تبليغاتX
مرکز ضد صهیونیسم
  • مرکز ضد صهیونیسم
  • مرکز ضد صهیونیسم
  • دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 16:54

    اسطوره هاي يهود؛دستاويز صهيونيسم سياسي

    دولت اسرائيل از آرمان هاي يهود بيشترين سوء استفاده را کرده است و موجوديت سياسي خود را بر اسطور هايي چند بنا نهاده . روژه گارودي اين متفکر فرانسوي مسلمان در کتاب خود( تاريخ يک ارتداد) به بررسي و رد اين اسطوره ها پرداخته است،  و تاوان گفتن اين حقيقت ، با تازيانه هاي بدنام شدن و به محاکمه کشيده شدن را پرداخته است.


    ادامه مطلب>>>
  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: مذهبی | لینک ثابت |

  • آخرین نظرسنجی های رژیم صهیونیستی درباره انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین
  • جمعه دوم دی 1384 1:49

     

     


    نتایج آخرین نظرسنجی های صورت گرفته ظهر امروز پنجشنبه (22/12/2005) در رژیم صهیونیستی در خصوص انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین، نشان داد که در صورت برگزاری انتخابات، جنبش مقاومت اسلامی حماس 40 درصد و جنبش فتح 20 درصد آرا را به خود اختصاص

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: مذهبی | لینک ثابت |

  • شهید محمد شیخ خلیل
  • شنبه نوزدهم آذر 1384 2:42
    مجاهدی که به سه برادر شهیدش پیوست

     

    صحنه های مجاهدت های ملت فلسطین که در خلال مبارزات خود در برابر اشغالگران خلق کرد، هرگز از ذهن ما پاک نمی شود، خانواده ای وجود ندارد که یکی از اعضایش شهید، مجروح یا اسیر نشده باشد. در بسیاری از خانواده های فلسطینی چند تن شهید، مجروح یا اسیر شده اند. شهید محمد شیخ خلیل فرمانده گروهان های قدس شاخه نظامی جنبش جهاد اسلامی که شب یک شنبه 25/9 به وسیله بالگردهای صهیونیست ها ترور شد اولین کسی نبود که در خانواده اش شهید می شد و به ملکوت اعلا می پیوست بلکه سه تن از برادرانش نیز در راه آزادی فلسطین به شهادت رسیده بودند و زمان آن فرا رسیده بود که در فردوس اعلا به آنها بپیوندد.

     

    زندگی نامه شهید

    شهید محمد شیخ خلیل 32 ساله ملقب به "هشت" تا لحظه شهادتش فرماندهی گروه های قدس را در جنوب نوار غزه بر عهده داشت. چندین بار از سوء قصد صهیونیست ها جان سالم به در برد. مقامات صهیونیست وی را به دست داشتن در چندین عملیات گروهان های قدس در جنوب نوار غزه و مشارکت با گروه های مخلتف مقاومت در مقابله با یورش های مکرر صهیونیست ها به رفح متهم کردند.

    شهید شیخ خلیل اخیراً در جشن های پیروزی فلسطینیان پس از عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه ظاهر شد و کنفرانسی مطبوعاتی به این مناسبت برگزار کرد. وی به خاطر اندام تنومند و محاسن پرپشت از دیگران متمایز بود.

    تعقیب و اسیر

    شهید محمد شیخ خلیل در شهر رفح دیده به جهان گشود و کودکی و نوجوانی خود را در کوچه های اردوگاه یبنا در این شهر سپری کرد. در مدارس آن درس خواند. با بزرگ شدن محمد مشکلات ملتش و قضیه فلسطین نیز بزرگ تر می شدند تا اینکه انتفاضه اول آغاز گردید. در این انتفاضه حضوری فعال داشت و در سال 1989در حالی که تحت تعقیب بود به لبنان مهاجرت کرد.

    شیخ خلیل تصمیم گرفت که پس از امضای موافقت نامه اسلو در سال 1993 به وطن بازگردد اما در راه بازگشت دستگیر و به پنج سال و نیم حبس محکوم گردید.

    برادر شهیدان

    در دو سال متوالی دو برادر محمد شیخ به نام های اشرف و شرف به شهادت رسیدند که اشرف در تاریخ 1/7/1991 در خلال درگیری مسلحانه با نظامیان اشغالگر و شرف در تاریخ 2/1/1992 در درگیری مسلحانه در وسط دریا در نزدیکی اردوگاه نهر البارد به شهادت رسیدند. برادر سوم این شهید نیز به نام محمود در جریان ترور محمد و موشکباران منزل آنها در اردوگاه یبنا به شهادت رسید.

    مجاهدت ها

    مجاهد محمد فعالیت های جهادی خود را در خلال انتفاضه الاقصی ادامه داد و طرح نقشه چندین عملیات بر ضد پایگاه های ارتش اشغالگر و شهرک های صهیونیست نشین در خاک نوار غزه را به وی نسبت داده اند که می توان به عملیات مشترک گروه هان های قدس با تیپ های الناصر صلاح الدین و گردان های شهید احمد ابو ریش اشاره کرد که در آن شهرک صهیونیست نشین "موراگ" هدف حمله قرار گرفت.

    ساق دست شهید محمد شیخ در نوامبر سال 2001 در خلال مأموریتی که با شهید یاسر ابو العیش شرکت کرده بود قطع شد.

