تبليغاتX
مرکز ضد صهیونیسم
  • مرکز ضد صهیونیسم
  • مرکز ضد صهیونیسم
  • جمعه نوزدهم مرداد 1386 19:31

    حزب‌الله همانند تيغي بر گلوي رژيم صهيونيستي


    رژیم صهیو نیستی به حمایت از معامله‌ چندین میلیارد دلاری آمریکا با عربستان و دیگر کشورهای عرب در آمده است. نمی‌توان چنین حمایتی را در گذشته از اشغالگران قدس بیاد آورد. چون که هیچ گاه وجود نداشته است. پس دلیل آن چیست؟

    گروه بین الملل پایگاه اطلاع رسانی مقاومت –گزارشگر مجله تایم اخیرا طی گزارشی از نابلس پرده از نفوذ و محبوبیت ایران و حزب الله لبنان و حماس در این منطقه برداشته و به توطئه امریکایی صهیونیستی انباشت تسلیحاتی خاورمیانه اشاراتی دارد . در این یادداشت می خوانیم: اوایل این ماه من در نابلس، شهری در کناره غربی که نیروهای حزب الله فلسطینی را در خود جای داده، بودم. نیروهای اسرائیل همیشه با زره پوش و مسلح وارد این شهر می‌شوند. درست در میدان اصلی شهر ایستاده بودم که مردی معلول با ماشین کوچکی که برای جاده‌های ناهموار ساخته شده از میان ترافیک به سمت من آمد.او برای اجتناب از برخورد به یک چرخ دست فروشی که به طرفش روان بود،‌ در حینی که با ماشین‌اش از روی جدول خیابان می‌پرید فریاد زد: " ما این جا سیدحسن نصرالله را لازم داریم تا کمی نظم برقرار کند."من از این که در نابلس نام سید نصرالله برده می‌شد تعجب کردم.


    ادامه مطلب>>>
  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • پنجشنبه سوم خرداد 1386 20:3
    حقیقت آزادی بیان در آمریكا
    نویسنده: رابرت فیسك

      «لیلا ال آریان» كارمند یكی از دفاتر انتشاراتی من در نیویورك است. همین اواخر، هنگامی كه او قصد ترك دفتر را داشت با ناراحتی به من گفت، به سختی می توانم با پدرم تماس بگیرم. «سامی ال آریان» پدر لیلا در زندان «كارولینای شمالی» حبس شده و فقط می تواند تعداد محدودی تماس تلفنی، آن هم تحت نظارت زندان، با اقوام خود داشته باشد.
    سامی 49 سال دارد. وی 60 روز در اعتراض به ظلمی كه دولت آمریكا به او روا داشته بود اعتصاب كرد. این حركت سامی اگر چه موفق نشد وجدان به خواب رفته روزنامه نگاران آمریكایی را بیدار كند، اما عدالت را در این كشور زیر سؤال برد.


    ادامه مطلب>>>
  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 18:28
    اسرائيل از نگاه پست صهيونيست‏ها
    جنبش پست صهيونيسم از سال 1978 يعنى پس از آنكه اسناد جنگ 1948 بعد از يك دوره سى ساله از آرشيوهاى محرمانه بيرون آمد از محافل آكادميك و دانشگاهى آغاز شد و سپس برخى ديگر از عرصه‏ها را در برگرفت و هم‏اكنون در صحنه عمل سياسى در اسرائيل نمايان شده است .
    از زمانى كه "ناتان برن بام"1 در يك جلسه مباحثه عمومى در شهر وين اتريش در تاريخ 23 ژانويه 1892 براى اولين‏بار اصطلاح " صهيونيسم" را بكار گرفت و تئودر هرتزل، روزنامه‏نگار مجارى‏الاصل ساكن اتريش در اولين كنگره صهيونيستها در تاريخ 29 اوت 1897 در شهر "بال "سوئيس، صهيونيسم را از حالت مذهبى به صهيونيسم سياسى تبديل كرد، در جهان اسلام و خود يهوديت صداى اعتراض به اين مكتب جديد بلند شد . با پيدايش رژيم صهيونيستى اسرائيل در سال 1948 و اقدامات اين رژيم در طى نيم قرن گذشته، انتقاد از صهيونيسم جان تازه‏اى به خود گرفته است .


    ادامه مطلب>>>
  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 18:23
    تاریخ قضیه فلسطین را فراموش نكنیم!
     
     میشل روكار نخست وزیر اسبق فرانسه اخیرا در كتابخانه اسكندریه ضمن انتقاد شدید از ”اسرائیل“، وعده بالفور را كه انگلستان به یهودیان داد، اشتباهی تاریخی خواند و اظهار داشت كه رژیم صهیونیستی بر پایه نژادپرستی بنیان نهاده شده و تنها رژیم و ”وضعیت استثنایی“ است كه بر پایه تهدید و قدرت نظامی تشكیل شده است.

    ادامه مطلب>>>
  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • پنجشنبه یازدهم آبان 1385 14:31

    پيش و پس از صهيونيسم

    در سال های گذشته اصطلاحاتی مانند "پسا صهیونیسم" و "مورخان جدید" در اظهارات کسانی که روشی عقلانی در حل و فصل مناقشه عربی ـ صهیونیستی در پیش گرفته اند، ملاحظه شده است. برخی نیز چنان خوشبین بودند که با وارد آمدن ضربه، کاملا فرو ریختند. معمولا اصطلاح "مورخان جدید" هنگامی مطرح می شود که یک پژوهشگر جوان یهودی کشتار فلسطینیان در روستای طنطوره را که تقریبا فراموش شده است، مطرح می کند (و آن را جزوی از جنایات اجدادش می نامد).


    ادامه مطلب>>>
  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • قدس، قبله نخستين
  • چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 14:22

     

     قدس، قبله نخستين

    قدس، قبله نخستين و حرم دوم مسلمانان جهان، سرزمين اصلى و وطن ميليون ها آواره مسلمان فلسطينى است كه استكبار جهانى توسط صهيونيسم جنايتكار، از سال 1948 آن سرزمين را از دست ساكنانش خارج ساخت و تحت سلطه نيروهاى اشغالگر قدس قرارداد.

    اين توطئه از همان اولين  سال هاى اجر، با مقاومت مردم مسلمان فلسطين و اعتراض مسلمانان و انسان هاى آزاده و بيدار دل جهان مواجه شد و به شكل مبارزات پيگير و سياسى-نظامى، چهره خود را نشان داد. ملت بزرگوار و مسلمان ايران نيز پس از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى مسأله آزاد سازى فلسطين از چنگال غاصبان قدس را سرلوحه آرمان هايش قرارداده و همه ساله روز قدس را به روز فرياد كشيده بر سر ستمكاران تاريخ تبديل كرده است.

    پس از پيروزى انقلاب اسلامى، امام امت در اولين فرصت روزى را براى نجات قدس از چنگال صيهونيست هاى جنايتكار، به عنوان روز قدس تعيين نمودند و پيامى كه به همين مناسبت صادر نمودند، فرمودند:

     

    بسم الله الرحمن الرحيم

    من طى ساليان دراز، خطر اسرائيل غاصب را گوشزد مسلمين نمودم كه اكنون، اين روزها به حملات وحشيانه خود به برادران و خواهران فلسطينى شدت بخشيده است و به ويژه در جنوب لبنان به قصد نابودى مبارزان فلسطينى پياپى خانه و كاشانه ايشان را بمباران مى كند.
    من از عموم مسلمانان جهان و دولت هاى اسلامى مى خواهم كه براى كوتاه كردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن، به هم بپيوندند; و جميع مسلمانان جهان را دعوت مى كنم آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را كه از ايام قدر است و مى تواند تعيين كننده سرنوشت مردم فلسطين نيز باشد، به عنوان " روز قدس " انتخاب و طى مراسمى همبستگى بين المللى مسلمانان را در حمايت از حقوق قانونى مردم مسلمان فلسطين اعلام نماين
    د. از خداوند متعال پيروزى مسلمانان را بر اهل كفر خواستارم.

     

    والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

    روح الله الموسوي الخميني

     

    و به دين سان پيام امام راحلمان، نور اميد به دل مظلومان فلسطينى تاباند و ميليون ها انسان آواره  و مبارز را براى مقابله عملى با توطئه هاى رژيم اشغالگر قدس و آمريكاى جهانخوار مصمم تر و استوارتر كرد. پيام امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ نقطه عطفى در تاريخ مبارزات ملت فلسطين شد و مسلمانان جهان را براى مقابله با جنايت پيشگان تاريخ، به يكپارچگى و وحدت كلمه دعوت كرد. امام خمينى (ره) با اعلام آخرين جمعه ماه مبارك رمضان به عنوان وز قدس) بر مبارزه پايان ناپذيرمستضعفين با جهانخواران ظالم تأكيد كردند و فرمودند: روز قدس روز جهانى است، روزى نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است. و امـروز روز اسـلام، روز قـدس و فلسفه انتظار است. منتظران واقعی كسانی  هستند كه‎‎ هميشه و در همه حال آرزو می كنند حضرت امام زمان (ع) ظهور فرمايند و ظلم را ريشه كن كنند. منتظران از بی‎‎ عدالتی، ظلـم، تبـعيـض، تبری می جويند و انكار بت های زمـانـه در هر شكل و هر قيافه‎‎، جوهره دين‎‎ آن هاست و منتظران هميشه‎‎‎ به هر وسيله ای تلاش می كنند ظلم را در هر كجای جهان كه باشـد نـابـود كنند تا زمينه ظهور صاحب عصر (عـج) فـراهـم شود. اما آيا می‎‎ دانيم كه‎‎ امـروزه هيـچ نـدائی فراتر از ندای مردم‎‎ مظلوم فلسطين به گـوش نمی رسد و آيا فـريـاد ايـن‎‎ مـردم، ايـن كودكان‎‎‎‎، زنان، پيرمـردان، پيـرزنـان و ... فراتر و رسـاتـر از آن نـيسـت كـه ای مسلمانان آيا امروزه‎‎‎ كسانی ستند كـه بـه ياری ما بشتـابنـد؟  آيـا اشغـال سـرزميـن اجدادی فلسطينيان‎‎ كه‎‎ تاريخ آن به بيـش از هزاران‎‎ سال و به كنعانيان برمی گردد ظلـم نيست‎‎ بی‎‎‎ عدالتی نيست و تبعيض نمی باشـد؟ پـس مـنتـظران واقعـی كجـا هسـتنــد؟ ای مسلمانان‎‎ اگر درافتخار منتـظر بـودن بـه خود می‎‎ باليد آيا می دانيد كه‎‎ مقابلـه بـا مجسمه ظلم‎‎ و بت بی‎‎‎ عدالتی يعنی رژيم غاصب، تروريست و ظالم‎‎ صهيونيسم بالاترين جلوه انتظار است؟

     آيا اگـر امـام زمـان (ع) در مبارك روزی ظهور فرمـاينـد بـر ايـن ظلـم صبر خواهند كرد؟ آيا امام منتـظران و منتظر امروزه‎‎ به حال مظلومان‎‎ فلسطين نمـی گريند؟ آری‎‎ ای برادران‎‎‎ و خواهران مسلمان در هر جای جهان كه‎‎ به سر می بريد بدانيـد امروز هيچ فريضه ای بالاتر از انتظار نيست و در عرصه‎‎ انتظار نيز هيچ مسئلـه ای واجـب تر از اجابت ندای هل من ناصر ينصـرنـی در صحرای  فلسطين نمی باشد.چه خوب‎‎ فرمود بنيانگذار كبيرانقلاب اسلامی حضرت امام‎‎ خمينی (ره)  كه روز قدس روز اسلام است و اسرائيل اين غده سرطانی بايـد از بين برود. اين غده‎‎ سرطانـی، معـضلـی  اسـت كـه فقـط فلسطين را تهديد نمـی كنـد بـلكـه تـفكـر صهيونيستی، انديشه‎‎ پليدی است كه تلاش مـی كند تا دنيا را به‎‎ جای خداپرستی، به بـت پرستی سوق دهد. اين رژيم‎‎ پليد می خواهد تمام دنيـا را تحـت سلطه خود قرار دهد و يهوديان صهيونيسم را در مقابل‎‎ خداوند، به بتی تبديل كنـد تـا همه اين رژيم را عبادت كنند. اما چرا ما مسلمانان‎‎ بايد از فلسطيـنيـان حمايت كنيم ؟

          1-  اگر ما مـنتـظر واقـعـی هستيم‎‎‎ كه‎‎ می باشيم بدون شـك بـدانيـم كـه امروزه ‎‎بزرگترين‎‎ ظلمی كه دل امام زمان (ع) را می ‎‎آزارد ظلمی است كه در حق فلسطينيـان می رود پس برای فراهم كردن زمـينـه ظهـور صاحب عصر بايد خود نيز آماده‎‎ پيوستـن بـه كاروان تحكيم‎‎ صلح عدالت جهانی باشيم. برای اين كه بتوانيم افتخار در ركاب مصلح بزرگ جهان را داشته باشيم بايد امروزنيـز خود را سربازی از سربازان حضرت ولـی عصـر (عج)  بدانيم و رسالت اين‎‎ سربـازان مبـارزه بـا ظلمی ‎‎ است كه در حـق بـرادران دينـی او در سرزمينهای فلسطين مقدس و در كنـار قبـلـه اول انجام می شود و بـه مـسجـدی اهـانـت می شود كه پيامبر مـا حضـرت محـمـد (ص) از آنجا به‎‎ معراج رفتنـد.

