي‌گيرد: جناح صهيونيست‌ها و جناح گسترده يهوديان غيرصهيونيست. وايزمن معتقد بود كه نخستين جناح، شامل «دوستان» مي‌شود كه بيم دارند روحيه لااباليگري در ميان محافل صهيونيستي رواج پيدا كند و سازمان صهيونيسم دچار ضعف شود و صهيونيست‌ها بايد اين را در نظر گيرند. دومين جناح، مركب از يهودياني است كه در مسكو، رم و مناطق ديگري از جهان سكونت دارند و توجهي به فلسطين يا به سرنوشت و آينده يهوديان نشان نمي‌دهند، بلكه براي اسكان يهوديان روسي در روسيه فعاليت مي‌كنند و با اين اقدام، درصدد برانگيختن

    ***168***

    روحيه دودستگي در ميان بني اسراييل هستند. به همين دليل، اين جناح، تشكيل آژانس گسترش يافته يهود را نمادي براي وحدت يهديان مي‌داند كه بايد با آن مبارزه كند.48

    جاكوب هس، دبير جامعه بازگشت به هرتزل، ديدگاه مخالفان يهودي غيرصهيونيست را مطرح كرد و گفت كه آژانس يهود به حكم تشيل خود ـ آنگونه كه در سند قيموميت آمده است ـ اختيارات محدودي دارد و بيشتر به آژانسي براي دولت فلسطين هستند. به علاوه، در اشاره به يهوديان غيرصهيونيست از زبان ديپلماتيك استفاده شده است، زيرا ايشان يهودياني شمرده شده‌اند كه درصدد ياري دادن براي سازندگي فلسطين يهودي شده هستند. اين بدان معناست كه آنان بايد در گمنامي بمانند. به عبارتي، حضوراشان حاشيه‌اي است و ديدگاهشان براي سازمان صهيونيسم فقط جنبه مشورتي دارد، زيرا اگر قرار باشد دولت فلسطين گفت و گويي انجام دهد، اين مذاكرهرا بايد فقط با نمايندگان سازمان صهيونيسم برگزار كند و هيچ پيوندي با هر سازمان ديگر، جز سامان جهاني صهيونيسم نداشته باشد.49 سازمان جهاني يهود (آگودات اسراييل)50 كوشيد تا روابطي رسمي با دولت فيموميت بر فلسطين برقرار كند، چنانكه شوراي اين سازمان تصميم گرفت هيأتي از دفتر مركزي خود در لندن را به اجلاس شوراي جامعه ملل بفرستند تا خواسته‌هاي خود را در مورد نظام قيموميت بر فلسطين ارايه كند. اين هيأت، يادداشتي به شوراي جامعه ملل تقديم كرد كه متضمن درخواست يهوديان ارتدوكس براي مشاركت واقعي در يهودي كردن فلسطين بود. سازمان جهاني يهود در يادداشت خود عواملي را كه موجب فعاليت جداگانه‌اش از سازمان جهاني صهيونيسم شده، برشمرد و پيشنهاد كرد كه شوراي جامعه ملل با شركت نمايندگان سازمانهاي يهودي ـ دارنده علايق تاريخي به ساختن موطن ملي يهود در فلسطين ـ در آژانس يهود موافقت كند.

    يادداشت آگودات اسراييل نيز متضمن اين درخواست بود كه شوراي جامعه ملل بيانيه‌اي صادر كند و در آن تأكيد نمايد كه (به زودي) فرصت بازسازي آژانس يهود به گونه‌اي فراهم مي‌شود كه اجازه شركت نمايندگاني از يهوديان ارتدوكس در تشكيلات آن را مي‌دهد.51 جاكوب هس پيشنهاد برگزاري كنگره جهاني يهوديان را كه جناح وايزمن خواستار

    ***169***

    آن بوده تا طرح گسترش آژانس به وسيله آن تصويب شود، محكوم كرد، زيرا اين حقيقت، روشن بود كه ساختار داخلي آژانس به گونه‌اي طراحي خواهد شد كه در شكل و محتوا، آژانسي صهيونيستي باقي بماند. وي گوشزد كرد كه تلاش سازمان صهيونيسم براي جلب همكاري يهوديان به سود جنبش جهاني صهيونيسم است و نه به سود آژانس، چرا كه مسئولان سازمان صهيونيسم، با موافقت دولت انگليس، مي‌توانند اساسنامه آژانس را تغيير دهند. به طوري كه ايكا،52 انجمن يهوديان امريكا، سازمان نمايندگان يهوديان انگليس و ديگر گروههاي يهودي غير صهيونيست، همانند اقماري در منظومه سازمان جهاني صهيونيسم در خواهند آمد. جاكوب هس ـ به عنوان يك صهيونيست ـ اعتراف كرد كه اين تفسير را مي‌پذيريد، اما توجه صهيونيست‌ها را به اين موضوع جلب نمود كه اقدام ياد شده در ماده چهارم سند قيموميت درج نشده است. معتقد بود كه «فعاليت آژانس يهود فقط در توصيه دهي و ارايه مشورت به دولت فلسطين و همكاري با آن محدود نشده است و اين، لزوماً ايجاب نمي‌كند كه سازمان جديدي تشكيل شود. در صورتي كه مسئولان آژانس گسترش يافته درصدد تخطي از چارچوب فعاليت آژانس و كسب اختيارات جديد برآيند، آنگاه دولت فلسطين سد راه آنان خواهد شد، حتي دولت انگليس، سازماني را كه احتمالاً با سياستش در فلسطين مغايرت داشته باشد، به رسميت نخواهد شناخت. هنگامي كه دولت انگليس باتشكيل سازماني مشورتي موافقت كند، هيچگاه نمي‌پذيرد كه اين سازمان در موقعيت اشراف بر فعاليت كارن كايمت53 يا كارن هايسود يا شركت اراضي فلسطين قرار گيرد.» جاكوب هس تأكيد كرد كه زمان آن فرا خواهد رسيد كه دولت انگليس تصميم بگيرد اعضاي پومال زيون54 يا ميزراخي را در مراكز كارشان در فلسطين نگاه دارد يا آنها را از ادامه فعاليت باز دارد.55 در واقع، اين تفكرات در ذهن برخي از يهوديان غير صهيونيست نيز وجود داشت و اين امر، موجب شد كه اوسشكين در دهمين جلسه كنگره صهيونيسم در سال 1923 اعلام كند كه تشكيلات غيرصهيونيستي كه با سرمايه بارون ادمون روچيلد، ايكا و كميته توزيع مشترك در زمينه‌هاي اقتصادي در فلسطين مشغول كار هستند، درصدد انجام فعاليت سياسي در چارچوب آژانس يهود نيستند.56