    شهید محمد شیخ معتقد بود که مقاومت تنها راه آزادسازی فلسطین و بازگرداندن حقوق و دفاع از حقوق ملت فلسطین در برابر ادوات نظامی صهیونیست هاست . وی چند روز پیش از شهادتش تأکید کرد:"ما بار دیگر تأکید می کنیم که با هر گونه تلاش برای خلع سلاح مخالفیم چرا که اشغالگر هنوز در خاک سرزمین ما حضور دارند.. سلاح ما وسیله ای برای سازش و باج دهی نیست و نمی توان آن را خرید و فروش کرد اینکه تشکیلات خودگردان می خواهد به هر وسیله ای ما را نابود کند این امر در نزد ما مردود و پذیرفتنی نیست".

    محمد شیخ در زمینه ارتباط تشدید حملات صهیونیست ها با سلاح مقاومت و واکنش شاخه های نظامی مقاومت در برابر نقض آتش بس از سوی دشمن صهیونیستی تصریح کرد:"دشمن صهیونیستی برای حمله به ملت ما به دنبال دلیل و برهان نمی گردد بلکه این رژیم بر اساس قتل و ترور بنا شده است خواه مقاومت در صحنه حضور داشته باشند یا نه، دشمن نیازی به عذر و بهانه ندارد و حوادثی که در کرانه باختری روی داده است بهترین شاهد این قضیه است". شیخ خلیل به عملیات تروریستی ارتش اشغالگر در طولکرم اشاره کرد که در آن سه مجاهد جنبش جهاد اسلامی توسط نظامیان صهیونیست ترور شدند.

    عملیات های پیاپی برای ترور محمد شیخ

    اشغالگران به شکل گسترده عملیات های خود را بر روی ترور مجاهد فلسطینی محمد شیخ خلیل که از مهم ترین افراد تحت تعقیب آنها محسوب می شد، متمرکز کردند به طوری که چهار بار کوشیدند که وی را ترور کنند اما ناکام ماندند.

    در آخرین باری که صهیونیست ها تلاش کردند وی را ترور کنند یک بالگرد صهیونیستی در اکتبر 2004 موشکی را به منزل وی در اردوگاه یبنا در جنوب رفح شلیک کرد اما وی به هنگام حمله در منزل حضور نداشت و در آن محمود برادر محمد به شهادت رسید. هواپیماهای جاسوسی صهیونیستی ها در شب یکشنبه 25/9/2005 موفق شدند که با شلیک موشک به خودروی شیخ خلیل که در جاده ساحلی منطقه الهوا در جنوب شهر غزه در حال حرکت بود، شلیک کنند که وی به همراه محمد برهوم محافظ شخصی اش و چند تن از عابران به شهادت رسید.

    خطرناک ترین افراد تحت تعقیب

    صدها تن از اعضای حزب صهیونیستی لیکود هنگامی که تساحی هنگبی رئیس مرکز لیکود اعلام کرد که ارتش اشغالگر موفق شده است محمد شیخ خلیل از فرماندهان جهاد اسلامی را به شهادت برساند از شدت خوشحالی کف زدند. هنگبی گفت:"ما به شائول موفاز به خاطر این موفقیت بزرگ تبریک می گوییم که توانستیم خطرناک ترین فرد تحت تعقیب را که به "اسرائیل" لطمه زیادی وارد کرده است از بین ببریم".

    تشییع پیکر شهید

    هزاران فلسطینی ساکن شهر رفح ظهر روز یکشنبه 26/9 پیکر فرمانده شهید محمد شیخ خلیل و محمد برهوم را تشییع کردند. تشییع کنندگان از بیمارستان ابو یوسف النجار در این شهر به سمت منازل این شهیدان به راه افتادند و پس از وداع خانواده هایشان با آنها بر روی پیکرشان در مسجد العوده در مرکز شهر رفح نماز میت خواندند.

    هزاران شرکت کننده در این مراسم که در پیشاپیش آنها رهبران جنبش جهاد اسلامی حرکت می کردند که پرچم فلسطین و بیرق های جنبش جهاد اسلامی، جنبش حماس، کمیته های مقاومت مردمی، جنبش فتح و جبهه خلق در دست داشتند و تیر هوایی شلیک می کردند به راه افتادند. آنها در حالی پیکرهای شهید خلیل محمد شیخ خلیل و محافظ او را حمل می کردند خواستار انتقام خون این شهیدان از صهیونیست های قاتل شدند. آنها به سمت قبرستان شهیدان در شرق رفح حرکت کردند تا پیکر این دو شهید را به خاک بسپارند.

     تجاوز اشغالگران صهیونیست به خطوط قرمز

    ابو عبدالله سخنگوی گروهان های قدس در کنفرانسی مطبوعاتی تأکید کرد که "گروهان های قدس"این آتش بس را کاملاً لغو می کند. وی گفت:"در پی شهادت شیخ خلیل گروهان های قدس با موافقت رهبران سیاسی و به فرمان آنها این آتش بس را که دست مقاومت را برای پاسخگویی به تجاوزات صهیونیست ها بسته است، لغو می کند و این رژیم را تهدید می کند که منتظر عکس العمل های پیاپی باشد". وی تصریح کرد که با یک عملیات نمی توان انتقام خون شهیدان در رأس آنها فرمانده محمد شیخ خلیل را گرفت.