           2-  انـديشـه پـليـد صهيونيستی در محدوده‎‎ فلسطين مظلوم خـلاصـه نمی شود بلكه اين‎‎ توطئه تمام‎‎ جهان اسلام را شامل می ‎‎ شود. آنچه‎‎ كه امروز در فلسطين می گذرد اگر سستی كنيم بـدون شـك در آيـنـده تمام كشورهای اسلامی از جمله ايران عزيز را نيز به فلسطينی ديگر تبديل خواهـد كـرد و در آن‎‎ زمـان ديگـر ديـر خـواهـد بـود كـه بتوانيم اين‎‎‎ غده سرطانی را از درون جهـان اسلام‎‎‎ حذف كنيم و امـروز كـه ملـت مـظلـوم فـلسـطيـن‎‎ بـه‎‎‎ طور همـه جـانبـه بـا ايـن توطئه‎‎‎ مبارزه می‎‎‎ كند بدون شك به راحتی مـی توانيم‎‎ ايـن‎‎ رژيـم نـامشـروع  را از بيـن ببريم‎‎ و اگر امروز بجنبيم خـدا نيـز يـار ماست و ما را ياری خواهد كرد. امـا اگـر سستی‎‎ كنيم حجتی برای‎‎ ياری خواستن از خـدا نخواهيم داشت. مردم فلسطين امروز فقط از خود دفـاع نمـی كنند بلكه‎‎ اين‎‎ مظلومان به نمـاينـدگـی از همه جهان اسلام دفاع می كنند قدس و مـسجـد الاقصی و مقدسات فلسطين‎‎‎ ازآن همه مسلمانان است و مبارزه با رژيم نامشروع، غـاصـب و اشغالگر صهيونيستی‎‎ رسالتی است كه‎‎ بر همه مسلمانان‎‎ و در يك كـلام‎‎ مـنتـظران امـام عصر (عج) واجب است.

          3-  تفكر صهيونيستی، تـوطئهای اسـت چنـد لايه‎‎ و چند بعدی و بعد اقتصادی آن به مراتب خطرناكتر و پيچيده تر است. حضور اقتصادی ‎‎ رژيم صهيونيستی در كشورهـای  اسلامی‎‎ در قالـب جهـانـی سـازی اقتـصـاد و سرمايه‎‎ گذاری‎‎‎ خارجی و نظريه پردازی  بـرای  اقتصاد ليبرال و آزاد و يك طرفه‎‎ به سـمـت جهان‎‎ غرب يكی از اين راهكـارهـا اسـت كـه متاسفانه تا حـدودی در متـن‎‎ جهـان اسـلام و بسياری‎‎ از كشورهای اسلامی رسوخ پيداكـرده است. صهيونـيسـتهـا امـروزه تمـام تـئوری هـای  اقتصاد جهانی‎‎ را فقط به‎‎ سود خود تهيه مـی كنند به‎‎‎‎ طوری كه منافع آن به طور يك طرفه به منافع آنها پيوند می خورد اين امر اگر ادامه يابد استقلال اقتصادی ‎‎ كشورهای اسلامـی را تهديد می كند، امری كه اگر تحقق يـابـد رهائی از آن بسيارمشكل خواهد بود. اميد است‎‎‎ با شناخت كامل از ماهيت رژيم و تفكر صهيونيستی و استراتژيهای حاميان‎‎ ايـن رژيم‎‎، با تمام مسلمانان‎‎ جهـان دسـت‎‎ وحـدت دهيم و با يكپارچگی‎‎ اين غده سرطانـی را از سرزمينهای جهان اسلام‎‎‎ بركنيم و بـت ظلـم و بی‎‎ عدالتی را برای هميشه بـركـنيـم تـا از منتظران‎‎ واقعی ان شاالله محسوب شـويـم و زمينه را برای ظهور منجی عـالـم بشـريـت حضرت امام‎‎‎ زمان (عج) آماده كنيم و بدانيم ‎‎‎ كـه روز قـدس روز اسـلام و حمايت از مردم فلسطين، شفافتريـن جـلـوه انتظار است.

          نصر من الله و فتح قريب

     

     

     

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • جمعه یکم اردیبهشت 1385 20:21

    طرف های توطئه عليه دولت جديد فلسطين

    روز به روز سر نخ های توطئه که به دقت و ظرافت خاصی با هدف تسریع در شکست دولت نوپای فلسطین در هم تنیده شده اند، آشکار تر می شود. این طرف ها عبارتند از:

     1ـ "اسرائیل"

    "اسرائیل" با داشتن ابزارهای فشار نظامی و اقتصادی علیه ملت مظلوم فلسطین، بمباران روزمره نوار غزه که انتظار تشدید آن طی روزهای آینده می رود و نیز با توجه به تشدید محاصره اقتصادی نوار غزه از طریق خودداری رژیم صهیونیستی از پرداخت مالیات به تشکیلات خودگردان و ممانعت از رسیدن مواد غذایی اساسی به نوار غزه، طرف اصلی و مغز متفکر و نخستین نفع برنده این توطئه است. رژیم صهیونیستی از طریق این اقدامات سرکوبگرانه اهداف ذیل را دنبال می کنند:


    ادامه مطلب>>>
  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • چهارشنبه دوم فروردین 1385 15:30

    اسامی وزرای کابینه جدید فلسطین

     

    نخست وزیر اسماعیل هنیه ـ غزه

    1ـ دکتر محمود الزهار وزیر امور خارجه ـ غزه

    2ـ سعید صیام وزیر کشور ـ غزه

    3ـ دکتر عمر عبدالرزاق وزیر دارایی ـ کرانه باختری

    4ـ دکتر باسم نعیم وزیر بهداشت و درمان ـ غزه

    5ـ مهندس علاء الدین الأعرج وزیر اقتصاد ـ غزه

    6ـ فخری ترکمان وزیر امور اجتماعی ـ کرانه باختری

    7ـ وصفی کبها وزیر امور اسرا ـ کرانه باختری

    8ـ دکتر ناصر الدین الشاعر وزیر آموزش و پرورش و معاون نخست وزیر ـ کرانه باختری

    9ـ دکتر یوسف رزقه وزیر اطلاع رسانی ـ غزه

    10ـ دکتر مریم صالح وزیر امور زنان ـ کرانه باختری

    11ـ دکتر احمد الخالدی وزیر دادگستری ـ کرانه باختری

    12ـ مهندس جمال ناجی الخضری وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات ـ غزه

    13ـ عبدالرحمن زیدان وزیر راه و ترابری ـ کرانه باختری

    14ـ اسماعیل هنیه (نخست وزیر) وزیر امور جوانان و ورزش

    15ـ طنوس ابو عیطه وزیر گردشگری ـ (مسیحی) کرانه باختری

    16ـ دکتر عطاالله ابو السبح وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ـ غزه

    17ـ مهندس زیاد الظاظا وزیر مشاغل عمومی ـ غزه

    18ـ نایف الرجوب وزیر اوقاف ـ کرانه باختری

    19ـ سمیر ابو عیشه وزیر برنامه ریزی ـ کرانه باختری

    20ـ پروفسور محمد رمضان الآغا وزیر کشاورزی ـ کرانه باختری

    21ـ مهندس خالد ابو عرفه وزیر امور قدس

    22ـ عیسی جعبری وزیر امور محلی

    23ـ دکتر عاطف عدوان وزیر مشاور ـ غزه

    24ـ محمد البرغوثی وزیر کار ـ کرانه باختری

     

    پروفسور محمد عوض دبیر دولت ـ غزه

           

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 16:13
         بسم الله الرحمن الرحیم

    باعرض سلام وخسته نباشید خدمت دوستان بزرگواری که زحمت مطالعه این وبلاگ رامیکشند.

    نظر به اینکه برخی ازسازمانهای فرهنگی با محوریت فرهنگسرای انقلاب تهران اقدام به برپایی مسابقه وبلاگ نویسی درخصوص صهیونیسم نموده اند ازبرادران وخواهران گرامی دعوت میکنیم تادرصورت تمایل به شماره سرور

    ۳۰۰۰۲۵۶۴(بدون کدوپیش شماره)یک مسیج ارسال کنند ومتن مسیج راشماره۱۲۳۷ قرار بدهند توجه داشته باشید که صرفاارسال شماره چهاررقمی که شماره شرکت درمسابقه وبلاگ میباشد برای رای دهی دوستان علاقمند کفایت مینماید.

    اجرشماباسیدالشهدا(ع)


  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 0:59

     

    جنگ روانی غرب در راهست هوشیار باشید

     

    بسمه تعا لی

    با سلام به شما

    دقایقی قبل از خبر گزارش پرونده هسته ای کشورمان به شورای امنیت مطلع شدیم ما این

     عمل را یک عمل سیاسی و غیر منطقی می دانیم و در همین


    ادامه مطلب>>>
  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • دوشنبه دهم بهمن 1384 20:43
    هولوکاست مرغ تخم طلایی یهود
     
    طرح جدي «مظلوميت يهود» از مهمترين سياستگذاري هاي فرهنگي و هنري امروز در تمدن جهودزده غرب است.
    همان گونه که مسلمانان در طول تاريخ ، شهيدان مظلوم خود را دارند و از حماسه آفريني هاي عظيم ايشان نيرو مي گيرند ، يهوديان نيز براي خود «هولوکاست» - يعني ماجراي کذب قتل عام 6ميليون يهودي در اتاقهاي گاز و سوزاندنشان در کوره هاي آدم سوزي - را ساخته اند! کارکرد هولوکاست به جهات سياسي و فرهنگي شبيه سازي شده اي اين چنين است ، با اين تفاوت اساسي که هولوکاست آن گونه که يهوديان صهيونيستي چون اسپيلبرگ در فيلم «فهرست شيندلر» روايت مي کند ، يکسره دروغين و تحريف شده است.
    صهيونيسم جهاني براي تثبيت هولوکاست ، اهميت سياسي فوق العاده اي قائل است و دقيقا از همين رو تنها نويسندگاني برنده نوبل مي شوند که اراداتي خالصانه و صادقانه نسبت به صهيونيسم و ماجراي دروغين قتل عام 6ميليون يهودي ابراز داشته باشند. جايزه ادبي نوبل 2002ميلادي ، به يک يهودي مجارستاني به نام «ايمر کرتس» داده شد. در خبرها آمده بود ، کرتس در آثارش به ارائه بازتابي از واقعيت يهودکشي نازيسم پرداخته است.
    همچنين نکته ديگري که توجه نگارنده را به خود جلب کرد، حضور «الي ويزل» عنصر فعال فرهنگي و سياسي صهيونيسم ، در مراسم اهداي جايزه ادبي نوبل 2002 بود. کرتس جايزه خود را از دست ويزل دريافت کرد. مي دانيم که در دوران معاصر جوايز مشهور جهاني نظير نوبل (در بخشهاي گوناگونش) ، عمدتا با اهداف سياسي نثار برگزيدگاني شده است که در جهت سياستگذاري هاي کلان استکبار به نقش آفريني پرداخته اند. به عنوان مثال درک والکوت ، برنده نوبل ادبيات 1992 ميلادي کشتار يهوديان را در جريان جنگ جهاني دوم ، مهمترين حادثه قرن بيستم مي داند و مي گويد: «به نظر مي رسد که از اين واقعه درس لازم را نگرفته ايم ، چون برخي مواقع مي کوشيم آن را انکار کنيم». در اينجا مي خواهيم اندکي به زمينه هاي سياسي مطرح شدن کرتس بپردازيم.
    گفتني است که اين نويسنده مجارستاني در کشور خويش هم چندان مطرح نيست و براي خوانندگان انگليسي زبان نيز نام شناخته شده اي نيست.
    پس چرا ناگهان و يکشبه چنين فردي مطرح و آثارش ترويج مي شود؟ براي آشنايي بيشتر با ماجراي انتخاب چهره اي چون کرتس بايد دو مجارستاني ديگر را نيز بشناسيم : يکي «لوئيس مارشالکو» و ديگري «ويزل». اولي نويسنده اي است که مخالفت با «هولوکاست» و افشاي دسيسه هاي يهوديان سلطه جو او را در لابه لاي پرده هاي گمنامي پوشانده و ديگري روزنامه نگار و داستان نويسي است که توان خود را صرف تبليغ و ترويج دروغ هولوکاست کرده و از اين راه به شهرت ، ثروت و اقتدار فراواني دست يافته است.