    ***170***

    انديشه تسلط صهيونيست‌ها بر آژانس يهود، اذهان تعدادي از رهبران يهوديان غيرصهيونيست را براي مدتي طولاني آشفته ساخت، چنانچه در نشست نمايندگان سازمان صهيونيست و سازمان كنگره غير صهيونيستي يهوديان آمريكا كه در نيويورك برگزار شد،57 در مورد مصوبه كنگره صهيونيسم ـ كه در اوت 1925 در وين برگزار شده بود و شامل گسترش آژانس يهود پس از سه سال از تاريخ تصويب بود ـ بحث و گفت و گو شد. نمايندگان غير صهيونيست، آشكارا به اين مصوبه اعتراض كردند، زيرا بدون مشورت با مسئولان كنگره‌هاي غير شركت كننده در فعاليت صهيونيستي كه چند سازمان يهودي غيرصهيونيست را در بر مي‌گرفت و در فوريه 1924 و مارس 1925 دو كنگره عمومي را برگزار كرده بودند، گرفته شده بود. مصوبه مزبور قاطعانه اعلام كرد كه سازمان صهيونيسم، خواه گسترش يافته و خواه گسترش نيافته باشد، خود را در وضعيت مسلط بر آژانس يهود قرار مي‌دهد.58 در حالي كه يهوديان غيرصهيونيست نسبت به تسلط و نفوذ صهيونيست‌ها بر آژانس گسترش يافته يهود، احساس بيم مي‌كردند، برخي از رهبران صهيونيست نسبت به تسلط و نفوذ صهيونيست‌ها بر آژانس گسترش يافته يهود، احساس بيم مي‌كردند، برخي از رهبران صهيونيست‌ها مي‌ترسيدند كه مداخله تشكيلات يهودي غيرصهيونيست در امور فعاليت صهيونيستي در فلسطين به گونه‌اي باشد كه دستاوردهاي تحقق يافته بر اثر تشكيل سازمان جهاني صهيونيست را بر باد دهد. اين افراد گمان مي‌كردند تلاشهايي كه تا هنگام كسب اعلاميه بالفور و سند قيمميت صورت گرفته ، پس از گسترش آژانس به حساب ديگران گذاشته شود، زيرا ديگران با پول و نفوذ سياسي در زمينه يهودي كردن فلسطين مشاركت خواهند كرد. آنچه نگراني صهيونيست‌ها را افزايش مي‌داد اين بود كه ثروتمندان يهودي كه سازمان صهيونيسم براي جذب آنان تلاش مي‌كرد، اغلب در گروههاي يهود ادغام گرا و آزاد از هر تفكر صهيونيستي عضويت داشتند.

    همچنين، بيشترشان توانسته بودند به مناصب مهمي در كشور محل زندگي برسند و منافعي داشتند كه قرباني كردن آنها در راه «بازگشت» به فلسطين برايشان دشوار بود. به علاوه، از امتيازاتي برخوردار بودند كه دريغ داشتند از آنها چشم بپوشند، به ويژه پس از آنكه تلخي محروميت از اين امتيازات را چشيده بودند. اين افراد بر اين باور بودند كه توانايي خوگرفتن با جامعه محل زندگي و سازگاري با سنتهاي آن را دارند و بيمناك بودند كه جنبش

    ***171***

    صهيونيسم پايه‌هاي موجوديت سياسي و اجتماعي آنان را در صورت خودداري از مهاجرت به «موطن ملي» ـ البته پس از موفقيت در تشكيل آن ـ برهم بزند. به همين دليل، همكاري با جنبش مزبور را رد كردند و پيرو گرايشي شدند كه خواهان اسكان ندادن يهوديان در جايي مشخص بود. آنان همچنينف معتقد بودند كه «استرداد صهيون»، يك روياي مذهبي صرف است و مهاجرت يهوديان به فلسطين به خاطر انگيزه‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي مي‌باشد. يهوديان ادغام گرا گوشزد كردند ملتي كوچك كه افراد آن با يكديگر پيوندهايي سياسي بر سرزميني يكپارچه ندارند، نمي‌تواند از تشكيل موطن ملي يا كشور مستقل جديد به وسيله «ملتي» كه قريب دو هزار سال در تبعيد به سر برده، موجب پيدايش دشواريهاي بي‌شماري مي‌شود، به ويژه آنكه يهوديان فاقد تجربه لازم براي اداره امور و حكومت هستند، با گذشت زمان، اين باور، رسوخ بيشتري يافت كه يهوديان آمادگي دارند كه بخشي از ملتهاي محل زيست خود شوند. همچنين، گروهي از ايشان معتقد بودند كه ملت يهود مي‌تواند به عنوان قومي متمايز در خارج از ميهن ـ به ويژه در كشورهاي داراي شهركهاي بزرگ و دسته‌هاي متكلم به زبان ييدش ـ موجوديت پيدا كند، بي‌آنكه نياز به مهاجرت به فلسطين باشد.59 اين افراد، حفظ ويژگيهاي يك ملت را براي يهوديان مردود شمردند و يهوديان را نماينده جامعه‌اي مذهبي دانستند. به همين دليل، آنها «صهيون» را فقط نمادي مذهبي مي‌دانستند و مي‌گفتند كه يهوديت ترقيخواه، تكامل يافته و از همان پيدايش خود، ويژگي جهان وطني را داشته است. آنان معتقد بودند كه فلسطين، پناهگاه خستگان و واماندگان نيست، بلكه فقط موطن روح يهودي است.60

    افزون بر اين، ادغام گراها يقين پيدا كردند كه به رسميت شناختن موطن ملي يهود، موجب از دست رفتن حقوق و امتيازاتي مي‌شود كه آنان پس از تحصيل تابعيت مشخصي به دست آورده‌اند. آنان كاملاً معتقد شدند كه تأسيس كشوري يهودي در فلسطين، قطعاً به بيدار ساختن روحيه دشمني و نفرت فرقه‌هاي غيريهودي نسبت به يهوديان كشورهاي متبوعشان مي‌انجامد و اين امر، سبب تغيير رفتار دولتها و مردم با يهوديان اين كشورها خواهد