    عمر شلح از رهبران سیاسی جنبش جهاد اسلامی گفت که ترور رهبران مقاومت در غزه و کرانه باختری مانع واکنش های مستمر جنبش جهاد اسلامی در مقابل جنایت های اشغالگران نمی شود.

    شلح اضافه کرد که اشغالگران صهیونیست با ترور شیخ خلیل فرمانده کل گروهان های قدس در نوار غزه و محافظ وی از خطوط قرمز عبور کرده اند که پاسخ به این اقدام کوبنده خواهد بود.

    حمله موشکی گردان های قسام در واکنش به ترور شهید محمد

    از سوی دیگر گردان های شهید عزالدین قسام مسئولیت شلیک 6 فروند موشک قسام را به پایگاه های نظامی صهیونیست ها در شرق شهر خان یونس برعهده گرفت. یکی از یگان های گردان های قسام سه موشک قسام را به پایگاه نظامی صهیونیست ها در شرق شهرک خزاعه شلیک کرد سپس گروهی دیگر از این گردان ها به سمت پایگاه کیزویم حرکت و سه موشک قسام را به این پایگاه که نوار غزه را از سرزمین های اشغالی 48 جدا می کند شلیک کردند.

    گردان های قسام با صدور بیانیه ای تأکید کردند که این حمله موشکی در واکنش به جنایت ترور محمد الشیخ خلیل فرمانده گروهان های قدس و حملات موشکی پیاپی به غزه صورت گرفته است. این گردان های تهدید کردند که به تلافی کشتار ملت فلسطین از سوی اشغالگران عملیات های خود را افزایش خواهد داد.

    پاسخ کوبنده جایگزین تهدیدات زبانی

    کمیته های مقاومت مردمی شهادت شهید محمد شیخ خلیل را تبریک و تسلیت گفت و تهدید کرد که به صهیونیست های حیوان و نظامیان اشغالگر پاسخ کوبنده ای خواهد داد.

    این کمیته ها با صدور بیانیه ای در مراسم تشییع اعلام کردند:"ما شهادت فرمانده شیخ خلیل را تبریک و تسلیت می گوییم و تأکید می کنیم که هیچ یک از اهداف دشمن صهیونیست از دست مجاهدان ما در امان نحواهد ماند و به تلافی این عملیات بزدلانه که همه گروه های مقاومت و تک تک فلسطینیان هدف آن بوده است، پاسخ ما در اسدروت و در تمام نقاطی که اشغالگران در آن جا حضور دارند کوبنده خواهد بود.

    تیپ های ناصر نیز تأکید کردند:" تیپ های ناصر صلاح الدین دیگر تحمل نخواهد کرد و تمامی مواضع صهیونیست ها را هدف حمله قرار می دهد و به دشمن درسی می دهد که هرگز آن را فراموش نکند. پاسخ کوبنده ما جایگزین تهدیدات زبانی خواهد شد".

    جنبش مقاومت اسلامی حماس، گردان های شهید عزالدین قسام و "بازهای فتح" نیز در خلال مراسم تشییع پیکر این دو شهید بیانیه هایی خود را توزیع کردند.

    گردان های شهدای الاقصی با صدور بیانیه ای خواستار یکپارچگی و تقویت وحدت ملی و حمله به دشمن صهیونیستی در همه نقاط شدند.

    این گردان ها با صدور بیانیه ای شهادت فرمانده شهید محمد شیخ خلیل را تبریک و تسلیت گفت و او را همرزم خود خواند و این عملیات را بیانگر این واقعیت دانست که اشغالگران فقط زبان آتش را می فهمند. این گردان های اعلام کردند:"شیخ خلیل پس از آنکه پوزه اشغالگران را به خاک مالید و سربازان صهیونیست را در مرز مصر با فلسطین در رفح تکه تکه کرد زندگی خود فدای راه فلسطین کرد".

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: مذهبی | لینک ثابت |

  • فريب و خيانت، انحراف اخلاقی
  • دوشنبه چهاردهم آذر 1384 12:35
    بسيار مهم و مفيد می نمايد اگر با رفتار و اخلاق يهوديان از طريق خلق و خويشان که در نصوص توراتی آمده، آشنا شويم. يهوديان می پندارند که ملت برگزيده و مقدسی هستند که يهوه آنان را برای خود انتخاب کرده تا اينکه ملتش، ملتی خاص و او پروردگارشان باشد.

        يقيناً چنين تئوری تنگ نظرانه دارای پايه های اصولی است که يهوديان در نظريه برتری جويانه خود به آن استناد می جويند. اين انديشه امت های ديگر را به پيروی از رفتار يهود، انديشه دينی و مدنی آنها وادار می کند تا اينکه خود الگو و نمونه آنها باشند. مانند ارزشهای اخلاقی، ديد انسانی، تلاش، تعامل، برادری و اتحاد، ديد باز نسبت به آفاق حقيقت، تسامح، آزادی، عدالت و مساوات.

        الگو و نمونه هميشه بايد دارای خصايص مثبت و متمايزی باشد تا او را شايسته ترقی و  استعلا گرداند. شايان ذکر است که اسوه و نمونه هميشه ديد باز، روحی تسامح گرا و روانی والا دارد که به همکاری، تسامح و برادری دعوت می کند.