    اول: مارشالکو
    لوئيس مارشالکو ، نويسنده و محققي است علي القاعده مجارستاني و قطعا مسيحي.
    مارشالکو در سال 1958 ميلادي به زبان مجاري کتابي نوشته که به انگليسي ترجمه و توسط «باشگاه کتاب مسيحي» در اروپا منتشر شده است.
    در ترجمه فارسي اين کتاب «فاتحين جهاني (جنايتکاران حقيقي جنگ)» ، به نکاتي بس خواندني برمي خوريم که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي کنيم :
    1- تمدن جديد از لحاظ سياسي تحت حکومت و اداره ، و از لحاظ اقتصادي در کنترل افرادي است که در مناصب کليدي قرار دارند. امروزه ميزان نفوذ و تاثير کساني که در اين پستهاي حساس و کليدي هستند يقينا از فرمان روساي دولت کشورها و يا مصوبات و قطعنامه هاي پارلمان هاي مختلف بيشتر است.
    يهوديان از دير باز خوب مي دانستند که چگونه اين مناصب کليدي را حفظ کنند و در اشغال خود نگه دارند و نيز اين که چگونه از آنها استفاده کنند تا بتوانند قدرت سياسي را در قبضه خويش درآورند و يا اين که از پشت صحنه بر مقدرات کشورها حکومت رانند.» مارشالکو در ادامه به ارائه آماري از اوضاع اقتصادي امريکا در آغاز جنگ جهاني دوم مي پردازد و مي گويد: تعداد 440 خانواده از ثروتمندترين خانواده هاي امريکايي که يهودي نيستند جمعا مبلغ 25ميليارد دلار ثروت دارند ؛ در حالي که يک مشت يهودي امريکايي داراي ثروتي معادل 500ميليارد دلارند.
    2- اکثر قوم يهود از کشته هاي خويش در جنگ جهاني دوم به سوئاستفاده سياسي و مالي پرداختند؛ «تجارت خوبي به راه انداختند و از آنها در جهت خدمت به هدف سلطه جهاني خويش بهره برداري کردند.» مارشالکو در ادامه به يک بررسي جالب دست مي زند و بر مبناي شواهد متعدد آماري نشان مي دهد: اين پيشفرض که تلفات يهوديان بين 5تا 6ميليون نفر بوده است کاملا مهمل و بي اساس است.
    حداکثر تعداد قربانيان قابل تصور از مرز يک تا يک و نيم ميليون نفر تجاوز نخواهد کرد؛ چرا که اصلا بيش از اين تعداد يهودي در دسترس هيتلر يا هيملر نبوده است.
    از اين رو مي توانيم منطقا فرض کنيم که تعداد واقعي تلفات به مراتب کمتر از اين ارقام بوده است». مارشالکو مي افزايد:«[در بالاترين سطح ممکن ، تعداد يهوديان جان باخته را نمي توان بيش از 500تا 600هزار نفر دانست.
    اما در مقايسه با اين ، ملل مسيحي تلفات به مراتب بيشتري را متحمل شدند]. اجازه دهيد ملت کوچک مجارستان را در نظر آوريم که کل جمعيت آن شايد از تعداد يهوديان امروز بيشتر نباشد. تعداد قربانيان جنگ مجارستان ، چه آنهايي که در بمباران هاي هوايي مرده بودند و يا اين که در اردوگاه هاي مرگ سيبري از گرسنگي جان باخته اند و يا يخ زده باشند، حداقل به رقم يک ميليون نفر مي رسيد». چرچيل گفته است که «دو جور دروغ داريم : يکي دروغ هاي بي شرمانه و يکي هم ارائه آمار و ارقام » اما اين دروغ هاي يهوديان ، آن هر دو نوع را شامل مي شود. اين دروغ ها براي يهوديان اهل سلطه ، منافع فراوان مالي و سياسي به همراه داشته است : به لحاظ مالي صهيونيست ها تاکنون ميلياردها دلار به عنوان غرامت از کشورهاي اروپايي دريافت کرده اند و از نظر سياسي نيز درباره مظلوميت اسرائيل و صهيونيست ها تبليغات بسياري کرده اند.
    3- مارشالکو درباره اتاقهاي گاز و کوره هاي آدم سوزي هم اسناد جالبي ارائه مي کند. از جمله اين اسناد مقاله اي از «شم» روزنامه زيرزميني ناسيوناليست هاي يهودي فرانسه است که در 8ژوئيه 1944 درباره وضعيت 9 اردوگاه از اردوگاه هاي نگهداري و توقيف يهوديان در آلمان توضيح مي دهد. در اين گزارش ، حتي يک کلمه هم بحثي از قلع و قمع يهوديان يا سوئرفتار با آنان نيست.
    در اين گزارش همچنين هيچ حرفي از اتاقهاي گاز، اردوگاه هاي مرگ و يا بچه کشي به ميان نمي آيد. درست در نقطه مقابل آن ، گزارش شم مي گويد که [بچه هاي 2 تا 5 ساله را به کودکستان هاي مختلف برلين مي فرستادند تا از کمکهاي ويژه اي برخوردار شوند]. مارشالکو توضيح مي دهد که چگونه زير نظر يهوديان در پايان سال 1945 ميلادي ، اردوگاهي چون «داخو» مورد تخريب و بازسازي هدف دار قرار گرفت.
    او مي نويسد: «قبل از هر چيز منظره زيباي سرسبز و بستان گونه اردوگاه بايد به کلي تخريب مي شد؛ چون براي سينماروهاي امريکايي پذيرش اين امر که يهوديان را در دل باغ و بستان و بستري از گل و گياه شکنجه مي کردند، کار مشکلي بود ، بويژه وقتي آنها را به سينماها کشانده بودند تا صحنه هاي مخوف و ترسناک (اردوگاه ها) را نشانشان دهند. از اين رو به کارگران جديد اردوگاه دستور دادند مثلا يک گودال خون که لوله اي از آن به خارج مي رفت بسازند تا طوري به نظر آيد که از اين گودال ، خون يهوديان از طريق آن لوله تخليه مي شده است.
    محوطه استحمام زنداني ها ، اتاق رخت کني آنها و محوطه هاي ورودي ، تماما بايد بازسازي مي شدند تا به صورتي درآيند که به کوره آدم سوزي اي که يهوديان ادعا مي کردند ، شبيه باشند».
    صهيونيسم جهاني براي تثبيت هولوکاست ، اهميت سياسي فوق العاده اي قائل است و دقيقا از همين رو تنها نويسندگاني برنده نوبل مي شوند که اراداتي خالصانه و صادقانه نسبت به صهيونيسم و ماجراي دروغين قتل عام 6ميليون يهودي ابراز داشته باشند.
    نگارنده در بخش دوم و پاياني ضمن بررسي بيشتر اين موضوع خاطر نشان مي سازد که تصور سوزاندن حتي 6ميليون موش هم در گودال هايي از اين دست به حد کافي غيرواقعي و خنده آور است چه رسد به آدمي ! اين بخش را مي خوانيد:

    دوم: الي ويزل
    الي ويزل در سال 1928 ميلادي در مجارستان ديده به جهان گشود 11ساله بود که جنگ جهاني دوم (1939 - 45 ميلادي) آغاز شد. ويزل پس از جنگ به فرانسه کوچيد و در دنياي رسانه هاي صهيونيستي فرانسه به روزنامه نگاري مشغول شد و آثار متعددي نوشت.
    تا پنج ، شش سال پيش ، از او حدود 30جلد کتاب منتشر شده بود. ويزل بعدا به امريکا رفت و در سال 1986 در 58 سالگي به پاداش تلاشهاي فرهنگي اش در تاييد و تثبيت صهيونيسم جهاني ، انتخاب و برنده جايزه صلح نوبل شد. دليل گزينش او را بايد در اين عبارت گويا و روشن جستجو کرد: «اين برنده نوبل که پيش از هر چيز، خود را حافظ خاطره نسل کشي يهوديان مي دانست ، همواره بر آن بود تا با استناد به اين فاجعه تعهد خود را نسبت به تمامي ملل قتل عام شده تعميم دهد». اين عبارت بدان معناست که هر کجا سخن از قتل عام ملتي رود و ويزل قصد محکوم کردن جنايت مذکور را داشته باشد، به شيوه اي عمل خواهد کرد تا آنچه را خاطره نسل کشي يهوديان مي نامد در يادها زنده و تازه شود! ويزل اگر از سارايوو و ماجراي وحشتناک بوسني حرفي بزند در درجه نخست براي آن است که اين موضوع شايد اندکي تنها اندکي ! به قتل عام مورد نظر او از يهوديان در جنگ جهاني دوم شباهت دارد. يعني ويزل از بوسني به گونه اي حمايت مي کند که همگان دريابند به دليل مشابهت با به اصطلاح قتل عام يهوديان است که بايد فاجعه بوسني محکوم شود!. الي ويزل درباره هولوکاست مي نويسد: «چون اين حادثه منحصر به فرد است نمي توان آن را در چارچوب تاريخ درک کرد. اين مساله فراتاريخي است ، بلکه تخريب تاريخ است و به دليل قرار گرفتن در اين سطح بي مانندي ، نمي توان آن را با هيچ حادثه ديگري مقايسه کرد. مقايسه اي اين چنين در واقع خيانتي به تاريخ يهوديت است». براي ويزل ، اين يهودي مجارستاني الاصل وقايعي چون کشتار فجيع ارامنه در جنگ جهاني اول و بمباران دهشتناک اتمي هيروشيما در جنگ جهاني دوم و دهها واقعه مشابه ، چندان مهم نيست ؛ اگر پاي اهميت به اصطلاح قتل عام يهوديان در ميان باشد!.
    ويزل رماني دارد به نام «شب» که زندگي يهوديان مجارستاني را در اواخر جنگ جهاني دوم به تصوير کشيده و در اين قصه کوشيده تا ماجراي جعلي کوره هاي آدم سوزي را به عنوان يک واقعيت به خوانندگان خود بباوراند. ويزل در زمان نوشتن رمان «شب» نويسنده اي نوخاسته و جوان بوده و ناخواسته آنچه در توصيف کوره هاي آدم سوزي گفته است بيشتر مضحک مي نمايد تا ترسناک ! جالبتر اين که ويزل در رمان خود گويا فراموش کرده که در اردوگاه هاي يهوديان به زعم صهيونيست هاي تحريفگر و افسانه پرداز، اتاقهاي گاز نيز وجود داشته است.
    در نتيجه در اين رمان که بيش از دو سوم حجم آن در اردوگاه ها مي گذرد از وصف کشتن يهوديان در اتاقهاي گاز خبري نيست ! در اردوگاه هاي آشويتسي که ويزل توصيف مي کند ، در دو نوع گودال ، يهودي ها را زنده زنده مي سوزانده اند: يکي ويژه خردسالان و ديگري مخصوص بزرگسالان ! در جايي از «شب» ويزل مي گويد: «در فاصله اي نه چندان دور از ما شعله هايي بس بلند از گودالي به هوا برمي خاست.
    چيزي را مي سوزاندند ، واگني به گودال نزديک شد و محموله اش را خالي کرد کودکان خردسال.
    بچه ها! بله ، به نظرم ديدمشان ، با همين دو چشم خودم کودکان را در ميان شعله هاي آتش ديدم (آيا تعجب آور است که تا مدتها نتوانستم بخوابم ؟ خواب از چشمانم گريخته بود). خب پس مي خواستند ما را به چنين جايي ببرند آن سوتر ، گودال بزرگتري بود ويژه بزرگسالان تصور سوزاندن حتي 6ميليون موش هم در گودال هايي از اين دست به حد کافي غيرواقعي و خنده آور است.
    چه رسد به آدمي! ويزل از اين سخنان بامزه بازهم دارد که اينجا در پي نقدشان نيستيم.
    آنچه درباره ويزل گفتيم نبايد باعث شود تا نقش او را در صحنه تبليغات فرهنگي به نفع يهوديان کوچک ببينيم.
    بسياري از برندگان نوبل خود را نماينده روشنفکران جهان و از آن بالاتر سخنگوي بشريت مي دانند ويزل از اين دسته است.
    آنان عملا با تقدس زدايي از تصوير روحانيان مذاهب گوناگون در اذهان عمومي ، با قضاوت درباره خير و شر و با تکيه بر فعاليت بين المللي ، به روش خاص خود در مسائل سياسي جهان به نحوي سازماندهي شده و در نهايت به نفع قدرتهاي بزرگ دخالت مي کنند. باني «اولين همايش جهاني» برندگان نوبل ، ويزل بود به درخواست ويزل ، فرانسوا ميتران ، رئيس جمهور فرانسه تمامي برندگان نوبل را به پاريس دعوت کرد. 75نفر از آنها به نمايندگي از 14کشور دعوت به شرکت در اين همايش را پذيرفتند که پشت درهاي بسته در تاريخ 18 تا 20 ژانويه 1988 برگزار شد. ويزل کسي است که حضور رونالد ريگان ، رئيس جمهور وقت امريکا را در گورستان بيتبورگ - محل دفن نازيها - تاب نياورد و در تلويزيون اين کشور وي را صريحا مورد استيضاح قرار داد. ويزل ، اين صهيونيست متعصب ، کسي است که با ادعاي دوستي ، با ميتران سوسياليست به اسم مصاحبه ، با او به گفتگو مي نشيند؛ ولي در عمل به محاکمه او مي پردازد! گويي ويزل از ميزان سرسپردگي ميتران نسبت به اسرائيل راضي نيست و بيش از آنچه انجام شده طلب مي کند! در اين مصاحبه ، درست پس از آن که ميتران - با سوابق بسيار روشنش در دفاع از اسرائيل و يهوديان - به عنوان يک دولتمرد سياسي ، محتاطانه مي گويد: «من فکر مي کنم که در مورد کرانه باختري رود اردن ، فلسطيني ها حق دارند در مجموعه اي ملي زندگي کنند» ؛ ويزل سوالاتي گزنده را درباره شايعه همکاري و ارتباط غيرمستقيم ميتران با نازي ها در دوران جنگ جهاني دوم مطرح مي کند که کاملا نيشدار و برخورنده است.
    گويي مجازات هر دولتمرد غربي که کمترين حقوقي براي فلسطينيان قائل باشد ، رسوا شدن توسط رسانه هاست.
    ميتران به پرسشهاي او پاسخ مي دهد ، ولي پيش از آن به ويزل مي گويد: «به شما پاسخ مي گويم ، چون پرسشگر ، شما هستيد وگرنه به افرادي که کسي نمي داند به چه دليل خود را در مسند قضاوت قرار مي دهند؛ هيچ حسابي براي پس دادن ندارم». همين جمله اخير کافي است تا به ميزان اقتدار ويزل در صحنه هاي جهاني پي ببريم.
    بی شک اعطاي اين اقتدار کم نظير به ويزل با ابراز ارادت عجيب او به اسرائيل مربوط است.
    ويزل خود را با اسرائيل يکي مي داند و درباره کينه غيريهوديان به يهوديان مي گويد: «به دليل جايگاه ما و جايگاهي که اسرائيل در قلب زندگي و حيات ما دارد ، دشمنان ما همواره به دنبال از بين بردن ما و اسرائيل هستند.» ماجراي هولوکاست و قتل عام يهوديان در دوران جنگ جهاني دوم ، تنها يک بحث تاريخي صرف نيست.
    صهيونيست ها با طرح دعاوي حقوقي عليه کشورهاي آلمان ، اتريش ، لهستان ، سوئيس و هر کجاي ديگر که توانسته اند ، تاکنون ميلياردها دلار به جيب زده اند. نورمن فينکلشتاين استاد دانشگاه نيويورک که خود يهودي است ، کتابي خواندني درباره اين موضوع نوشته و نام آن را «تجارت هولوکاست» گذاشته است.
    اينک به برخي از آنچه يهوديان صهيونيست و «کنگره جهاني يهود» در دعاوي حقوقي مطرح کرده اند ، گذرا اشاره مي کنيم :
    - 32ميليارد دلار مربوط به وجوه 775حساب متروکه در بانکهاي سوئيس.
    - 10ميليارد دلار مربوط به اموال يهوديان بي وارث در بانکهاي اتريش. - دهها ميليارد دلار مربوط به ارزش زمينهايي که ادعا مي شود، پيشتر در مالکيت يهوديان لهستان بوده است.
    همچنين مدير کل کنگره جهاني يهود چندي پيش اعلام کرد: 50درصد از آثار هنري موجود در ايالات متحده از يهوديان به سرقت رفته است.
    هولوکاست امروزه به باب درآمدي بسيار قوي و «مرغ تخم طلايي» براي سازمان هاي يهودي تبديل شده و سودهاي هنگفتي را برايشان به ارمغان مي آورد. به نحوي که طبق گفته رئيس کنگره جهاني يهود ، بودجه اين کنگره هم اکنون 7ميليارد دلار است.
    طبق تعبير فينکلشتاين ، هولوکاست ، مبدل به بزرگترين دزد تاريخ بشريت شده است.
    فينکلشتاين ، الي ويزل اين پشتيبان فرهنگي اخاذي هاي بي سابقه يهوديان صهيونيست را «يک مبالغه گر و دروغ پرداز» توصيف مي کند. از ديگر سو ، الي ويزل در مصاحبه اي با روزنامه ديلي تلگراف اعلام کرده است : «فينکلشتاين از اسرائيل متنفر است و با تضعيف مساله هولوکاست ، در واقع به دنبال تضعيف اسرائيل است». ژاک لانزمن ، رمان نويس مشهور فرانسوي که يهودي و صهيونيست است ، با صراحت تمام در سال 1994 ميلادي ضمن مصاحبه اي گفت : «راست است که يهوديان ميهن خود را به لطف مردگانشان به دست آوردند. اسرائيل قبل از هر چيز، کشور 6ميليون نفري است که نازيها مبدل به دود کردند. در پشت سر هر اسرائيلي زنده ، دست کم 2 اسرائيلي مرده وجود داشته تا به او کمک کند که بتواند در برابر تمامي دنيا مقاومت کند. شکر خدا فلسطيني ها هنوز به اينجا نرسيده اند. اگر شمار فلسطينياني را که در طول انتفاضه از پاي درآمده اند ، جمع بزنيم ، هرگز بيش از 3 يا 4 هواپيماي 747 پر نمي شود. در حقيقت روساي فلسطينيان ، دنيا را براي 3 يا 4 سقوط هواپيما به شورش درآورده اند».
    ازسایت یهود دات نت
  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • اشخاص
  • سه شنبه سیزدهم دی 1384 1:13
    نام: آبراهام آبراهام بورگ
    نام خانوادگي: بورگ
    نام پدر: يوسف بورگ
    نام مادر:
    زندگي نامه:  