    ***172***

    شد. آنان تا آنجا پيش رفتند كه گفتند انتسابشان به دين يهود، اكتساب خود به خودي تابعيت كشور پيشنهادي در فلسطين را در پي خواهد داشت، در حالي كه اين با انتساب آنان به تابعيت كشور محل زندگي مغايرت دارد. به ديگر سخن، وضعيتي كه صهيونيسم در پي تحقق آن است، موجب مي‌شود كه يهوديان همه جا جز فلسطين، در كشورهاي اصلي خودشان ـ در صورتي كه از ترك آن خودداري كند ـ بيگانه به نظر آيند. اين وضعيت، سبب مي‌شود كه مردم، احساس ترديد و بدگماني نسبت به وفاداري يهوديان به كشور مورد انتساب پيدا كنند. از اين رو، آنان نتيجه گرفتند كه سرنوشت يهوديان، همواره مورد تهديد قرار مي‌گيرد، به طوري كه موقعيت سياسي و اجتماعيشان از هر سو با خطر روبه رو شود. اين افراد، ديدگاههايي منطقي نسبت به شرايط سياسي و اجتماعي كه جنبش صهيونيسم در چارچوب آن فعاليت مي‌كرد ابراز كردند. اين ديدگاهها بر حقايقي مشخص مستند بود؛ از قبيل اينكه يهوديان از بيست و اندي قرن پيش، فلسطين را ترك كرده‌اند و ديگر حق مشروعي در آن ندارند. همچنين، ممكن نيست كه مردم فلسطين را پس از هزاران سال زيستن در آنجا بيرون راند. آنان معتقد بودند كه حتي اگر عرب‌ها از فلسطين اخراج شوند، باز هم مساحت كوچك و امكانات اقتصادي محدود فلسطين، توانايي جذب همه يهوديان جهان را ندارد و در نتيجه، مشكل يهوديان حل نمي‌شود، پس، خير و مصلحت يهوديان اين است كه فكر بازگشت به قدس را از ذهن خود دور كنند، البته اگر خواهان حفظ پيوند معنوي با سرزمين اسراييل ـ بدون استيلاي بر آن ـ باشند. يهوديان صهيونيست نيز در مخالفت خود با گسترش آژانس، دلايل محكمي داشتند.

    در هنگام برگزاري كنگره صهيونيسم سال 1923، مخالفت سختي با طرح گسترش آژانس ابراز شد، زيرا يك عضو كنگره61 در دهمين جلسه كنگره62 به نمايندگي از سوي هيستادروت، مخالفت خود را با طرح مزبور بر اين پايه استوار كرد كه «توهمي طرفداران گسترش را فراگرفته و گمان مي‌كنند كه طيف كمكهاي مالي از راه گسترش آژانس فزوني مي‌گيرد، در حالي كه اين، موجب زوال پايگاه مردمي سازمان صهيونيسم و نابودي شخصيت دموكراتش مي‌شود.» پايه مخالفت يكي ديگر از اعضا63 اين بود كه «به بهانه تقويت نهاد ناظر

    ***173***

    بر فعاليت در فلسطين به وسيله جذب برخي نوگرايان جوان، حقوق سازمان صهيونيسم كه در سايه قيموميت بر فلسطين به دست آمده، به نهاد برگزيده ديگري ـ كه نماينده ملت يهود خواهد بود و در كنگره جهاني يهوديان نمود پيدا كرده ـ انتقال مي‌يابد.»64 نماينده65 اهادورت هائاووزا66 خاطر نشان ساخت كه تجربه شركت دادن غيرصهيونيست‌ها ناموفق بوده است. وي مواضع جناح برانديس و سازمان اقتصاد فلسطين را مثال آورد و تأكيد كرد كه تنها روش موفقيت آميز، تقويت درون گروهي سازمان جهاني صهيونيسم است. يكي از نمايندگان صهيونيسم در ميان گروههايي كه اصلاً تفكر صهيونيستي را نمي‌پذيرند، گسترش يابد؟ اين نماينده تأكيد كرد كه صهيونيست‌هاي آمريكايي از راه فعاليت خود تجربياتي كسب كرده‌اند كه موجب افزايش احساس خطر آنان شده كه بر اثر گسترش [يهود] شايد در صورت شكل‌گيري برانديسيسم نويني متوجه فعاليت صهيونيسم شود.68

    فعاليت صهيونيست‌هاي مخالف گسترش آژانس ادامه پيدا كرد و در كنگره سالانه اتحاديه صهيونيستي دانشگاهها كه در سال 1929 در لندن برگزار شد، بحث تندي ميان موافقان و مخالفان طرح گسترش در گرفت. صهيونيست‌هاي مخالف گفتند كه جذب همه امكانات يهوديان جهان براي فعاليت صهيونيستي بسيار مهم است و صهيونيست‌ها از زمان تأسيس سازمان صهيونيسيم به منظور تحقق اين امر، تلاش كرده‌اند، اما وظيفه هر صهيونيست اين است كه به رهيافتي شفاف از نقش سازمان در زمينه احياي قوميت يهودي برسد. در اين كنگره چند پرسش مطرح شد:69 آيا پس از گسترش آژانس، دو مؤسسه مالي ـ يعني كارن هايسود و كارن كايمت ـ همچنان تابع رياست كنگره صهيونيسم خواهند بود؟ اگر آژانس گسترش يافته يهود، اقدام در زمينه‌هاي استعمار، مهاجرت، آموزش و بهداشت را به عهده خواهد گرفت، پس كنگره صهيونيسم، پس از گسترش آژانس يهود، چه كاري انجام مي‌دهد؟70 صهيونيست‌هاي مخالف، توافق مارشال ـ وايزمن71 را فرصتي براي تجديد فعاليت خود يافتند و اعلام كردند كه «پيامد پذيرفتن توافق ياد شده،‌ اين است كه سازمان صهيونيسم به جاي قويتر شدن، ضعيفتر خواهد شد، زيرا ديدگاه آن، وزنه‌اي مهم نخواهد