        چگونه می توانيم، قبول کنيم که يهوديان نطفه مقدس و ملت برگزيده ای هستند که “رب الجنود“، آنها را به عنوان ملت خاص خود انتخاب کرده است، ‌به اين اعتبار که يهوديان تنها ملتی هستند که شايسته برتری و استعلا هستند و کليه ملتها بايد در خدمت آنها بوده و آنها را عبادت کنند و لو اينکه به نابودی خود آنها بيانجامد.

        در فصل اول و دوم مسائل مربوط به خوی ستيزه جويانه و نژادپرستانه يهود که نصوص تورات بر آنها به عنوان خلاصه دين يهود و جوهره آن تأکيد می ورزد،‌ آمده است و نهايت بسته بودن، تعصب، ستيزه جوی و نژاد پرستی آنها را با استناد به اين نصوص توضيح داده ام.

        در اين فصل با استناد به نصوص تورات، آنچه را که از نشانه های فريب و خيانت و انحراف اخلاقی ملت برگزيده و مقدس خدا آمده، عرضه می کنم، اينها خلق و خوی اجداد يهوديان امروزی هستند که اجمالاً الگو و مرجع اساسی آنان در زندگی دينی و مدنی شان می باشند.

        رهبران کنونی رژيم صهيونيستی به خلق و خوی شمشون و جدعون و داود و فرزندان يعقوب (بر اساس آنچه در کتابهای تحريف شده آنها درباره اين افراد آمده است) را به گمان اينکه آنها نمايندگان گذشتگان هستند استناد می کنند و آن را پيش روی خود ساخته اند و اعمال و کارهای آنان را قهرمانانه و بزرگ منشانه می نامند که اقتدا به رفتار اين اشخاص (گذشتگان) ضروری است. عليرغم خوی ناخوشايند و منفی يهود که بيانگر انحراف اخلاقی، فريب، خيانت، ستيزه جوی و نژادپرستی شرم آور است و در تاريخ آمده اما اين عمل يهوديان بازخوانی تاريخ است. 

        هر کسی نگاهی بر اسفار تورات بياندازد به اين نتيجه می رسد که، فريب، خيانت و انحراف اخلاقی از اصول و ارزشهای اسلاف يهوديان امروز است، اين اصول در انديشه دينی يهود اساسی و جوهری است.

        يهوديت بر مبنای بيم و واهمه از ديگران، برتری جوی، ستيزه جويی و نژاد پرستی شکل گرفته است. اين خلق و خوی حتماً بايد روح يهوديی را با صفاتی چون فريب، خيانت و انحراف اخلاقی متصف گرداند، که در نتيجه يهوی حق دارد سرقت کند... اما نه از يهودی ديگر بلکه از افراد غير خودی و کارهای ديگر چون زنا، قتل، فريب و خيانت و غيره می تواند انجام دهد (بدين معنی که می توانند با غير خودی چنين کارهای انجام دهند).

        يهوديان با چنين ديد تنگ نظرانه با ديگران برخورد می کنند،‌ اين اصول درانديشه دينی يهود جوهری و اساسی هستند که در کتاب تورات و تلمود تدوين شده است و امروزه در مدارس رژيم صهيونيستی و همچنين در مدارس مخصوص يهوديان در اماکن اقامتی آنها در کشورهای جهان تدريس می شود.

        کودکان يهودی با چنين انديشه های تربيت می شوند  و اينگونه اخلاق آنها با افکار نابرابری، ستيزه جويی، فريب، واهمه، برتری جويی و نژادپرستی رشد می کند.

        به همين خاطر ضروريست که بر نصوص تورات و لو به اختصار، نگاهی بياندازيم و در مورد خلق وخوی يهوديان که اسلاف آنان بر آن بوده اند و به عنوان روشی اساسی برای نسلهايشان در آمده است، سخن بگوييم.

    فريب و خيانت:

        در سفر پيدايش می خوانيم که يعقوب (اسرائيل) و فرزندانش هنگام بازگشت از “فدان آرام“ در منطقه “شکيم“ سکنی گزيدند. حاکم منطقه “يدعی حمور“ بود که متصف به اخلاق پسنديده، و روحيه انسانی بازی داشت. پسر ايشان “شکيم“ عاشق دختر يعقوب “دنيه“ شد. “حمور“‌او را برای پسرش خواستگاری کرده و گفت: پسرم شکيم عاشق دخترتان شده است. دخترتان را به همسری پسرم درآوريد و ما را به خويشاوندی خود قبول کنيد. با هم پيوند خويشاوندی برقرار کنيم، با ما زندگی کنيد و اين سرزمين نيز از آن شماست. در آن به زندگی و تجارت بپردازيد و می توانيد از آن بخريد و مالک شويد.

        “سپس شکيم به پدر و برادران دختر گفت: دست از سرم برداريد، خير و برکت را از چشمهای شما می بينم. چيزی را که بخواهيد به شما می دهم و هر چه دلتان می خواهد مهريه را بيشتر کنيد، که من پرداخت می کنم و هر چه را بخواهيد به شما می بخشم اما اين دختر را به من بدهيد.“

        بنی اسرائيل اين پيوند خويشاوندی را بی حرمتی به خود قلمداد کردند. زيرا دين يهود اجازه اختلاط با ديگر ملتها را نمی دهد و پيوند خويشاوندی هم نوعی اختلاط است که يهوديان هرگز آن را نمی پذيرند.