    آبراهام بورگ (Avraham burg)

    وي در تاريخ 1955/1/19 در بيت المقدس بدنيا آمد. پدرش يوسف بورگ داراي دكتراي فلسفه و وزير كابينه هاي مختلف از حزب مفدال بود. وي هم اكنون دانشجوي مقطع كارشناسي رشته علوم اجتماعي، در دانشگاه عبري بيت المقدس مي باشد و به زبانهاي عبري، فرانسه و انگليسي تسلّط دارد.

    او خدمت در ارتش را با درجه استواري آغاز نمود، و سپس با درجه سرواني در نيروي دريايي به فعاليت پرداخته و تا درجه سرهنگ دومي ارتقاء يافت. پس از همكاري با جنبش صلح اكنون در سال 1983 به عضويت گروه فرزندان پرز به سرپرستي شيمون پرز درآمد و روابطش را با وي گسترش داد بنحوي كه از جانب او به سمت مشاور نخست وزير در امور يهوديان خارج از اسراييل برگزيده شد. در سال 1988 از سوي حزب كارگر وارد كنست شد و فعاليت خود را در كنست دوازدهم با عضويت در كميسيونهاي دارايي و نظارت كشوري آغاز نمود و در انتخابات سال 1988 بعنوان سخنگوي حزب كارگر انتخاب شد. او در كنست سيزدهم در كميسيون بهبود وضعيت زنان عضويت داشته و رياست كميسيون آموزش و پرورش را نيز برعهده داشت.

    وي در خلال سالهاي (99-1995) رياست آژانس جهاني يهود(1) و رهبري جنبش صهيونيزم را بر عهده داشت. بورگ متأهل و داراي 6 فرزند مي باشد و در حال حاضر در شهر نتاف سكونـت دارد. او در انتـخابـات كنـست پانـزدهم از سـوي حزب كار به كنست راه يافت. و در تاريخ 6 ژولاي 1999 با اكثريت بيش از 100 رأي نمايندگان، به رياست كنست برگزيده شد.

    باراك با نامزد شدن بورگ از سوي اسراييل واحد براي رياست كنست مخالف بود و در مقابل از شالوم شيمون حمايت مي كرد.

    عملکرد:

    باراك با نامزد شدن بورگ از سوي اسراييل واحد براي رياست كنست مخالف بود و در مقابل از شالوم شيمون حمايت مي كرد.

    منابع:

    مشاغل:

    • مشاور نخست وزير در امور يهوديان خارج از اسراييل
    • رياست آژانس جهاني يهود و رهبري جنبش صهيونيزم
    • رئيس كنست
    • عضويت گروه فرزندان پرز به سرپرستي شيمون پرز
    • از سوي حزب كارگر وارد كنست شد
    • رهبري جنبش صهيونيزم
    • رياست كميسيون آموزش و پرورش
    • سخنگوي حزب كارگر

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • اشخاص
  • سه شنبه سیزدهم دی 1384 1:12
    نام: شيمون شيمون پرز
    نام خانوادگي: پرز
    نام پدر:
    نام مادر:
    زندگي نامه:  

    پرز- شيمون

    شيمون برنسكي معروف به شيمون پرز در سال 1923 در شهر ويشنوا (لهستان) به دنيا آمد. در سال 1934 به فلسطين مهاجرت كرد. وي در مدرسه زنولا در تل‌آويو و مدرسه‌ي كشاورزي بن‌شيمن درس خواند. از دانشگاه نيويورك و هاروارد فارغ‌التحصيل شد. محل اقامت فعلي او تل‌آويو است. با دختري به نام سونيا ازدواج كرد و داراي يك دختر به نام زيخي و دو پسر به نام‌هاي هيمي و يونس است. در سال 1940 به همراه همفكرانش كيبوتس الوموت را تأسيس كرد.

    در بين سال‌هاي 1944-1941 دبيركل جوانان كارگر بود. در سال 1947 به گروه هاگانا ملحق شد و وظيفه اصلي او خريد اسلحه بود. بعد از جنگ سال 1948 به عنوان رئيس نيروي دريايي ارتش اسراييل منصوب گشت. در بين سال‌هاي 1952-1950 در رأس هيأتي از سوي وزارت جنگ به ايالات متحده رفت. مأموريت او توسعه روابط نظامي با آمريكا بود. بين سال‌هاي 1953 و 1959 وي دبيركل وزارت جنگ بود. در اين مرحله مسئوليت تعدادي از پروژه‌ها، نظير توسعه صنعت هوايي و توسعه روابط با فرانسه و ساخت كارخانه‌ي هسته‌اي ديمونا را بر عهده گرفت. در آن زمان بود كه روابط عميقي با موشه شاريت و گلداماير برقرار كرد. در سال 1959 از طريق حزب ماپاي وارد كنست شد و به عنوان معاون وزير جنگ منصوب گشت و تا سال 1965 در اين منصب باقي ماند. وي در سال 1965 اقدام به تأسيس حزب رافي كرد و به عنوان معاون دبيركل حزب منصوب گشت. در سال 1968 او نخستين گام‌ها را جهت ادغام حزب رافي با ماپاي و تشكيل حزب كارگر اسراييل برداشت. از 1950-1948 رئيس خدمات دريايي در ارتش بود. در سال 1999 به طور موقت رئيس كنست شد.

    پرز از نزديكان بن‌گوريون بود و او را در درگيري با لوي اشكول (با آنكه خود معاون اشكول بود) همراهي كرد. از سال 1990 به بعد به خاطر فعاليت‌هايش در ارتش لقب مارشال خاورميانه را او دادند.

    از سال 1965-1960 پست معاونت وزارت جنگ را پذيرفت. اما در سال 1965 از سمت خود استعفا داد. در سال 1969 در دولت گلداماير به عنوان وزير مشاور انتخاب شد. بين سالهاي 1974-1970 پست وزارت راه و ترابري را بر عهده گرفت. سپس در سال 1974 وزير اطلاعات عمومي شد. پس از استعفاي گلداماير در سال 1974 نامزد نخست‌وزير شد. اما در رقابت با اسحاق رابين شكست خورد. از سال 1977-1974 به عنوان وزير جنگ منصوب گشت و مسئوليت بازسازي ارتش را پس از جنگ 1973 و مسئوليت برقراري توافق با جنبش راستگرا و تندروي گوش آمونيم را بر عهده گرفت. وي در همين ايام راه ايجاد شهرك‌ها را در قلب كرانه‌ي باختري هموار كرد.