    ***174***

    داشت. به همين سبب، لازم است كه صهيونيست‌ها ـ به طور اعم ـ و ميزراخي‌ها ـ به طور اخص ـ اطمينان پيدا كنند كه فلسطين بايد بر اساس فلسفه صهيونيسم ساخته شود و نه به موجب سياست غيرصهيونيست‌ها.» به عقيده صهيونيست‌ها، ساختن فلسطين به معناي سازندگي ملت يهود است. شايد شركت دادن غير صهيونيست‌ها در ساختن فلسطين لزوماً بدان معنا نيست كه فلسطين، كشوري يهودي مي‌شود، بلكه اين، هدفي است كه غيرصهيونيست‌ها در راه حفظ دستاوردهاي گذشته ـ پس از ادغام در جوامع محل زندگي خويش نيز ـ به تحقق آن اميد داشته‌اند. به علاوه، شايد اين امر، سبب تحقق نيافتن اكثريت عددي جمعيت يهوديان در فلسطين شود كه اين موضوع از نظر صهيونيست‌ها، شكلي كاملاً متفاوت با اسكان ملي دارد.72 اين مسئله كه سازماندهي فعاليت در فلسطين، رنگ و بوي ملي به خود گيرد، بر تفكر جوزف كوورين چيره بود. به همين دليل، اين پرسش حيرت‌انگيز در برابر او مطرح بود كه چگونه غيرصهيونيست‌ها بر پايه‌هايي ناسيوناليستي در فرآيند يهودي كردن فلسطين شركت كنند، در حالي كه آنان اصلاً با انديشة قوميت يهود مخالف هستند و آشكارا وابستگي سرنوشت‌ساز خود را به قوميتهاي حاكم بر كشورهاي محل زندگي اعلام مي‌كنند؟ وي يقين داشت كه آژانس گسترش يافته از بهترين شيوه براي ساختن فلسطين استفاده خواهد كرد، اما فرآيند گسترش را «ازدواجي آزمايشي» مي‌دانست و معتقد بود كه در موفقيت اين پيوند ترديد وجود دارد.73 جمعيت پيشرفت يهوديت74 ميزگردي براي بحث درباره مسئله گسترش آژانس يهود برگزار كرد. به گفته موافقان طرح گسترش، آژانس گسترش يافته يهود، نشان دهنده پيامد حتمي رشد عواطف ويژه يهوديان نسبت به فلسطين است واينكه فقط يهوديان صهيونيست‌ نيستند كه پيوندهاي عاطفي با فلسطين دارند. از اين رو، گسترش آژانس، فرصت را براي يكپارچگي همه يهوديان پيرو نگرش مثبت به آينده ملت يهود فراهم مي‌آورد.

    برخي از مخالفان طرح گسترش نيز اعتراف كردند كه با اصل آژانس گسترش يافته، مخالفتي ندارند، اما از پيامد آن، كه صهيونيسم را در موقعيتي «ضعيف» قرار مي‌دهد، بيمناك هستند. بحث درباره گسترش آژانس يهود نتوانست مشكلات ناشي از گسترش را بر طرف

    ***175***

    سازد، حتي اين بحث در زمينه تعيين شخصيت و جايگاه آژانس يهود نيز به شكست انجاميد.75

    فريمن، رييس سازمان صهيونيستي كانادا، اعلام كرد كه اميدوار نيست در كشورش شيوه‌اي براي همكاري ميان صهيونيم و ديگران يافت شود، زيرا كساني كه در پيوستن به عضويت سازمان جهاني صهيونيسم علاقه‌اي نشان نمي‌دهند، نمي‌توانند افرادي فعال و سودمن در آژانس يهود شوند.76 وايزمن مي‌نويسد كه مخالفت با گسترش آژانس در ميان جناح برانديس نيز آشكار شد، زيرا اين جناح، معتقد بود تا زماني كه تشكيل نهاد سياسي جديدي ـ كه غيرصهيونيست‌ها از آن مي‌پرهيزند ـ لزوماً قطعي نشده، سازمان صهيونيسم به عنوان يك آژانس يهودي باقي خواهد ماند. وايزمن در خاطراتش، تأثير موضع اين جناح را با توجه به كناره‌گيري زودرس آن از فعاليت تشكيلاتي در سازمان جهاني صهيونيسم ناچيز مي‌شمارد.77 اختلاف اين دو جناح، يعني وايزمن و برانديس، به هنگام برگزاري كنگره صهيونيست‌هاي آمريكا در تابستان 1921 به اوج خود رسيد، به طوري كه برانديس، فرانكفورتر، استفن وايز، ناتان استروز و ديگران از فعاليت سياسي صهيونيستي كناره‌گيري كردند و تنها لوييس ليپسكي و دسته‌اي از صهيونيست‌هاي سرشناس آمريكا در صحنه باقي ماندند.78 مسئله گسترش آژانس، زيربناي اختلاف ميان وايزمن و برانديس بود.79 قاضي برانديس معتقد بود كه گسترش آژانس مسئوليتهاي سازمان صهيونيسم در آژانس گسترش يافته را چنان كاهش مي‌دهد كه مسئوليتي غير مهم مي‌شود، در حالي كه سازمان صهيونيسم به گونه‌اي فعاليت خود را آغاز و نقش خود را ايفا كرده بود كه امكان تشكيل موطن ملي يهود در فلسطين را از راه تلاش گروهي از نهادهاي صهيونيستي محض نويد مي‌داد.80

    خاخام استفن وايز كه چند سال پس از كناره‌گيري به همراه برانديسيست‌ها، بار ديگر به عضويت سازمان صهيونيسم درآمده بود، سرانجام بر اثر امضاي توافق وايزمن ـ مارشال به صف مخالفان گسترش آژانس پيوست. استفن وايز كه يك صهيونيست آمريكايي بود، به هنگام بحث درباره اين توافق در كنگره عمومي صهيونيسم81 توجه اعضاي كنگره را به اين مطلب جلب كرد كه بر اثر حصول اين توافق، تنها يك نتيجه به دست مي‌آيد و آن ايت است كه آژانس گسترش يافته يهود لزوماً در سمت كاهش وظايف كنگره جهاني صهونيسم، فعاليت خواهد