        به خاطر اين که آنان در اين سرزمين غريب و تعدادشان کم بود توانايی روياروی با اهالی شکيم را نداشتند تا به آنها حمله کرده و از چنين پيوند خويشاوندی ممانعت کنند. به همين خاطر چاره ای جز فريب و خيانت برای رهايی از اين پيوند نداشتند و از پاک سرشتی و شجاعت حمور حاکم منطقه و فرزندش شکيم سوء استفاده کردند.

        فرزندان يعقوب چاره ای انديشيدند که عبارت بود از موافقت ظاهری با اين پيوند به شرط اينکه حمور و فرزندش “شکيم“ و کليه اهالی شکيم ختنه شوند. در اين باره در تورات می خوانيم:“ فرزندان يعقوب به شکيم و پدرش “حمور“ با حيله خاصی جواب مثبت دادند به آنها گفتند که ما نمی توانيم دخترمان را به پسری که ختنه نشده بدهيم. اگر مانند ما که ختنه هستيم، افراد ذکور شما ختنه شدند دختر به شما می دهيم و از شما می گيريم.

        حمور و فرزندش با اين شرط موافقت کردند بی خبر از اينکه اين نوعی حيله و دسيسه برای فريب دادن آنها و کليه اهالی شکيم  است. در اين خصوص در تورات می خوانيم: سخن آنان به مذاق حمور و فرزندش خوش آمد. و پسرش در انجام اين شرط درنگ نکرد. چرا که وی عاشق دختر يعقوب بود. شکيم سخاوتمندترين فرد خانواده پدرش بود. حمور و شکيم به جلو در شهر آمدند و برای اهالی شهر چنين گفتند: اينها قومی هستند که صلح طلب بوده و سر دشمنی با ما ندارند، پس در اين ديار ساکن شوند و در آن به داد وستد بپردازند. اين سرزمين پيشکش آنهاست و با هم پيوند خويشاوندی برقرار می کنيم و اکنون که ما در يک مکان زندگی می کنيم و مانند آنها خود را ختنه می کنيم، يک ملت واحدی خواهيم شد.

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: مذهبی | لینک ثابت |

  • خوی نژاد پرستی
  • دوشنبه چهاردهم آذر 1384 12:34
     خوی نژاد پرستانه در ذات و عقول يهوديان ريشه دوانيده است و همچنين بر خوی هشدار دهنده به إله “خدای قدرت“ نسبت به بی اعتنايی اش تکيه دارد. اين خوی به مثابه اصل بنيادين اين روحيه ستيزه جويانه است درست مانند خوی نژادپرستی که در واهمه، تعصب، بسته بودن که نسبت به ديگران دارند و اعتقادشان مبنی بر اينکه نطفه مقدس و ملت برگزيده هستند. نژادپرستی در اصل خوی ستيزه جويانه است و چيزی جز آن نيست، زيرا  مبتنی بر تبعيض، تمايز قائل شدن، برتری جوی و فردگرايی است.

        دين يهود بر اين امر تأکيد دارد که يهوديان عناصری متمايز از ساير انسانها هستند و با ويژگيهای خود ملتی متمايز از کليه ملتها هستند. آموزه های دينی يهود با تأکيد بر تبعيض، قداست، برتری جويی،‌ عدم اختلاط با ملت ها و امت ها به شدت بر خوی نژادپرستانه تأکيد می ورزند.

        رژيم صهيونيستی امروزه نظام سياسی خود را با دين ارتباط می دهد و از دين جايگاهی برای خود درست می کند و از آن برای غصب سرزمين ديگران و تملک آنها استفاده می کند. دين يهود از نقطه نظر روشنفکران يهود و صهيونيسم، تکيه گاه ايدئولوژيک و ملی گرايی يهود است، مانند کنيسه يهودی که محور هويت شخصی يهوديان در کشورهای غربی است.

        يهوديان با اين ديد به فلسطين می نگرند که اين سرزمين “ اسرائيل“ و ملک آنها می باشد و افراد متدين و غير متدين آنها در هر مناسبت و گردهمايی سياسی ‌ اعلام می کنند که با اين سرزمين پيوند تاريخی دارند. سياستمداران يهود و صهيونيسم در کتابها و گفتارهای سياسی خود متون دينی را تکيه گاه خود قرار می دهند. اين متون دينی پر از انديشه های نژادپرستانه و روحيه ستيزه جويانه است. در اين فصل که آن را به خوی نژادپرستانه در آموزه های دينی يهود اختصاص داده ام، ‌از اين مطالب به عنوان شاهد استفاده خواهم کرد و از اين نقطه نظر که يهوديان و صهيونيستها عموماً در فعاليتها و رويکردهای سياسی و اجتماعی خود به دين استناد می جويند به آنها خواهم پرداخت. يهوديان متون دين را اساس هر گونه فعاليت خود در روی کره خاکی می دانند و دائماً اعلام می کنند که يهوديان نظام دينی ملی ـ نژادی را تشکيل می دهند. که نتوان در ملتهای ديگر ادغام شد و يا با آنها پيوند برقرار کنند.

        کنعانی ها بر اساس متون تورات ذهنيتی باز داشتند و متصف به سخاوت، محبت و پاکی نفس بودند و درهای کشور آنها به روی ديگر ملتها باز بود.