    در سال 1977 پس از استعفاي رابين از پست نخست‌وزيري، حزب كارگر او را به عنوان نامزد نخست‌وزيري معرفي كرد. اما به دليل شكست حزب كارگر در انتخابات، از رسيدن به اين پست بازماند، اما او همچنان رهبر حزب خود باقي ماند. در انتخابات 1984 با ليكود براي تصاحب پست نخست‌وزيري به توافق رسيد و تا سال 1986 در اين سمت بود. وي در سال 1986 معاون نخست‌وزير و وزير امور خارجه شد. گفته مي‌شود او در سال 1987 با شاه‌حسين اردني براي صلح به توافق رسيده بود، اما اسحاق شامير اين توافق را رد كرد. پرز در دوران نخست‌وزيري اسحاق شامير (1990-1988) پست وزارت دارايي را بر عهده گرفت. در سال 1990 همراه به حزب خود از ائتلاف حاكم كناره گرفت و مجدداً رهبر حزب مخالفين شد. ولي در مقابل اسحاق رابين شكست خورد و رهبري حزب را از دست داد. در جولاي 1992 پس از انتخاب مجدد دولت، پرز به سمت وزير امور خارجه دست يافت. در سال 1994 همراه با اسحاق رابين و ياسر عرفات موفق به اخذ جايزه صلح نوبل شد. در پنجم نوامبر 1995 به دنبال ترور اسحاق رابين، تا 22 نوامبر همان سال پرز به عنوان كفيل نخست‌وزير بود. سپس با تصويب كنست به عنوان نخست‌وزير و وزير دفاع سوگند خورد و تا انتخابات ماه مي 1996 در اين دو پست باقي ماند. در اين زمان پرز با وجود عمليات شهادت‌طلبانه توسط فلسطينيان براي ادامه روند سازش تلاش مي‌كرد. از ژوئن 1997 ايهود باراك به عنوان رئيس حزب كارگر جانشين او شد. پرز از 1999-1996 عضو كميسيون‌هاي امنيت و امور خارجي كنست بود. از ژولاي 1999 تا مارس 2001 وزير همكاري منطقه‌اي بود و در سال 2001 به عنوان وزير امور خارجه شارون تعيين گرديد. از او تاكنون چندين كتاب و مقاله چاپ شده است. مهمترين كتاب او "خاورميانه جديد" است كه به فارسي ترجمه شده است.

    گرچه پرز را امروز محافل علمي به عنوان يك شخصيت علمي قلوداد مي كنند ليكن وي نيز مانند تمام رهبران ر‍ژيم صهيونيستي داراي سابقه بسيار سياهي مي باشد.

    عملکرد:

    در سال 1940 به همراه همفكرانش كيبوتس الوموت را تأسيس كرد.

    در سال 1947 به گروه هاگانا ملحق شد و وظيفه اصلي او خريد اسلحه بود.

    در بين سال‌هاي 1952-1950 در رأس هيأتي از سوي وزارت جنگ به ايالات متحده رفت. مأموريت او توسعه روابط نظامي با آمريكا بود. بين سال‌هاي 1953 و 1959 وي دبيركل وزارت جنگ بود. در اين مرحله مسئوليت تعدادي از پروژه‌ها، نظير توسعه صنعت هوايي و توسعه روابط با فرانسه و ساخت كارخانه‌ي هسته‌اي ديمونا را بر عهده گرفت. در آن زمان بود كه روابط عميقي با موشه شاريت و گلداماير برقرار كرد.

    وي در سال 1965 اقدام به تأسيس حزب رافي كرد و به عنوان معاون دبيركل حزب منصوب گشت. در سال 1968 او نخستين گام‌ها را جهت ادغام حزب رافي با ماپاي و تشكيل حزب كارگر اسراييل برداشت.

    پرز از نزديكان بن‌گوريون بود و او را در درگيري با لوي اشكول (با آنكه خود معاون اشكول بود) همراهي كرد.

    از سال 1977-1974 به عنوان وزير جنگ منصوب گشت و مسئوليت بازسازي ارتش را پس از جنگ 1973 و مسئوليت برقراري توافق با جنبش راستگرا و تندروي گوش آمونيم را بر عهده گرفت. وي در همين ايام راه ايجاد شهرك‌ها را در قلب كرانه‌ي باختري هموار كرد.

    در سال 1977 پس از استعفاي رابين از پست نخست‌وزيري، حزب كارگر او را به عنوان نامزد نخست‌وزيري معرفي كرد. اما به دليل شكست حزب كارگر در انتخابات، از رسيدن به اين پست بازماند، اما او همچنان رهبر حزب خود باقي ماند. در انتخابات 1984 با ليكود براي تصاحب پست نخست‌وزيري به توافق رسيد و تا سال 1986 در اين سمت بود.

    گفته مي‌شود او در سال 1987 با شاه‌حسين اردني براي صلح به توافق رسيده بود، اما اسحاق شامير اين توافق را رد كرد.

    در سال 1994 همراه با اسحاق رابين و ياسر عرفات موفق به اخذ جايزه صلح نوبل شد.

    پرز با وجود عمليات شهادت‌طلبانه توسط فلسطينيان براي ادامه روند سازش تلاش مي‌كرد.

    از او تاكنون چندين كتاب و مقاله چاپ شده است. مهمترين كتاب او "خاورميانه جديد" است كه به فارسي ترجمه شده است.

    منابع:

    مشاغل:

    • دبيركل جوانان كارگر
    • رئيس نيروي دريايي ارتش اسراييل
    • دبيركل وزارت جنگ
    • معاون وزير جنگ
    • معاون دبيركل حزب رافي
    • رئيس خدمات دريايي ارتش
    • رئيس موقت كنست
    • معاون وزارت جنگ
    • وزير مشاور در دولت گلداماير
    • وزير راه و ترابري
    • وزير اطلاعات عمومي
    • وزير جنگ
    • نخست وزير
    • معاون نخست‌وزير و وزير امور خارجه
    • وزير دارايي
    • وزير امور خارجه
    • كفيل نخست‌وزير
    • نخست‌وزير و وزير دفاع
    • وزير همكاري منطقه‌اي
    • وزير امور خارجه شارون
    • تاسيس حزب رافي ومعاون دبير كل آن
  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • اخبارروز
  • دوشنبه دوازدهم دی 1384 14:55
    نام: آريل آريل شاينزمن
    نام خانوادگي: شاينزمن
    نام پدر:
    نام مادر:
    زندگي نامه:  

    شاينزمن، ملقب به آريل شارون، در سال 1928 در روستاي كفر ملال به دنيا آمد. پدر وي ساموئل مردخاي شرابير، لهستانيتبار است و از لهستان به قفقاز رفت و در آنجا به كشاورزي پرداخت. بعد از قفقاز به فلسطين رفت و در روستاي كفر ملال سكونت گزيد. حس عربستيزي از همان كودكي در آريل شارون تقويت شد. در سال 1933 از پدر تفنگي را به عنوان هديه تولد دريافت كرد و شكار فلسطينيها را از او آموخت.

    پدرش دوست داشت شارون در رشته كشاورزي درس بخواند. به همين منظور او را از كودكي به مزارع موشاو (نوعي مزارع اشتراكي) براي كار كردن مي برد. اما خلاف رأي پدر رشته كشاورزي را دوست نداشت. مدرك كارشناسي حقوق را از دانشگاه عبري قدس و كارشناسي ارشد همان رشته را از دانشگاه تلآويو دريافت كرد.

    شارون 14 ساله بود كه به گروه تروريستي هاگانا پيوست. در سال 1947 عضو پليس شهركهاي يهودي بود. در بيست سالگي وي، جنگ 1948 كه به اشغال بسياري از سرزمينهاي فلسطيني منجر شد، شروع و او در جنگ شركت كرد. در اين جنگ او سمت فرماندهي پيادهنظام را در بخش اسكندريه بر عهده داشت. در آغاز سال 1949 فرمانده يك گروهان بود. اما در سال 1951 افسر فرماندهي گردان اطلاعات مركزي بود. از سال 1953-1952 در دو موضوع تاريخ و خاورميانه در دانشگاه عبري قدس تدريس كرد و در همان زمان فرمانده يگان ويژه 101 بود. يگاني كه به خواست او از زندانيان محكوم به مرگ تشكيل شد تا كشتار فلسطينيان را آنگونه كه دلخواه او بود انجام دهند. نخستين قتل و عام اين گردان به فرماندهي او در يورش به روستاي مرزي "القبيه" بود كه كشتار وسيعي به راه انداخت و 69 فلسطيني را كه اكثراً زن و بچه بودند، به طرز بسيار فجيعي كشت و 41 منزل را ويران كرد. در سال 1954 اين گردان با گردان چتربازها ادغام شد و او در سمت فرماندهي گردان جديد فعاليتهاي تروريستي خود را هم عليه فلسطينيان و هم عليه كشورهاي عربي ادامه داد شارون در سال 1956 با سمت فرماندهي تيپ زرهي و به همراه گروه تروريستي خود ، گذرگاه "المتيله" را اشغال كرد . وي تا سال 1964 در اين سمت بود . اما دراين مدت اختلافات زيادي با روساي خود در آن موقع از آن جمله موشه دايان كه رياست ستاد ارتش را به عهده داشت ، پيدا كرد . تمام اين اختلافات بخاطر اشغال المتيله بود كه ظاهراً هيچ سودي براي رژيم صهيونيستي نداشته وموجب شده بود كه ضررهاي زيادي را هم از بابت اين اشغال متحمل گردد . سرانجام در سال 1964 براي ادامه تحصيل به فرانسه رفت تا در رشته علوم سياسي تحصيل كند .

    پس از بازگشت از فرانسه تا سال 1969 فرماندهي ارتش شمال را بر عهده داشت . از سال 1973 - 1969 فرماندهي ارتش جنوب به او واگذار شد . او كه سنگدلي و آدم كشي را در تمام عمليات از خود نشان داده بود با آنكه در جنگ 1973 رژيم صهيونيستي از اعراب شكست سختي خورده بود اما بدليل اقدامات جنايتكارانه اش عليه اعراب در صحراي سينا سربازانش به وي لقب پادشاه دادند . از همين جنگ بود كه وي از ارتش استعفاء داد و گام به عرصه سياست نهاد .

    شارون كه در سال 1970 قتل عام خونين و گسترده اي را براي جلوگيري قيام مردم غزه انجام داده بود به سال 1974 در اولين انتخابات پارلماني خود ، از سوي حزب تندروي ليكود توانست به كنست راه پيدا كند . در سال 1975 اسحاق رابين او را به عنوان مشاور نظامي خود انتخاب كرد . در انتخابات سال 1977 شارون بدليل محبوبيت زيادي كه در اثر كشتار فسطينيان نزد صهيونيستها داشت ، در راس فهرست نامزدهاي مستقل ، به كنست راه پيدا كرد . مناخيم بگين در اين دوره او را به سمت وزير كشاورزي وشهرك سازي منصوب كرد . زمان تصدي وزارت كشاورزي او با اشغال بيشتر زمين هاي فلسطينيان و صرقت آبهاي آنان هم زمان شد و وي توانست كشاورزي رژيم صهيونيستي را با پشتيباني آمريكا متحول سازد و شهرك سازي در اين زمين هاي اشغالي شتاب بيشتري گرفت .

    پس از آنكه در اردن ، ارتش اين كشور به اردوگاه هاي فلسطيني يورش برد و سپتامبر سياه را در تاريخ فلسطين رقم زد . نيروهاي مقاوت فلسطين به لبنان رفتند و در جنوب لبنان مستقر شدند . پس از تصويب يك حمله همه جانبه به جنوب لبنان توسط دولت رژيم صهونيستي ، آريل شارون در سال 1981 به وزارت جنگ برگزيده شد . در سال 1982 ارتش تروريستي اين رژيم با تجهيزات و سلاحهاي اهدايي آمريكا ، انگليس و فرانسه و پشتيباني سياسي ، تبليغي و اطلاعاتي رژيم هاي استكباري به ويژه آمريكا، بيروت پايتخت يك كشور عربي را پس از بيت المقدس به اشغال خود در آورد .

    شارون در همين سال كشتار وحشيانه ي صبرا و شتيلا را در پرونده سراسر جنايات خود وارد كرد . قتل عام وسيعي از زنان و كودكان و مردان در اين دو روستا به راه انداخت و در نزد جهانيان به قصاب صبرا وشتيلا معروف شد . عمق فجايع آنچنان بود كه دولت رژيم صهيونيستي براي آرام كردن اوضاع و تنشهاي ايجاد شده او را از وزارت جنگ بركنار نمود .

    شارون از سال 1988ـ 1984 وزير صنايع بازرگاني بود . پس از انتخابات 1966 به وزارت شهرك سازي و اسكان برگزيده شد . در زمان وزارت او، علي رغم تمام مخالفتهاي داخلي و خارجي (كه اكثراً بازي سياسي بود ) به ساختن شهركها در سرزمينهاي اشغالي و اسكان صهيونيستهاي تازه وارد در آن ادامه داد . در اصلاح اين كابينه به وزارت امور خارجه منصوب گرديد.

    شارون در ششم فوريه 2001 به بالاترين منصب رژيم صهيونيستي يعني سمت نخست وزيري دست يافت . اين مسئله براي او مجالي بوجود آورد تا به كشتار وقلع وقمع فلسطينيان ادامه دهد . او كه با حضور خود در مسجد الا قصي موجب خشم مسلمانان و شرع انتفاضه الا قصي شده بود پيش از نخست وزيري قول داد كه كار فلسطينيان را در 100 روز تمام كند و رژيم اسرائيل را در منطقه تثبيت كند . اما او تنها به هر چه بيشتر كشتن فلسطينيان پرداخت و روزي نشد كه فسطينيان شهيد نشوند و وي مجدداً در سال 2002 به نخست وزيري رسيد .