    ***176***

    كرد تا اينكه موقعيت كنگره به نوعي ضعف كامل بينجامد. استفن وايز از ميزان قدرت سازمانهاي يهودي به آمريكايي مخالف صهيونيسم يا كنار گرفته از صهيونيسم آگاهي داشت،82 زيرا كميته يهوديان آمريكا، نخستين تشكيلاتي بود كه در قرن بيستم، يهوديان آمريكا را سازمان مي‌داد و از زمان تأسيس خود در سال 1906، تعدادي از شخصيتهاي جامعه يهوديان آمريكا در ميان اعضاي آن وجود داشتند و همچنين به نام همه يهوديان سخن مي‌گفت. در حالي كه فعاليت صهيونيسم در آمريكا هنوز در جا مي‌زد، اين كميته گامهاي چشمگيري در راه جذب فعاليتهاي يهوديان در ايالات متحده برداشته و در زمينه دفاع از حقوق آنان در مناطق مختلفي از جهان پيشرفت داشته است. با اين همه، گروهي از نويسندگان صهيونيست اين كميته را به درك نكردن حقيقت آرمانهاي حياتي يهوديان در شرق اروپا متهم ساختند. از آنجا كه كميته ياد شده تلاش خود را به تحقق اوضاع بهتر براي يهوديان محدود ساخت و فعاليتي در جهت سازماندهي تشكل ملي يهوديان انجام نداد، صهيونيست‌ها با آن دشمني ورزيدند و از ابتداي اقدام سازمان صهيونيسم به رخنه در مراكز فعاليت يهوديان آمريكا ناسازگاري و اختلاف ميان كميته و سازمان تشديد يافت.83 اين اختلاف به تدريج به درگيري تبديل شد كه گروههاي ديگر از جامعه يهوديان آمريكا با تفكرات متباين و متأثر از افكار ديگران و مؤثر بر آنها در اين درگيري شركت كردند. هر يك از اين گروهها تفكر ويژه خود را داشتند، اما در مخالفت با صهيونيسم با ديگر گروهها اتفاق نظر داشتند.

    جامعه يهوديان مذهبي (ارتدوكس) آمريكا قويترين حامي كميته يهوديان اين كشور بود. اين جامعه، شخصيتي متمايز داشت و فعاليت آن عموماً در زمينه امور معابد و عرضه خدمات اجتماعي، متمركز بود كه به طور عمده به سازماندهي امداد يهوديان زيان ديده از جنگ جهاني اول و همچنين آمريكايي كردن مهاجران يهودي ارتباط داشت و اين كار را به وسيله اسكان آنان در خانه‌هاي خيريه انجام مي‌داد. اين جامعه از چنان قدرتي برخوردار بود كه موجب شد رهبري جناج تجديد نظر طلب را در چارچوب سازماني به عهده گيرد كه به هنگام جنگ، بالغ بر 186 فرقه را تحت عنوان «اتحاديه فرقه‌هاي عبري آمريكا» در بر مي‌گرفت. اين اتحاديه، پس از سازماندهي، از راه شورايي ويژه حقوق مدني، خدمات بزرگي را

    ***177***

    در زمينه مدني و ديپلماتيك به يهوديان ارايه كرد.84 به همين دليل، استفن وايز، خاخام صهيونيست آمريكايي، دريافت كه مخالفت يهوديان ارتدكس آمريكا با صهيونيسم، عامل تحكيم فعاليت يهوديان محافظه كار، نخستين كساني بودند كه پرچم مخالفت با انديشه صهيونيسم را برافراشتند و بر اين اساس، با اصل تمركز تلاش يهوديان جهان با مسلكها و گرايشهاي سياسي مختلف، در چارچوب تأسيس موطن ملي يهود در فلسطين مخالفت ورزيدند. آنها معتقد بودند كه «بازگشت» يهوديان به فلسطين در واقع، انديشه‌اي صرفاً مذهبي است كه هيچگونه نمود سياسي يا ملي به خود نمي‌گيرد. به موجب تعاليم تلمود، كه يهوديان محافظه‌كار بدان معتقدند، «بازگشت» را بدون دخالت بشر به عهده گيرد. همگام با اين باور، چون يهوديان ارتدكس پي‌بردند كه اصول صهيونيسم با احكام ديانت موسايي ـ به ويژه توارت ـ مغايرت دارد، تحركات صهيونيستي، دشمني آنان را با رهبران صهيونيسم برانگيخت و در مقاومت در برابر فعاليت سياسي صهيونيست‌ها هم عقيده شدند. شعار ارتدكس‌ها اين بود كه صهيونيست‌ها بايد در انتظار «منجي» بمانند و پيش از آمدن وي در دست زدن به چنين فعاليتهايي شتاب نكنند. جناح تجديدنظر طلبان با «تجديد روح ملي‌گرايي در ميان يهوديان» مخالفت كرد و «آن را حركتي ارتجاعي شمرد.» استفن وايز، رهبر اين جناح، جنبش صهيونيسم را چنين خواند: «اين كار، رقصيدن يك فرد ديوانه است كه سياستمداراني فاسد آن را انجام مي‌دهند.»85

    به عقيده استفن وايز، سازمانهاي يهودي آمريكايي ضد صهيونيسم يا كناره گرفته از آن از جنبه موضع‌گيري نسبت به انديشه صهيونيسم يكسان هستند. با اين حال، ائتلاف تندروها86 با صهيونيست‌هاي تجديدنظر طلب87 قويترين مخالفت صهيونيستي با گسترش آژانس بود. ناحوم گلدمن خاطرنشان ساخت كه رهبر و سخنگوي صهيونيست‌هاي تندرو در هنگام مخالفت آنان با گسترش آژانس، اسحاق گرين پوم بود، سوابقي در تاريخ مبارزه حقوق