        حضرت ابراهيم خليل با آزادی و امنيت در سرزمين کنعان رفت و آمد داشت و حاکمان منطقه تسهيلات مربوط به تأمين مسکن، آسايش امنيت، زمين حاصلخيز، آزادی کار و فعاليت را برای ايشان فراهم
    می کردند . و به ايشان احترام می گذاشتند.

        در اين باره در سفر پيدايش می خوانيم: به سرزمين کنعان آمدند و ابرام (ابراهيم) اين سرزمين را پيموده و به “بلوطه مور“ در شکيم رفت. در آن هنگام کنعانی ها در فلسطين حضور داشتند و رب بر ابرام ظاهر شده و گفت اين سرزمين را به نسل تو می دهم و ابرام در آنجا قربانگاهی برای رب که بر او ظاهر شده بود، ساخت. پس از آن به الجبل در شرق “بيت ايل“رفت و در آنجا خيمه زد که بيت ايل در جانب مغرب و “عائی“ در شرق“ آن قرار داشت. آنجا هم قربانگاهی برای رب ساخت و به اسم رب فراخواند. سپس به صورت متوالی به طرف جنوب کوچ کرد.

        ابراهيم در آزادی و در امنيت کامل می زيست و هيچ کس از کنعانيان با او رفتار بدی نداشت و از او نخواستند که قربانگاه خود را ويران کند و از آنجا کوچ کرده و إله آنها را عبادت کند. ايشان قبل از کوچ به مصر دو قربانگاه برای “رب“ الهش بنا نهاد. او هنگامی که از مصر بازگشت و از آنجا مهاجرت کرد، دو قربانگاه خود را همانگونه که قبل از کوچ به جا نهاده بود، سالم يافت که هيچ کس آسيبی به آن وارد نکرده بود. با اين که کنعانيان می توانستند، اين دو قربانگاه را ويران کنند و عبادت اله شان را بر ابراهيم تحميل کنند و او را وادار به کوچ کنند،... اما اين کار را نکردند. بلکه بر عکس، کنعانيان ابراهيم را مورد احترام قرار داده و به او آزادی عقيده و عبادت دادند و با او دوستی کرده و او را در آغوش محبت گرفتند. در اين باره می خوانيم: “سپس ابراهيم به “بلوطات ممرا“ که در حبرون واقع است، رفته و در آنجا قربانگاهی برای “رب“ بنا نهاد و با آسايش و آرامش در سايه حکومت “ممرا الاموري“ و برادرانش “أشکول“ و “عاتر“ زيست. اين افراد در يک دوره با ابراهيم بودند.

        ابراهيم در سرزمين جنوب مابين “قادش“ و “شور“ ساکن شد و از جرار مهاجرت کرد. ابراهيم بسيار مورد احترام پادشاه “جرار“ “ابيمالک“ قرار گرفت کسی که به ابراهيم گفت: اين سرزمين پيش کش تو و در هر جای که دوست داری، زندگی کن“

        ابراهيم روزهای زيادی را در فلسطين به دور از ديار خود سپری کرد و هنگامی که زنش “سارا“ درگذشت، بنی حث ساکنان منطقه با او ابراز همدری کردند و او را ياری رساندند محل و غاری را برای دفن همسرش “سارا“ به او دادند و هرگز او را بيگانه از خود نمی پنداشتند. حضرت ابراهيم عليرغم اينکه إله آنها را پرستش نمی کرد اما را مؤمنی متقی می دانستند. در اين باره در تورات می خوانيم: “ابراهيم از جلو پيکر همسر مرده اش برخاست و به بنی حث گفت: من اينجا نزد شما غريب و تنهايم. قطعه زمينی به من بدهيد تا قبری در آن بسازم و همسر مرده ام را در آن دفن کنم. بنی حث به اين درخواست ابراهيم پاسخ مثبت داده و گفتند یی سرور و آقای ما آيا درست شنيده ايم که شما فرستاده خداوند در ميان ما هستی در بهترين قبرها ميت شما را دفن می کنيم و کسی نمی تواند مانع دفن ميتت شود.

        کنعانی ها با همان روح تسامح گری و سخاوتمندانه و انسانی فرزند ايشان “يعقوب“ را که بعد از درگذشت پدرش در منطقه “تدعی بئر لحی رئی “ ساکن شد، با آغوش باز پذيرا شدند. اسحاق سپس به منطقه جرار رفت و حاکم آنجا “حاکمها ابيمالک“ با گرمی از او استقبال و بسيار او را تکريم کرد و به ملت خود گفت: “کسی که زيانی به اين مرد يا همسرش برساند ، کشته می شود“.

        سپس اسحاق در بئر سبع سکنی گزيد و در آنجا قربانگاهی برای “رب“ بنا نهاد. و در ميان کنعانيان در امنيت و آرامش زندگی کرد و زنی از بنی حث تدعی به اسم “يهوديت“ دختر “بيری حثی“ را به ازدواج پسرش “عيسو“ درآورد. ايشان همچنين با زنی ديگر از بنی حثی تدعی “بسمه“ دختر ايلون حثی ازدواج کرد.