    دست آوردهاي دوره نخست وزيري شارون :

    1- شكست اقتصادي (بالاترين نرخ تورم ، افزايش هزينه مقوله امنيت ، افزايش بيكاري ، كاهش سرمايه گذاري خارجي ، كاهش توليدات داخلي ، كاهش صنعت جهانگردي )

    2- شكست امنيتي ( عدم سركوب و خاموش ساختن انتفاضه الا قصي ، فراخواني نيروهاي احتياط ، افزايش موج عمليات استشهادي )

    3- شكست سياسي ( ناتواني در خاموش ساختن قيام مردم فلسطين ، از بين رفتن كامل زمينه هاي صلح (سازش)

    4- بي اعتباري بيشتر در افكار عمومي جهان به علت كشتار جنين و شهركهاي ديگر فلسطينيان .

    عملکرد:

    شارون 14 ساله بود كه به گروه تروريستي هاگانا پيوست.فرمانده يگان ويژه 101 بود. يگاني كه به خواست او از زندانيان محكوم به مرگ تشكيل شد تا كشتار فلسطينيان را آنگونه كه دلخواه او بود انجام دهند. نخستين قتل و عام اين گردان به فرماندهي او در يورش به روستاي مرزي "القبيه" بود كه كشتار وسيعي به راه انداخت و 69 فلسطيني را كه اكثراً زن و بچه بودند، به طرز بسيار فجيعي كشت و 41 منزل را ويران كرد. در سال 1954 اين گردان با گردان چتربازها ادغام شد و او در سمت فرماندهي گردان جديد فعاليتهاي تروريستي خود را هم عليه فلسطينيان و هم عليه كشورهاي عربي ادامه داد شارون در سال 1956 با سمت فرماندهي تيپ زرهي و به همراه گروه تروريستي خود ، گذرگاه "المتيله" را اشغال كرد . وي تا سال 1964 در اين سمت بود.

    او كه سنگدلي و آدم كشي را در تمام عمليات از خود نشان داده بود با آنكه در جنگ 1973 رژيم صهيونيستي از اعراب شكست سختي خورده بود اما بدليل اقدامات جنايتكارانه اش عليه اعراب در صحراي سينا سربازانش به وي لقب پادشاه دادند .

    زمان تصدي وزارت كشاورزي او با اشغال بيشتر زمين هاي فلسطينيان و صرقت آبهاي آنان هم زمان شد و وي توانست كشاورزي رژيم صهيونيستي را با پشتيباني آمريكا متحول سازد و شهرك سازي در اين زمين هاي اشغالي شتاب بيشتري گرفت .

    شارون در سال 1982 كشتار وحشيانه ي صبرا و شتيلا را در پرونده سراسر جنايات خود وارد كرد . قتل عام وسيعي از زنان و كودكان و مردان در اين دو روستا به راه انداخت و در نزد جهانيان به قصاب صبرا وشتيلا معروف شد . عمق فجايع آنچنان بود كه دولت رژيم صهيونيستي براي آرام كردن اوضاع و تنشهاي ايجاد شده او را از وزارت جنگ بركنار نمود .

    پس از انتخابات 1966 به وزارت شهرك سازي و اسكان برگزيده شد . در زمان وزارت او، علي رغم تمام مخالفتهاي داخلي و خارجي (كه اكثراً بازي سياسي بود ) به ساختن شهركها در سرزمينهاي اشغالي و اسكان صهيونيستهاي تازه وارد در آن ادامه داد . در اصلاح اين كابينه به وزارت امور خارجه منصوب گرديد.

    شارون در ششم فوريه 2001 به بالاترين منصب رژيم صهيونيستي يعني سمت نخست وزيري دست يافت . اين مسئله براي او مجالي بوجود آورد تا به كشتار وقلع وقمع فلسطينيان ادامه دهد . او كه با حضور خود در مسجد الا قصي موجب خشم مسلمانان و شرع انتفاضه الا قصي شده بود پيش از نخست وزيري قول داد كه كار فلسطينيان را در 100 روز تمام كند و رژيم اسرائيل را در منطقه تثبيت كند . اما او تنها به هر چه بيشتر كشتن فلسطينيان پرداخت و روزي نشد كه فسطينيان شهيد نشوند و وي مجدداً در سال 2002 به نخست وزيري رسيد .

    دست آوردهاي دوره نخست وزيري شارون :

    1- شكست اقتصادي (بالاترين نرخ تورم ، افزايش هزينه مقوله امنيت ، افزايش بيكاري ، كاهش سرمايه گذاري خارجي ، كاهش توليدات داخلي ، كاهش صنعت جهانگردي )

    2- شكست امنيتي ( عدم سركوب و خاموش ساختن انتفاضه الا قصي ، فراخواني نيروهاي احتياط ، افزايش موج عمليات استشهادي )

    3- شكست سياسي ( ناتواني در خاموش ساختن قيام مردم فلسطين ، از بين رفتن كامل زمينه هاي صلح (سازش)

    4- بي اعتباري بيشتر در افكار عمومي جهان به علت كشتار جنين و شهركهاي ديگر فلسطينيان .

    منابع:

    مشاغل:

    • عضو پليس شهركهاي يهودي
    • فرماندهي پياده نظام در بخش اسكندريه
    • فرمانده گروهان
    • افسر فرماندهي گردان اطلاعات مركزي
    • تدريس در دو موضوع تاريخ و خاورميانه در دانشگاه عبري قدس
    • فرمانده يگان ويژه 101
    • فرماندهي گردان چتربازها
    • فرماندهي تيپ زرهي
    • فرماندهي ارتش شمال
    • فرماندهي ارتش جنوب
    • وزير كشاورزي وشهرك سازي
    • وزير جنگ
    • وزير صنايع بازرگاني
    • وزارت شهرك سازي و اسكان
    • سمت نخست وزيري
    • سمت نخست وزيري

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • معرفی سازمانهای صهيونيستی
  • پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 20:16
    انجمن شاهدان یهوه ، سازمانی مسیحی صهیونستی است که فعالیت خود را در ۱۸۷۲ در ایتالیا آغاز کرده‌است . این گروه از طرفداران رژیم صهیونیستی هستند . اعتقادات و باورهای این گروه بر اساس انجیل شکل گرفته است و به ظهور مجدد مسیح معتقدند . این انجمن هرساله مجمع‌های مختلفی را برگزار می‌کند و برای فعالیتهای بین‌المللی خود شعبه‌هایی را در سراسر جهان ایجاد کرده‌است . ضمنا هزینه‌های این سازمان از طریق اعانات تامین می‌شود . این مقاله به معرفی کامل فعالیتها ، برنامه‌ها و اعتقادات این سازمان و اعضایش می‌پردازد .

      انجمن ِ«شاهدان یهوه» [۱]

    شاهدان یهوه سازمانى مسیحى و از طیف مسیحیان صهیونیست است و بنابر اعتقادات و برداشت‌هاى مذهبى خود از انجیل، معتقد به ظهور مجدد مسیح در فلسطین و آن هم بعد از تشکیل دولت اسرائیل هستند، به همین دلیل این گروه از طرفداران رژیم صهیونیستى هستند و هر نوع فعالیت این رژیم را در راستاى تمهیداتى براى ظهور مسیح می‌دانند.

    تاریخچه

    ریشه شاهدان یهوه به شکل‌گیرى تفکر پروتستانتیزم در اروپا بازمی‌گردد، لیکن فعالیت جماعت شاهدان یهوه به شکل فعلى در سال ۱۸۷۲ در ایالات متحده آغاز شد، در ابتدا آنان را شاگردان کتاب مقدس می‌نامیدند، اما در سال ۱۹۳۱ آنان نام شاهدان یهوه را که برگرفته و براساس کتاب مقدس بود براى خود اختیار کردند. سازمان شاهدان یهوه با تعداد نفرات کمى آغاز به کار کرد و امروز به تعداد خیلى زیادى شاهد افزایش یافته است که در بیش از ۲۳۰ نقطه مشغول موعظه می‌باشد.

    تشکیل جلسات شاهدان یهوه

    اکثر جماعات شاهدان یهوه سه بار در هفته در تالارهایی به نام تالار ملکوت برگزار می‌شود. این تالارها ساختمان‌هاى ساده‌اى هستند که توسط شاهدان داوطلب ساخته شده و در آنها، مجسمه، صلیب یا چیزهایى از این قبیل مشاهده نمىشود. در این جلسات آنچه که تعلیم داده مىشود براساس کتاب مقدس مى باشد جلسات با دعا و نیایش آغاز و خاتمه می‌یابند. در اکثر جلسه‌ها سرودهاى روحانی خوانده می‌شود و شرکت عموم افراد در جلسه آزاد است.[۲]

    نحوه فعالیت شاهدان یهوه

    در سازمان شاهدان یهوه دستورات، مستقیما به تمام این نقاط از دفتر مرکزى در بروکلین نیویورک صادر مىشود. این دفتر هر ساله نمایندگان خود را براى تبادل نظر با نمایندگان محلى به تمامی نقاط جهان اعزام مىکند. سازمان، نهادى به نام کمیته شعبات دارد که این کمیته از ۳ الى ۷ عضو تشکیل شده است که وظایف این اعضاء نظارت بر کارکرد اماکن تحت اختیار خودشان می‌باشد. کشور یا ناحیه‌اى که تحت حوزه یک شعبه می‌باشد به نواحى مختلفى تقسیم‌بندى می‌شود، و آنهم به نوبه خود به دوایر کوچک‌ترى تقسیم مىشود، هر دایره‌اى در داخل خود داراى ۲۰ جماعت است و یک ناظر منطقه‌اى و محلى به صورت چرخشى از دوایر ناحیه خودش بازدید می‌کند، کمک به شاهدان براى سازماندهى و موعظه در حوزه فعالیتشان از وظایف این جماعات است. هر جماعت دربخش کوچکى فعالیت می‌کند و فعالیت‌هاى آن به شاهدانی که مشتاق گفتگو و ملاقات با مردم هستند محول می‌شود. هر جماعت علاوه بر ۲۰۰ شاهد، داراى پیروانی نیز می‌باشد که وظایف متعددى به آنها محول می‌شود. هر کدام از شاهدان یا در دفتر مرکزى یا در شعبات و یا در جماعات کار می‌کنند. از فعالیت‌هاى آنها گزارش‌هایى تهیه می‌شود و همگى آنها به دفتر مرکزى ارسال و از آن یک کتاب سالیانه جمع‌آورى و منتشر می‌شود. همچنین هر ساله در اول ژانویه منشورى نیز توسط انجمن برج دیده‌بانى که شاهدان یهوه جزیى از آن است منتشر می‌شود و این نشریات حاوى گزارش‌هاى مفصلى از اقدامات و فعالیت‌هاى سالیانه شاهدان یهوه می‌باشد.[۳]

    هزینه‌هاى انجمن

    گرچه در جلسات اعانه جمع‌آوری نمىشود لیکن مخارج از طریق اعانه داوطلبانه تامین می‌گردد و صندوق اعانه براى کسانی‌که مایلند اعانه بدهند، موجود است.

    رهبرى جماعت

    هر جماعت، دارای پیران یا سرپرستانی می‌باشد، که مسئول آموزش هستند، خادمین کمکى، پیران را یارى می‌کنند، این اشخاص، برجسته‌تر و رفیع‌تر از اعضاى دیگر جماعت نیستند و عنوان‌هاى خاصى نیز به آنها داده نشده است و مانند دیگران لباس معمولى می‌پوشند و در مقابل کار خود، پولى نیز دریافت نمى‌کنند، پیران از روی میل و علاقه، به نیازهاى روحى جماعت رسیدگى مىکنند، آنها هنگام وقوع مشکلات، دیگران را تسلى داده و هدایت می‌کنند.[۴]

    برگزارى اجتماعات سالیانه

    شاهدان یهوه هر ساله مجمع‌ها و کنگره‌هاى بزرگى برگزار می‌کند. در این اوقات، جماعت‌هاى بسیارى براى برنامة به خصوصى به جهت آموزش و فراگیرى کتاب مقدس، در یک جا جمع می‌شوند. غسل تعمید شاگردان جدید، بخشى معمول و همیشگى از برنامه هر مجمع و یا کنگره است. هیئت مدیره شاهدان یهوه داراى یک گروه مرکزى از پیران مجرب یعنى یک هیئت اداره کننده مى‌باشد که این هیئت، سرپرستى جماعت‌ها را در سطح جهان به عهده دارد. این سازمان در شعبات خود نشریات کتاب مقدس را چاپ و به تمام نقاط جهان ارسال می‌کنند. همچنین از آنجا راهنمایىها و دستوراتى در جهت سازماندهى کار موعظه ابلاغ می‌گردد.

    فعالیت‌هاى بین‌المللى انجمن شاهدان یهوه

    همانطور که عنوان شد این انجمن به جهت داشتن شعبات متعدد فعالیت‌هاى خود را در سراسر جهان گسترش داده است. لیکن شاهدان براى فعالیت‌هاى خود در سراسر جهان با موانع زیادى روبرو هستند در کشورهای غربى و عمدتا مسیحى به لحاظ رسوخ اندیشه‌هاى تخریبى و طرفدارى از خشونت در این گروه و همچنین جلوگیرى از تفرقه در بین سایر اقلیت‌ها فعالیت‌هاى آنها تحت کنترل است و در کشورهاى اسلامى و شرقى نیز به خاطر حساسیت موضوع و اعتقادات آنها، این گروه با موانع زیادى روبه‌رو هستند.