    ***178***

    مدني يهوديان شرق اروپا داشت؛ به همين سبب، او نماينده همه يهوديان لهستاني بود و نه تنها جناح صهيونيست آنان، گرداگرد او گروهي از صهيونيست‌ها جمع شدند و حزب صهيونيست‌هاي تندرو را تشكيل دادند كه حزبي كوچك بود، اما فعاليت چشمگيري داشت. ناحوم گلدمن، نماينده اين حزب در كنگره‌هاي صهيونيسم‌ بود كه در دهه بيست قرن حاضر برگزار شد.88 در كنگره‌اي كه اتحاديه صهيونيست‌هاي تندرو در اوايل سال 1926 در برلين برگزار كرد، مخالفان، خواسته‌هاي خود را مطرح كردند كه اين خواسته‌ها در «بازيابي» موقعيت سازمان صهيونيسم به عنوان تشكيلاتي مسئول در تأسيس دوباره جنبش قومي ملت يهود متبلور شد. اتحاديه صهيونيست‌هاي تندرو مخالف بنيان گذاري پايگاههاي صهيونيستي در فلسطين بر تكيه‌گاههاي اقتصادي صرف بود، زيرا اين را گذاشتن هدف اقتصادي به جاي اهداف سياسي و فرهنگي دانست. به اين علت، سياست تفاهم با غير صهيونيست‌ها را مردود مي‌شمرد و براي لغو نهايي طرح گسترش آژانس يهود فعاليت مي‌كرد.89 حزب تجديدنظر طلبان كه ولاديمير ژابوتنسكي آن را در سال 1922 و پس از كناره‌گيري از سازمان جهاني صهيونيسم ايجاد كرده بود، متحد طبيعي صهيونيست‌هاي تندرو بود. حزب تجديدنظر طلبان بعدها سازمان صهيونيسم نوين ناميده شد. ژابوتنسكي معتقد بود كه وايزمن از تاكتيكي فابيانيستي پيروي مي‌كند و ضمن آنكه قدرت كافي برايش نمانده، از راه «فريب دادن يهوديان» در صدد سرپوش گذاشتن بر اين قصور برآمده است.90 روابط ميان تجديدنظر طلبان و سازمانهاي صهيونيستي همچنان تيره بود. مضافاً اينكه موضعگيري ژابوتنسكي به آژانس گسترش يافته يهود، تيرگي اين روابط را افزايش داد.91

    اتحاديه تجديد نظر طلبان ـ دفتر لندن جزوه‌اي را از گروسمن92 كه در آن به مسئله آژانس گسترش يافته يهود پرداخه بود، منتشر ساخت. وي در اين جزوه تا آنجا پيش رفته بود كه اعلام كند گسترش ممكن است به نابودي سازمان صهيونيسم بينجامد و رهبران صهيونيسم نيز به جاي تلاش براي پي بردن به منبع مشكلات و اتخاذ تصميماتي رهگشا، همه چيز را به پول مربوط مي‌كنند؛ به همين دليل، آنان تلاش خود را براي جلب توجه يهوديان ثروتمند آمريكا ـ به هر قيمتي كه باشد ـ متمركز كرده‌اند، به طوري كه كنگره صهيونيسم در

    ***179***

    اثر فشار برخي از رهبران ناگزير شد كه توافق وايزمن ـ مارشال را تصويب كند. در حالي كه پول غيرصهيونيست‌ها ـ بدون صرف آن در جهت كمك به فعاليت صهيونيستي ـ به فلسطين سرازير مي‌شد، گسترش آژانس، همراه با تغييرات اساسي مورد انتظار در اساسنامه سازمان صهيونيسم بود. به عقيده تجديدنظر طلبان همكاري با غيرصهيونيست‌ها بايد بدون ادغام آنان (در آژانس يهود) انجام شود. غيرصهيونيست‌ها خود نيز با توجه به اختلافات اساسي ميان آنان و صهيونيست‌ها كه بر طرف ساختن آن هم ممكن نبود، خواستار اين ادغام نبودند. تجديدنظرطلبان معتقد بودند كه غير صهيونيست، يك يهودي سنت‌گرا است كه مي‌كوشد مشكل فلسطين را در خارج از آنجا حل كند و اگر به فلسطين روي آورد، آن را هدف فعاليت خود قرار نمي‌دهد، بلكه به عنوان فرصتي براي انجام عملي خيرخواهانه به آن مي‌نگرد. همچنين، نمود فرهنگي فلسطين يهودي اولويتي براي يك غيرصهيونيست ندارد. گسترش آژانس يهود نيز تصويب تقسيم ابدي ملت يهود به صهيونيست و غيرصهيونيست است و هر يك از اين دو گروه در تلاش براي گرفتن حقوق و امتيازات بيشتري از طرف مقابل خواهد بود و اين امر، به درگيري پايان ناپذير ميان دو طرف خواهد انجاميد.93

    در ميزگردي كه كميته مركزي اتحاديه تجديدنظرطلبان در لندان برگزار كرد، گروسمن به همين موضوع پرداخت. وي خطر تأثير گسترش آژانس بر قوميت يهود را بررسي كرد و پرسيد، مادام كه اهداف سازمان صهيونيسم از طريق برخي سازمانههاي يهودي غيرصهيونيست، مانند سازمان نمايندگان يهوديان انگليس كه به شدت مخالف انديشه صهيونيسم است، تحقق مي‌يابد، چه نيازي به ادامه فعاليت سازمان صهيونيسم وجود دارد؟ وي پيش‌بيني كرد كه آژانس گسترش يافته يهود، روح دموكراتيك كنگره صهيونيسم را نابود خواهد كرد و حتي احتمالاً نظام قيموميت بر فلسطين را تغيير خواهد داد.94 وايزمن در خاطراتش اعتراف مي‌كند،‌ مخالفتي كه خيلي از آن بيم دارد. ثروتمندان آمريكايي ادغام‌گرا را در فعاليت آژانس يهود ـ كه بايد متولي فعاليت صهيونيستي در فلسطين شود ـ‌ خطا شمردند و وايزمن را متهم ساختند كه در پي جذب يهوديان ادغام گرا به گونه‌اي است كه

    ***180***

    حق اقدام در امور موطن ملي يهود را به آنان مي‌بخشد، در حالي كه اين امر، موافق با گرايش آنان نيست. صهيونيست‌هاي مخالف گسترش آژانس يهود مي‌گفتند كه «اگر ادغام‌گراها خواهان همكاري باشند، دروازه سازمان صهيونيسم به رويشان باز است.» با اين همه، ادغام‌گراها نمي‌توانستند در مرزي فراتر از ارتباط با سازمان پيكا95 به سازمان صهيونيسم بپيوندند. افزون بر اينها، بايد گفت كه تفاوت ادغام‌گراها با صهيونيست‌ها فقط يك اختلاف سياسي نبود، بلكه اين تفاوت، اجتماعي نيز بود.96

    ***181***

    پاورقيها

    1- Chaim Weizman, Trial and Error, London: 1952, pp. 347-348

    2- United Nations Documents A/70, Terms of League of Nations Mandates-Mandate for Palestine, p.1.