        کنعانيون به صفا، صميميت، تسامح، حسن مهمانوازی، شهامت ،‌انسانيت مشهور بودند، در واقع اين خلق و خوی بود که سبب شد کنعانيان اين مرد  باديه نشين را در آغوش مهر و محبت خود جای دهند و به او محلی برای سکونت در سرزمينشان، آزادی عبادت و چريدن حيواناتش بدهند. به همين خاطر يعقوب بن اسحاق هنگامی که از “قدان آرام“ بازگشت و از دست برادرش “عيسو“ و مادر و پدرش او ‌فرار کرد، در آسايش آرامش ميان کنعانيان زيست. عيسو همچنين ارشديت (را در ميان فرزندان پدرش) از او گرفت.

        ايشان در جلو شهر “شکيم“ سکنی گزيده و در آنجا قربانگاهی برای “رب“ بنا نهاد. مسؤول منطقه “يدعی حمور“ او را تکريم کرده و انديشه اختلاط و ادغام را از طريق بستن پيوند خويشاوندی، داشتن همکاری و همبستگی با او مطرح کرد. در اين باره در تورات می خوانيم: با هم پيوند خويشاوندی برقرار کنيم، ‌با ما زندگی کنيد که اين سرزمين از آن شماست در آن ساکن شويد، به داد و ستد بپردازيد و می توانيد از آن بخريد و مالک شويد.

        عليرغم اين تسامح، تکريم و گشاده رويی که کنعانيان نسبت به بنی اسرائيل انجام دادند اما آنها با ديدی متعصبانه، نژادپرستانه و ستيزه جويانه به آنها می نگريستند. زيرا که إله شان اينگونه برای آنها تصوير کرده بودکه کنعانيان دشمنان آنها و کافر هستند و می بايست از آنها کناره بگيرند و اگر توانايی سرکوب و اشغال مناطق آنها را دارند،‌ پيوند خويشاوندی حتماً امری نادرست بوده و مورد قبول نيست

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: مذهبی | لینک ثابت |

  • بندهايی از تلمود
  • دوشنبه چهاردهم آذر 1384 12:33

    قتل با توجيه دينی

    قتل با توجيه دينی

    نگرش تلمود درباره فلسطين:

        مفاهيمی که در تلمود در خصوص سرزمين مقدس “فسلطين“ آمده است؛‌ نقش مهمی را در عرصه انديشه و فعاليت صهيونيستی ايفا می کند. رهبران لائيک و متدين صهيونيسم برای توجيه اقدامات و طرحهای جنگ طلبانه خود در فلسطين عربی به آنها استنادجسته اند. امروزه اين مفاهيم و انديشه های غيبی هنوز هم نقش مهم و حساسی را در رژيم صهيونيستی در زمينه های اجتماعی، اقتصادی، آموزشی و سياسی بازی می کنند. مسأله ای که صهيونيستها به آن استناد می جويند، انديشه ظهور حضرت مسيح است که بن گوريون در مورد آن می گويد: اين تفکر بقای ملت يهود را در طول تاريخ تضمين کرده و حکومتی را بوجود آورده که هم اکنون وسيله ای برای تحقق تفکر ظهور شده است.

        اين تفکر، که تفکر انتظار فرج مسيحيان است نقش محوری را در يهوديت تلمودی ايفا می کند. اين تفکر پيوند مستحکمی با ايده ی بازگشت به سرزمين مقدس “موعود“ و بازسازی هيکل و بيرون راندن عربها دارد.

        در سفرهای تلمود اهتمام احبار يهودی در تفکر ظهور، تجلی می يابد که در نزد آنان به عقيده أی جامع تبديل شده است که مؤلفه اساسی آحاد ملت يهود را تشکيل می دهد. اين ايده و تفکر آنها را با وطن قديمی خود پيوند زده و اميد آنان را معطوف به آينده کرده است و همچنين برای مقابله با کليه مشکلات (که از آن رنج برده اند) به آنان صبر و پايداری می بخشد.

        دکتر اسعد رزوق در خصوص بيشتر اين بند ها که درباره تفکر ظهور سخن می گويند و نگرش احبار يهود به آن، زمان و اسباب و نتايج آن، مطالبی را بيان کرده است.

        در سفر “سنهدرين“ در مورد انديشه های مختلف دينی يهود که نظريه “تنائيم“ از آنهاست ، اينگونه می خوانيم : بعد از گذشت هفت سال مسيح منتظر، که از نسل داود است خواهد آمد و نشانه های آن در هر سال از اين هفت سال ظاهر می شود. از جمله اينکه توبه شرط نجات است و علائم اين توبه رشد حاصلخيزی سرزمين فلسطين بر اساس نظر خاخام “ابا“ است. اين در حالی است که خاخام ديگر “حاما بن حانينان بن داود“ می گويد تا سيطره کوچکترين حکومتها بر اسرائيل از بين نرود اين فرج حاصل نخواهد شد. عده ای از خاخام ها طول عصر ظهور مسيح را بين 40 تا 70 سال می دانند. البته عده ای ديگر از علمای يهود (خاخام ها) بر اين عقيده اند که اين مدت بين 365 يا 400 سال است.

        بر اساس نظر احبار يهود مسيح از نسل داود است و بر دشمنان اسرائيل غلبه می کند و آنان را برای رهايی “اسرائيل“ از بين می برد و فلسطين را به آنان باز می گرداند.

        در سفر “تعانيت“ خاخام “يوحنان“ به سخنی که در سفر “هوشع“ در تورات، اصحاح يازدهم آمده است، اينگونه پاسخ می دهد: ‌يکتای قدوس بلند مرتبه گفت: هرگز وارد قدس آسمانی نخواهم شد تا اينکه زمينه برای ورود به قدس زمينی فراهم شود.