    در جلسه مشترک شوراى دولتى روسیه، شوراى امنیت و همکارى، بیانیه‌اى در خصوص افراط‌گرایى منتشر کرد که در آن سومین خطر بزرگ که روسیه را تهدید می‌کند، خطر نمایندگان جمعیت‌هاى مذهبى کاذب خارجى از جمله شاهدان یهوه عنوان شده بود. در این بیانیه آمده بود که، نمایندگان آنها طبق دستور مراکز خود وارد سازمان‌هاى دولتى روسیه مىشوند تا اطلاعات را جمع‌آورى نموده و بر اتخاذ تصمیمات مهم سیاسى اثرگذارند، همین گروه‌ها باعث توسعه روحیه خودخواهى و بى بندو بارى در جامعه می‌شوند.[۵] لازم به ذکر است که فعالیت این گروه در اسرائیل به لحاظ تبلیغى به خاطر اینکه هدف آنها مسیحى کردن یهودیان است بسیار محدود است.

    مبلغین این فرقه در کشورهاى اسلامى از جمله ترکیه و آذربایجان همچنان به فعالیت‌هاى گسترده خود مشغول هستند. ضمنا مبلغین این انجمن با نشریات خود به زبان‌هاى مختلف زنده دنیا در راستاى مسیحى کردن تمام مردم جهان به ویژه یهودیان هستند.

    باورها و اعتقادات شاهدان

    این گروه داراى عقاید بسیارى می‌باشند که مدعى هستند عمدتا از دیدگاه مذهبى و از کتاب مقدس نشات مى‌گیرد در این بخش به چند نمونه از باورها و اعتقادات آنها اشاره مىکنیم.

    • آنها هم به کتاب مقدس مسیحیان یونانی معتقدند و هم به کتاب مقدس عبرى
    • یهوه همان خداست.
    • خداوند نظام کنونی اشیاء را در جنگ هرماگدون[۶] از بین خواهد برد و سپس قراردادى جدید با اسرائیل مقدس منعقد خواهد ساخت.[۷]

    دفاتر و شعبات انجمن

    این انجمن داراى دفاتر و شعبات زیادى در سراسر جهان است که همگى آنها به کار تبلیغى مشغول هستند، با عنایت به اینکه فعالیت‌هاى پاسخگویى انجمن در اینترنت کم است این دفاتر خلاء را پر مىکنند، ضمنا در مناطقى که انجمن فاقد دفتر است از طریق نزدیک‌ترین شعبه خود به نواحى اطراف به رتق و فتق امور تبلیغى در آن نواحى می‌پردازد. بیش از ۱۱۰ دفتر این انجمن در سراسر جهان به امور تبلیغى مىپردازند. بعضى از کشورها که داراى دفاتر مستقل نیستند در نزدیک‌ترین دفاتر به این کشورها خدمات رسانی می‌کنند.[۸]

    انجمن و بحران فلسطین

    این گروه نیز مانند تمامی گروه‌هاى وابسته به مسیحیان محافظه‌کار، اسرائیل را نسبت به فلسطینیان در حاکمیت بر فلسطین محق می‌داند، آنها جنگ و خونریزى خاورمیانه را مقدمه‌اى براى جنگل هرماگدون و ظهور مجدد مسیح مىدانند، زیرا بنابر اعتقاد این مسیحیان، مسیح ظهور نخواهد کرد مگر اینکه یهودیان دولت اسرائیل را تشکیل داده و سپس توسط اقوام اطراف قتل عام شوند.

    شاهدان فلسطینیان را تروریست‌هایى می‌دانند که به دروغ ادعاى تاریخى خود نسبت به سرزمین فلسطین را تکرار مىکنند، این گروه هم مانند سایر مسیحیان متعصب هیچ حقى براى تاسیس دولت فلسطین قائل نیستند زیرا آن را نقض حق اسرائیل می‌دانند که در انجیل ذکر شده است.

    منابع و پی‌نوشت‌ها

    1. Jehovahs Witnesses
    2. www. Watchower.org
    3. همان
    4. همانجا
    5. واحد مرکزی خبر ۱۶/۹/۱۳۸۱
    6. هرماگدون (Har- magedon) تپه‌ای در شمال فلسطین است.
    7. http://www.watchower.org/, http://www.watchower.org/
    8. http://www.israelmybeloved.org/  
  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • گفت وگو با محمود الزهار
  • پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 11:24
    انتخابات تعيين كننده روش اداره نوار غزه پس از عقب نشيني اشغالگران از آن است
     

    اشاره: محمود الزهار عضو عالي رتبه شاخه سياسي جنبش مقاومت اسلامي "حماس" تأكيد كرد، جنبش حماس با تشكيل دولت فلسطيني در هر وجب از خاك اشغالي اين سرزمين كه آزاد شود بدون آنكه از وجب ديگري از اين سرزمين چشم پوشي شود، موافق است. اين جنبش در تلاش است كه ارتش و سازمانهاي امنيتي ملي با مشاركت همه گروههاي سياسي فلسطيني تشكيل شود و توقف مقاومت در اين مرحله خيانت به ميهن و خون شهيدان است.


    نظر حماس درباره طرح آريل شارون نخست وزير "اسرائيل" به منظور عقب نشيني از نوار غزه چيست؟

    دكتر محمود الزهار: بايد تأكيد كنيم كه هدف اساسي جنبش حماس اخراج اشغالگران و تأسيس جامعه اي عاري از مفاسد جريانهاي فزاينده شيطاني در جوامع غربي كه بخش زيادي از اين فساد به ديگر جوامع جهان سرايت كرده، است. نگاهي تحليلي به اين مسأله پاسخي سه مرحله اي ارائه مي دهد: اول اينكه ابعاد عقب نشيني كه شارون در طرح خود در نظر گرفته چقدر است، اين مسأله صحت نظر و نگاه حماس را كه مبتني بر مقاومت و تأثير بسزاي آن بر صهيونيستهاست تأييد مي كند. دوم، زمانبندي اجراي اين طرح است كه اين نيز به وضعيت احزاب داخلي صهيونيستها بستگي دارد و ما با اين زمانبندي مخالفيم و ادامه مقاومت مي تواند اين زمانبندي را به كوتاه ترين مدت كاهش دهد. سوم، وضعيت پس از عقب نشيني كه بايد به صورت كامل باشد.



    در صورت عقب نشيني، آيا حماس خود را به توقف عمليات در نوار غزه عليه اشغالگران "اسرائيلي" پايبند مي داند؟

    دكتر محمود الزهار: تاكنون غير از شارون كسي از فلسطينيان درباره پايبندي به آتش بس سؤال نكرده است تا آنكه ما از هم اكنون پايبندي خود را به آن اعلام كنيم. وظيفه ما رهايي سرزمين از دست اشغالگران است. ما براي مشخص كردن موضع خود بايد پاسخ چندين پرسش را دريافت كنيم. مسائلي مانند مرز هوايي، دريايي، داخل نوار غزه، اسيران و وضعيت كرانه باختري و قدس و غيره. همه اين پرسشها در مذاكرات داخلي ميان فلسطينيان مطرح مي شود تا توافقي بر سر آن صورت گيرد و اگر پاسخي شفاف دريافت كرديم، نظر خود را نيز اعلام مي كنيم.



    ديدگاه حماس درباره اداره نوار غزه در صورت عقب نشيني "اسرائيل" از آن چيست؟

    دكتر محمود الزهار: انتخابات تعيين كننده است. بايد براي فراهم كردن زمينه و ابزار اين كار تلاش شود.



    نظر حماس در قبال نقشي كه اكنون مصر بر عهده گرفته است، چيست؟

    دكتر محمود الزهار: به منظور اظهار نظر در رابطه با موضع مصر به ويژه موضعي كه اين كشور اخيرا اتخاذ كرده است بايد بر نكات زير تأكيد شود:

    اول: ما به هيچ وجه با سوء ظن به موضع مصر نگاه نمي كنيم.

    دوم: هيچ كس نمي تواند مصر را از كنترل هر وجب از خاك ميهن خود در مرز هر يك از كشورهاي همسايه اش باز دارد.

    سوم: اما به نظر ما نيروهاي امنيتي كنوني فلسطين فقط از يك گروه تشكيل شده اند.

    ما تلاش مي كنيم كه ارتش و سازمانهاي امنيتي ملي تشكيل دهيم كه همه گرايشهاي سياسي در آن مشاركت داشته باشند. در اين صورت است كه در منطقه و داخل نيز از موضع مصر حمايت مي شود. مصر تلاش كرده است كه نقش متعادل خود را حفظ كند. به نظر من ادامه اتخاذ چنين موضعي در مراحل آينده نيز يك ضرورت است.



    آيا حماس در انتخابات شهرداري و قانونگذاري و رياست جمهوري كه تشكيلات خودگردان قصد برگزاري آن را دارد، مشاركت مي كند؟

    دكتر محمود الزهار: قطعا به خواست خداوند متعال در آن شركت مي كنيم. اما چندين پرسش هست كه بايد به آنها پاسخ داده شود، از جمله اينكه رئيس جمهور براي چه نظامي انتخاب مي شود، مجلس قانونگذاري بر اساس كدام نظام شكل مي گيرد؟ چارچوب سياسي كه ما در آن فعاليت خواهيم كرد، كدام است؟ برخي سطح قرارداد اسلو را ابدي در نظر گرفته اند، اين ديوانگي است. اين پرسشها بايد در گفت و گوهاي جدي آينده مطرح گردد و به آنها پاسخ داده شود.



    نظر شما درباره گفت و گوي فراگير و ملي ميان گروههاي فلسطيني چيست و براي تقويت وحدت ملي چه پيشنهادي داريد؟

    دكتر محمود الزهار: گفت و گو براي پاسخ گويي به بسياري از پرسشها يك ضرورت اجتناب ناپذير است. از جمله پرسشهايي كه در اين گفت و گوها بايد به آنها پاسخ داده شود وضعيت سياسي پس از خروج اشغالگران، وضعيت امنيتي و اقتصادي، نقش شهرداريها و شوراهاي شهري و روستايي است كه در گذشته عاري از هرگونه تأثير گذاري در امور بوده اند.



    آيا حماس با تشكيل دولت فلسطيني در داخل مرزهاي چهارم ژوئن 1967 موافق است؟

    دكتر محمود الزهار: براي پاسخ به اين سؤال يك جمله كوتاه و مفيد عرض مي كنم: ما با تشكيل دولت در هر وجب از خاك سرزمين كه آزاد شود البته بدون چشم پوشي از باقي مناطق اشغالي فلسطين تاريخي، موافقيم.



    دكتر الزهار پس از آنكه مسئوليت بالاتري را در جنبش بر عهده گرفت، قصد دارد چه كاري را براي حماس و مسأله فلسطين انجام دهد؟

    دكتر محمود الزهار: پس از شهادت دكتر عبدالعزيز رنتيسي نيز به اين پرسش پاسخ داده شد. جنبش حماس از تغييرات ايجاد شده در پيكره رهبري خود هيچ خبري منتشر نكرده و نمي كند. مسأله دوم هم اين است كه ايثار و جهاد مجاهدان در هر سطحي كه باشند چه در بخشهاي تبليغات، سياسي يا نظامي و يا غيره، هيچ ارتباطي با مقامشان ندارند، اما هر يك بر اساس امكاناتي كه در اختيار دارند به مسئوليتي گمارده مي شوند.



    برخي مي گويند كه حماس پس از سلسله عملياتهاي "اسرائيل" در حق بسياري از مسئولانش ضعيف شده و دو دستگيهايي در داخل اين جنبش پديده آمده است. پاسخ شما چيست؟

    دكتر محمود الزهار: حماس هيچ گاه از توطئه هاي شيطاني دشمنان كه بر ضد اين جنبش صورت مي گيرد در امان نبوده است. درباره ضعف مورد ادعا هم من اين پرسش را مطرح مي كنم كه مظاهر و پيامدهاي اين ضعف كدام است؟ اگر در عمليات شهادت طلبانه در عمق مناطق تحت اشغال است، يك تحليل گر عاقل مي گويد كه حتي اگر در تئوري ادعا شود كه اين عمليات از دستاوردهاي حماس نيست، جنبش حماس جنبشي مبارز و قدرتمند است، زيرا تأثيري كه اين جنبش در جامعه صهيونيستي از طريق مقاومت ايجاد كرده بر كسي پوشيده نيست و همين مقاومت تغييرات بنيادي در نگاه سياسي صهيونيستها در رابطه با منطقه ايجاد كرده و اين تأثيرات هنوز هم در حال ريشه دارتر شدن در جامعه صهيونيستي است و ديدگاههاي قديمي صهيونيستها را نابود مي كند.