    3- Ibid., pp. 2-3

    4- Gt. Brit., Colonial Office, Palestine Statement of Policy Presentend By the Secretary of State for the Colonies to Parliament by Command of his Majestry, May, 1939, London: HMSO, 1939, Cmd. 6019, p.2

    همچنين اين سند به نام كتاب سفيد سال 1939 معروف است.

    5- Gt. Brit., Colonial Office, Palestine: Correspondence with the Palestine Arab Delegation and the Zionist Organisation, June 1922, London: HMSO, 1922, Cmd. 1700, p. 18

    6- Gt. Brit., Colonial Office, Palestine Statement of Policy by His Majestry’s Government in the United Kingdom. Presetend by the Secretary of State for the Colomies to Parliament, by Command of his Magestry, October, 1930, London: HMSO, 1930, Cmd. 3692, pp. 9-10

    7ـ اوسشكين نخستين رييس آن بود.

    8ـ اين شخص، فن فريزلند بود و حق شركت در جلسات كميته را داشت.

    9ـ در نوامبر 1922، كلنل كيشبه به سمت نماينده سياسي كميته تعيين شد.

    10ـ از جمله مي‌توان اين ادارات را نام برد: مهاجرت، مالي، سياسي، كشاورزي، آموزش، بهداشت، بازرگاني و صنايع، براي مطالعه بيشتر در اين زمينه، ر.ك. به:

    Zionist Organisation, Report of Executive of the Zionist Organisation to the 13th Congress, London: 1923, p.97

    11ـ كنگره جهاني صهيونيسم، در سال 1927، ساختار اين كميته را به اين نحو تصويب كرد:

    الف. اداره سياسي، به رياست كلنل كيس؛ ب. اداره مهاجرت به رياست كلنل كيش؛ ب. اداره مهاجرت به رياست پايك؛ ج. اداره امور مستعمرات، به رياست كپلنسكي؛ د. اداره كار، به رياست سرنازاك؛ هـ. اداره مالي به رياست كلنل كيش؛ و. اداره آموزش به رياست دكتر لئوريا؛ ز. اداره انتشارات و تبليغات به رياست اگرونسكي؛ ح. اداره بازرگاني، به رياست چبي.

    دبيرخانه كميته و همچنين شوراي بهداشت نيز به اين ادارات افزوده مي‌شدند؛ ر.ك. به:

    Cyril Q. Henriques, “The Zionist Organisation in Palestine, “Essay in: The Jewish Supplement, June 24, 1927, p. IV.

    12- Ibid., p.V.

    13- C.O.733/46, League of Nations, Mandate for palestine, Questionnarie intended to Assist the Preparation of the Annual Reports of the Mandatory Powers, 1923, pp.41-42

    14- Weizmann, op.cit., pp. 205-206

    15- Jwish Chronicle, 5-4-1929, pp. 28-29

    16- Weizmann, op.cit., p.314

    17- Paul Goodman, “The Jewish Agency,” Article: The Jewish Chronicle Supplement, 25-2-1927,p.V.

    18- Jewish Chronicle, 29-6-1923, p.23

    19- Ibid., 24-8-1923,p.23

    20- Weizmann, op.cit., pp.380-381

    21- The Autobiography of Nahum Goldman, Sixty Years of Jewish Life, Translated by Helen Sebha, New York: 1969,p.97

    22- Jewish Charonicle, 28-7-1922, p.21

    23- در جلسه 24 اوت 1922.

    24- Jewish Charonicle, 1-9-1922, p.16

    *******

    25- Ibid., p.18

    26- Ibid., 3-9-1922,p.19

    27- Ibid., 4-9-1922, p.20

    28- عبارت بودند از: دكتر پارت، دكتر هانتك، دكتر جاكسون، دكتر كاتزنيلسون و رابازخف. در انتخاب اين اعضا تقسيمات جغرافيايي ايالات متحده، آلمان، انگليس و روسيه تا حد ممكن مورد توجه قرار گرفت.

    29- حزب ميزراخي، بزرگترين حزب مذهبي اسراييل بود كه از سال 1902 به عنوان حركتي مستقل در درون جنبش نوين صهيونيسم ظاهر شد و در سال 1918 به صورت حزبي سياسي در ميان يهوديان فلسطين در آمد.

    30- The Zionst Review, July, 1923,p.23

    31- كتاب حاضر، بخش هشتم.

    33- Jewish Charonicle, 10-8-1923,p.19

    34- Ibid., 12-8-1923, p.18

    35- مركب بود از امانوئل نيومن، موريس روتنبرگ، قاضي برنارد، روزنلت، اسرائيل ماتز و گلدبرگ.

    36- Jewish Charonicle, 10-8-1923, p.24

    37- در اوت 1923

    38- Jewish Charonicle, 17-8-1923, p.25

    39- The Times, 2-11-1923,p.9

    40- فن وريسلند.

    41- Jewish Charonicle, 25-4-1924,p.19

    42- Ibid., 28-8-1925,p.12

    43- القطم، 22 ژانويه 1927، ص2

    44- Jewish Charonicle, 25-4-1924,p.19

    45- Ibid., 3-5-1924,p.23

    46- Ibid., 3-5-1929,p.22

    47- The Times, 28-6-1929,p.16

    48- Jewish Charonicle, 10-12-1929, p.28

    49- Ibid., 27-7-1923,p.24

    50- يك سازمان جهاني يهوديان راستگرا كه هدف آن، حل مشكلات يهوديان از طريق تورات است. اين سازمان، حنبشي سياسي – مذهبي است و كنگره تأسيس آن در سال 1912 در كاتوويتز برگزار شد و در آن 300 نفر شركت كردند. بنيان‌گذاران اين سازمان از يهوديان ارتدكس شهر فرانكفورت بودند.

    51- Jewish Charonicle, 28-7-1927,p.19

    52- در سال 1891، بارون موريس هيرش آن را براي كمك به يهوديان شرق اروپا بنيان نهاد. تا سال 1900 اين بنياد چند روستا در آرژانتين احداث كرد و از سال 1896، وام در اختيار يهوديان شهرك‌نشين در فلسطين قرار مي‌داد. بعدها وي از برنامه بارون ادمون روچيلد پيروي كرد و چند شهرك يهودي نشين را ساخت كه بيشتر، غلات توليد مي‌كردند.