        احبار تملودی می گويند :‌ جمع شدن يهوديان در فلسطين از دستاوردهای عصر ظهور مسيح است. در بخشی که سخنان حکيمانه خاخام “اليعازر“ آمده است مطلبی مشابه آن وجود دارد که می خوانيم: برای يکتای قدوس بلند مرتبه اين گونه تقدير شده است که بنی اسرائيل را از مناطق مختلف جهان دور هم جمع کند و همچنانکه کشاورز نهال را از خاکی به خاکی ديگر منتقل می کند و در آنجا می کارد يکتای قدوس بلند مرتبه نيز يهوديان را از سرزمين پست برمی دارد و به سرزمين پاک و طاهر می برد. 

        انديشه های تلمودی عصر ظهور مسيح، تصويری را از فلسطين در کنار مسئله جمع آوری تبعيدشدگان بنی اسرائيل ترسيم می کند و احبار از جمع شدن قوم بنی اسرائيل در فلسطين و تقسيم اين سرزمين مبان 12 نواده بنی اسرائيل سخن گفته اند و به هر اندازه که سرزمين فلسطين پر از يهودی شود، مرزهای آن گسترش می يابد.

        رابی يوحنان در سفر “بابا بترا“ در باره تفسير عبارت “زيرا که او بر دريا آن را پايه ريزی کرده و بر روی رودخانه آن را تثبيت کرده است“ ( المزبور 24/2)  می گويد: مقصود از آن سرزمين اسرائيل است و مقصود از درياها، درياهای هفت گانه و مقصود از رودخانه ها، رودخانه های چهارگانه آن است. درياچه ها و درياهای هفت گانه عبارتند از: طبريا، سدوم (بحر الميت)، ‌إيلات، حولا، سيبکابی، أسباميا، مديترانه و رودخانه های چهارگانه: اردن، يرموک، کراميون، ينجاه، اوبيجا.

        تصويری که ادبيات تلمودی برای مرزهای سرزمين اسرائيل در آينده ترسيم می کند بر اساس سفر “دباريم“‌ می باشد: ‌مرزهای اسرائيل گسترش خواهد يافت و از هرطرف توسعه می يابد، و دروازه های قدس به دمشق می رسد و دياسبورا برای برافراشتن خيمه هايش در مرکز فلسطين خواهد آمد.

        اجتهادات و تفسيرهای زيادی از احبار تلمودی درباره سرزمين فلسطين و محق بودن بنی اسرائيل روايت شده است که بر اساس وعده خداوند به يعقوب مبنی بر دادن سرزمين کنعانيان به او و نسلش تحت عنوان ميراث هميشگی  می باشد.

        آنها بر اين عقيده هستند که سرزمين کنعان از آن سام بن نوح بوده است و آنها هم از نوادگان او می باشند. در حاليکه کنعانيان از نسل حام بوده اند. که به اين سرزمين آمده اند تا از آن تا آمدن بنی اسرائيل پاسداری کنند و يکتای قدوس کليه امتها را مورد امتحان قرار داد و متوجه شد که تنها نسل سرگردان “بنی اسرائيل“ مستحق تورات است و همه شهرها را پيمود، متوجه شد که تنها قدس  شايسته ساختن هيکل است. سپس کليه سرزمينها را پيمود، دريافت تنها سرزمينی که شايسته بنی اسرائيل است، سرزمين اسرائيل می باشد.

        احبار تلمودی پيوسته بر اين نکته اشاره دارند که سرزمين کنعان مطابق آنچه در تورات سفر پيدايش، اصحاح نهم آمده است،‌ متعلق به آنهاست. سفر پيدايش اصحاح نهم:  "کنعان ملعون است به همين خاطر برده ای برای بردگان برادران خود خواهد بود". مطابق تفسير احبار بدين معناست که برده جزء‌ اموال صاحبش است و اگر اين سرزمين به کنعانيان داده شده است، پس صاحبان آنها يهوديان هستند و حضرت ابراهيم همه فرزندان کنيزان را از ارث محروم ساخت و تمام دارايی خود را به فرزندش اسحق داد. در نتيجه پدر در قيد حيات اقدام به تقسيم ارث ميان فرزندانش نمود و سپس يکی پس از ديگری را از ارث محروم ساخت در اين صورت آيا حقی بر گردن يکديگر خواهند داشت.. که تلمود جواب می دهد هرگز چنين حقی نخواهند داشت.

    نگرش تملود به ديگران:

        نگرش تلمودی، يهود را از ديگران (امتهای غير يهودی) متمايز ساخته است که در نتيجه بر اساس اين نگرش، ملت يهود ملتی برگزيده و نطفه مقدس هستند و فقط آنها انسانند و ديگر ملتها حيواناتی هستند که بايد نحر شوند ... که نحر غير از ذبح است. ذبح نيازمند تبريک است اما نحر نيازمند آن نيست

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: مذهبی | لینک ثابت |

  • آخرین مطالب وبلاگ
  • ×
    × گالری تصاویر
    × قبله نخستين
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×
    ×

  •  
  • کلیه حقوق مادی و معنوی محفوظ است

  • Copyright © 2007 - kalamhagh.blogfa.com & Designer: Hessam Sedaghati