    54- يك جنبش كارگري صهيونيستي بود و كوشيد كه توجه صهيونيسم سياسي را به خواسته‌هاي طبقاتي كارگران يهودي جلب كند. گروههايي از كارگران يهودي روسيه در اواخر قرن گذشته، تحت نام «كارگران صهيون» گرد آمدند و اين پديده در اروپا، ايالات متحده و فلسطين نيز تكرار شد. در سال 1907، اين جنبش در لاهه، تحت نام «اتحاديه كارگران صهيون» متحد شدند. اعضاي حزب كارگران صهيون از مهاجران روسي تشكيل مي‌شد و از سران آن مي‌توان بن گوريون و اسحاق بن زوي را نام برد.

    55- Jewish Charonicle, 27-7-1923,p.25

    56- Ibid., 17-8-1923,p.25

    57- در 3 نوامبر 1928.

    58- Jewish Charonicle, 4-1-1929,p.21

    59- Encyclopedia Britannica, 24 Vols, London: 1957, Vol. 23, p.956

    60- A. Anlgon Rapport, History of Palestine, London: 1937,p.328

    *******

    61- ويل كنسكي.

    62- در 12 اوت 1923

    63- دكتر مرگيلس.

    64- Jewish Charonicle, 17-8-1923,p.23

    65- كاتزنيلسون.

    66- يك حزب كارگري صهيونيستي كه در سال 1919 به رهبري بن گوريون و اسحاق بن زوي در فلسطين تشكيل شد. اين حزب در سال 1929 با جنبش كارگر جوان متحد شد و حزب ماپاي را تشكيل دادند.

    67- Jewish Charonicle, 17-8-1923,p.25

    68- Ibid., 18-8-1923,p.11

    69- ر.ك. به متن سخنراني لندمن مندرج در Ibid., 4-1-1929,p.23

    70- Ibid., 4-1-1929, p.25

    71- كتاب حاضر، بخش دوم

    72- ر.ك. به خلاصه مقاله مايربيرگن، خاخام آمريكايي، مندرج The Times, 22-2-1929,p.24

    73- Jewish Charonicle, 17-5-1929,p.25

    74- در 16 مارس 1929 در مركز جمعيت نيويورك

    75- Jewish Charonicle, 5-4-1929,p.30

    76- Ibid., 13-4-1929,p.11

    77- Weizmann, op.cit.,p.378

    78- Isarael N. Barli, “The Biographical Facts,” Essay in Chaim Weizamnn, A Biography by Some Hands, (ed.) by: Meyer W. Weisgal and Joel Carmchael, London: 1936, p.41

    79- Weizmann, op.cit., p.379

    80- The Zionsit Review, December, 1929,p.7

    81- سال 1928 در برلين.

    82- Jewish Charonicle, 4-1-1929,p.7

    83- Rufus Learsi, Fulfillment, The Epic Story of American Zionism, Detroit: Wayne State University Press, 1961, pp. 209-210

    84- Marks Gottschalk and Abraham G. Duker, The Jewish History, New York: 1960,p.256

    86- در سال 1923، جناح صهيونيستي نزديك به صهيونيسم عام به عنوان نوعي مخالفت با سياست ميانه روانه وايزمن تشكيل شد. ووايزمن خواهان برقراري روابطي حسنه با دولت انگليس بود. صهيونيست‌هاي تندرو اتحاديه‌اي تشكيل دادند و خواستار ضرورت اسكان از طريق تملك ملي زمين شدند.

    87- نماينده يك جناح صهيونيستي كه خود را ادامه دهنده تفكر هرتزل و ماكس نوردو مي‌داند. ژابوتنسكي، مغز متفكر و نظريه پرداز اصلي اين جناح شمرده مي‌شود. به عقيده تجديدنظر طلبان، آنتي سمي تيسم، اساس پيدايش جنبش ملي‌گرايي يهودي است.

    88- The Autobiography of Nahum Godman, op.cit., pp.98-99

    89- Jewish Charonicle, 12-2-1929,p.26

    90- Weizmann, op.cit., p.104

    91- جبرا نقولا، في العالم اليهودي – استعراض مجمل لتاريخ اليهود و بحث مفصل في الصهيونيه و احزابها مع شرح الاتجاهات اليهوديه الاخري، قدس: 1935، ص65.

    92- پس از ولاديمير ژابوتنسكي، شخصيت دوم حزب تجديدنظر طلبان شمرد مي‌شد.

    93- ر.ك. به خلاصه جزوه، مندرج در Jewish Charonicle, 17-5-1929,p.29

    94- Ibid., 10-5-1929,p.25

    95- هنگامي كه بارون ادموند روچيلد در سال 1882 به احداث شهركهاي يهودي نشين در فلسطين توجه نشان داد، مؤسسه فلسطين براي استعمار يهودي (پيكا) تشكيل شد. روچيلد تا سال 1900 مديريت شهركهايي را كه احداث كرده، يا به آنها كمك رسانده بود، به عهده داشت. در اين سال، وي اداره آنها را به پيكا واگذار كرد. در سال 1924، پيكا، سازماني مستقل شد و تا سال 1957 همچنان تحت نظارت جيمز روچيلد، فرزند ارشد بارون، اداره مي‌شد تا اينكه وي نيز در اين سال درگذشت.

    96- Wiezmann, op.cit., pp.378-379


    [1] اين مقاله ترجمه بخش نخست كتاب زير است:

    محمد عبدالرووف سليم، نشاط الوكالة اليهودية لفلسطين: منذإنشائها و حتي قيام دولة‌اسرائيل 1992 – 1948، بيروت: الموسسة العربية للدراسات و النشر، 1982، صص 184 – 151.

    فصلنامه مطالعات منطقه‌اي، سال چهارم، شماره 3، تابستان 1382، صص 184 – 151.

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: كتابها و تاليفات | لینک ثابت |

  • آخرین مطالب وبلاگ
  • ×
    × گالری تصاویر
    × قبله نخستين
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×

  •  
  • کلیه حقوق مادی و معنوی محفوظ است

  • Copyright © 2007 - kalamhagh.blogfa.com & Designer: Hessam Sedaghati