    اجساد نظاميان "اسرائيلي" در محله الزيتون غزه و محله الشجاعيه اين شهر و نيز در نابلس و رفح و غيره و نيز جنگ افزارهاي منهدم شده "اسرائيل" در محله الزيتون براي نمونه كه در ماه مه گذشته به دست مجاهدان نابود شدند و تعدادشان به 17 دستگاه رسيد به مثابه ضربه اي كاري بر پيكر ارتش رژيم صهيونيستي بود. درباره برنامه هاي حماس نيز بايد گفته شود كه اين برنامه ها شاهد توسعه بي سابقه اي بوده است. نشانه ها از جمله افزايش بي سابقه شمار اعضاي اين جنبش در برهه هاي اخير و تأكيد نظر سنجيها بر گسترش حمايت مردمي از اين جنبش و فعاليتهاي اجتماعي آن و غيره، حاكي از آن است كه وضعيت بر خلاف تصور دشمنان حماس به پيش مي رود.



    آيا تأخير حماس در تلافي ترور شيخ احمد ياسين رهبر جنبش حماس و دكتر الرنتيسي، نشانه ضعف نيست؟

    دكتر محمود الزهار: اگر به تحليل موضوعي گفته هاي "اسرائيليها" از جمله شائول موفاز بپردازيم كه گفته است روزانه بيش از 40 هشدار درباره احتمال وقوع عمليات در داخل مناطق اشغالي دريافت مي شود و نيز گفته است كه اخيرا 18 عمليات شهادت طلبانه را خنثي كرده ايم و نيز اگر بدانيم كه گذرگاه هاي اطراف نوار غزه بجز در موارد خاص پس از ترور شيخ احمد ياسين، تعطيل شده است و اگر بدانيم كه ديوار حايلي كه در اطراف نوار غزه ايجاد شده به وسيله هزاران نيروي امنيتي صهيونيستي حفاظت و كنترل مي شود و هواپيماهاي جاسوسي و جنگي شبانه روز در آسمان مناطق اشغالي به گشت زني مي پردازند، متوجه خواهيم شد كه اين خداوند متعال است كه به مبارزان مسلمان كمك مي كند. از سوي ديگر مسأله اي هست كه در محاسبه برنامه هاي مقاومت از آن غفلت مي شود و آن شمار موشكها و خمپاره هايي است كه بر سر صهيونيستها فرود مي آيد و تعداد جنگ افزارهايي است كه در درگيريها منهدم يا واژگون مي شوند و شمار عملياتهايي بسان عمليات يورش به گذرگاه بيت حانون و شهرك اشغالي گوش كاتيو و غيره است. همين مسائل بودند كه شارون را مجبور به عقب نشيني كردند.



    اين روزها اظهار نظرهاي زيادي درباره حضور جاسوسان "اسرائيل" در داخل جنبش حماس كه تحرك مسئولان آن را زير نظر گرفته اند، صورت مي گيرد، آيا اين مسأله واقعيت دارد؟

    دكتر محمود الزهار:كساني كه اينها را مطرح مي كنند ممكن است يكي از اين دو انگيزه آنان را وارد به چنين كاري كرده باشد، اول اهداف شيطاني و ضعف دروني و دوم، سازمانهاي امنيتي هستند كه در برابر انتفاضه كاملا رسوا شده اند و تلاش مي كنند كه جايگاه از دست رفته خود را پس از انتفاضه به آرامي باز يابند و به همين سبب چنين شايعاتي را مي پراكنند. ما نمي گوييم كه جنبش حماس سازماني ملكوتي است، اما مي توانيم هر گونه ضعف اخلاقي يا امنيتي را در وقت مناسب شناسايي كنيم و با روشي كه شرف و اعتبار خانواده هاي بيگناه را حفظ مي شود، اين مشكلات را بر طرف كرده و تلاشهاي جاسوسان را خنثي كنيم. پس از اخراج اشغالگران نيز حماس بر بازگشايي پرونده همه مزدوران و اعلام نام آنان جهت آگاهي مردم از حقايق تأكيد خواهد كرد.



    در برخي تحليلها آمده است كه حماس به سوي تأكيد بر دعوت و تربيت جوانان و مهيا ساختن آنان در اين مرحله و به عقب انداختن جريان مقاومت مسلحانه براي آينده پيش مي رود. نظر شما در اين باره چيست؟

    پرسش اين گونه مطرح شده است كه انگار حماس دعوت به سوي خداوند را در مرحله گذشته كنار گذاشته و تنها به فعاليت نظامي مشغول بوده است. اين مسأله كاملا نادرست است، زيرا جنبش حماس به همه مسائل توجه مي كند و يك بعد را فداي بعد ديگري نمي سازد، زيرا تواناييهاي دروني اين جنبش زياد و تخصصها در آن متنوع است و پيكره آن به مانند يك جسم عمل مي كند. همان طور كه از نظر ما درخواستها به منظور متوقف ساختن مقاومت عجيب است، تصورات مربوط به ضعف شاخه دعوت و اصلاح در مراحل خاص هم درست نيست.

    مبارزه مسلحانه در حال حاضر به دستيابي به نتايجش نزديك شده، زيرا ملت فلسطين جانفشانيهايي از خود نشان داده كه در گذشته هيچ گاه مشابه آن را به خود نديده است. اگر مقاومت در اين مرحله متوقف شود به عقل و منطق و حكمت و مهم تر از آن به ميهن و خون شهيدان و آرزوهاي ميليونها مسلمان جهان خيانت شده است.



    برخي در فلسطين بر اين باورند كه نظامي كردن انتفاضه به زيان آرمان فلسطين بوده است.

    دكتر محمود الزهار: نام اصلي آن مبارزه مسلحانه است و نه نظامي كردن انتفاضه. هر اصطلاح معناي خاص خود را دارد كه در خدمت به منافع گروه خاصي است. انتفاضه قهرمانانه ملت فلسطين پيام فلسطين را در جهان با احترام مطرح كرد، نه خريد و فروش و ثروتمند شدن به حساب خون ملت فلسطين. اين مقاومت مسلحانه بود كه اشغالگران را وادار به خروج كرد و همين امر موجب تشكيل حكومت ما خواهد شد. حقيقت آن است كه مقاومت مسلحانه به منافع مناديان سازش و مذاكره در هتل ها و سرمايه گذاران و صاحبان برخي شركتهاي تجاري و فساد فراگيري كه ايجاد كرده اند، زيان رساند. آيا اينها نماينده منافع فلسطين و فلسطينيان هستند؟



    آيا حماس منافع آمريكا را هدف قرار مي دهد؟

    دكتر محمود الزهار: حماس سازماني فلسطيني است و در داخل فعاليت مي كند و سياستهاي خود را از گذشته تا به حال تغيير نداده است، اما جهانيان خود شاهدند كه منافع آمريكا از جانب بسياري از جريانهاي عربي و اسلامي هدف قرار گرفته است و اگر آمريكا خطرات سياستهاي خود را به ويژه در حمايت از رژيم صهيونيستي درك نكند در سطح جهان با مشكلات زيادتري مواجه خواهد شد. اشغال عراق توسط آمريكا و اشغال فلسطين به دست "اسرائيل" و اشغال افغانستان به دست آمريكا، حمله به منافع اين كشور را از نظر هر مسلماني توجيه مي كند.



    وضعيت روابط ميان حماس و حزب الله چگونه است و آيا ميان شما همكاري هم صورت مي گيرد؟

    دكتر محمود الزهار: حماس تلاش كرده است كه سياست متعادلي را در قبال همه سازمانها و ملتها و حكومتهاي عربي و مسلمان به ويژه آنهايي كه با فلسطين مجاور هستند از جمله حزب الله در پيش بگيرد. ميان ما و حزب الله در داخل فلسطين هيچ همكاري برقرار نيست، اما در خارج ديدارهايي با فعالان سوري، لبناني و عربي صورت مي گيرد.



    به صراحت بفرماييد آيا حماس به تلاش براي جايگزيني تشكيلات خودگردان و سيطره بر نوار غزه پس از عقب نشيني "اسرائيل" متهم نيست؟

    دكتر محمود الزهار: هنگامي كه راه حلي يافت مي شود يا تحولي صورت مي گيرد چنين گفته هايي شايع مي شود. اين حرفها به هنگام اوج گيري مقاومت در برابر اشغالگران شنيده نمي شود، هنگامي كه ما شهيدان را تشييع مي كنيم كسي اين حرفها را نمي زند. برخي اين كار را جرم مي دانند، انگار حرام و ممنوع است كه تشكيلات اسلو تغيير كند، انگار جايگزين شدن جريانهاي ديگر به جاي آن خيانت به خدا و ميهن و همه مسلمانان است. بايد جايگزينهايي براي تشكيلات خودگردان به وجود آيد و حماس نيز يكي از آنها باشد. بايد جايگزينهايي با ويژگي و ماهيت حقيقي ايجاد شود. فساد فراگير بايد با اصلاحاتي فراگير تغيير كرده و حذف شود. پراكندگي و اختلاف ميان سازمانهاي امنيتي كه در مقابل اشغالگران مقاومت نمي كنند و مجاهدان را در جنگ با متجاوزان تنها گذاشته اند بايد با ارتشي ملي كه از سرزمين و ملت فلسطين حمايت مي كند، جايگزين شود. همكاري امنيتي با اشغالگران بايد به همكاري بر ضد اشغالگران تبديل گردد. اما پرسش اين است كه اين تغيير بايد چگونه ايجاد شود؟ به نظر من صندوق راي وسيله مقبولي براي مشخص شدن آن است، البته بايد شفافيت و بي طرفي در آن رعايت شود.



    برخي حماس را متهم مي كنند كه از خارج دستور مي گيرد و اين كار به زيان منافع فلسطينيان است، پاسخ شما چيست؟

    دكتر محمود الزهار: چه كساني اين حرف را مي زنند؟ هر كس كه چنين نظري دارد مردانه بيايد و بگويد چه كساني به حماس دستور مي دهند. درباره مصلحت فلسطيني هم بايد توضيح داد. مصلحت فلسطين در پايان دادن به فساد و طرد اشغالگران از اين سرزمين است. آيا حماس به فساد يا اشغالگري يا كمك به اشغالگران متهم است يا آنكه با اشغالگران مي جنگد و بيرون راندن اشغالگران از طريق مقاومت ميسر شده است؟ بايد ميان مصلحت فلسطين و مصلحت جيره خواران كه حسابهايشان از دلارهاي آمريكايي و شيكلهاي "اسرائيلي" پر است و مصلحت فلسطين ورد زبانشان شده است، تفاوت قائل شد. كسي كه به چنين وضعيتي پايان مي دهد ملت فلسطين است كه در وقت مناسب و از طريق آراي خود اين كار را انجام خواهد داد.
     

     

     

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • حمایت آمریکا ، رژیم صهیونیستی، و فرانسه از گروه های خرابکار درلبنان
  • پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 0:55

    المنار فاش کرد ؛

    حمایت آمریکا ، رژیم صهیونیستی، و فرانسه از گروه های خرابکار درلبنان

    نشریه المنار به نقل از منابع آگاه فاش کرد آمریکا ، اسرائیل و کادرهای متخصص امنیتی فرانسه از گروه های خرابکار و تروریستی در لبنان حمایت می کنند.

    به گزارش خبرگزاری "مهر"، به نقل ازنشریه المنار، منابع آگاه فاش کردند تعدادی ازگروه های تروریستی درلبنان مامورانجام عملیات تروریستی دراین کشورضد اهداف و شخصیت های مهم هستند.

    این منابع درادامه تاکید کردند این عملیات درچارچوب طرحی برای ایجاد نا آرامی وهیاهو درلبنان و به منظورتکمیل نقشه جدید لبنان و تبدیل این کشور به منطقه ای اسرائیلی ، آمریکایی صورت می گیرد.

    این نشریه چاپ بیت المقدس درادامه می نویسد گروه های مختلفی ازجمله آمریکا و اسرائیل ، و کادرهای امنیتی متخصص فرانسوی پشتیبان این گروه های تروریستی هستند.

    این منابع آگاه درادامه فاش کردند نیروهای لبنانی به رهبری سمیرجعجع فرمانده سابق فالانژیست ها درلبنان و عناصری ازشبه نظامیان و دیگر احزاب و همچنین نیروهای مسلحی که سال ها پیش دردستگاه ها و سازمان های جاسوسی اسرائیل شرکت داشتند نیز در پس پرده این نقشه هستند.

    المنار افزود : کارشناسان ساخت و فعال کردن مواد منفجره تجربیات خود را به این گروه ها منتقل می کنند. گروه هایی نیزبراین عملیات خرابکارانه و تروریستی درلبنان از جمله گروه هایی که وظیفه جمع آوری اطلاعات را به عهده دارند نظارت می کنند.

    منابع مذکوربا هشداربه وقوع عملیات تروریستی دیگردرلبنان با هدف رسیدن به نقشه ای جدید ازاین کشورتاکید کردند : ازدیگر اهداف این گروه ها محاصره حزب الله لبنان و ضربه زدن و خلع سلاح آن ازطریق ایجاد نا آرامی ها و درگیری های داخلی است به طوری که تمامی گروه ها ، جریان ها وقومیت ها با یکدیگر درگیر شوند .

    این منابع همچنین نتیجه گرفته اند که ترورجبران التوینی آخرین حادثه تروریستی در لبنان نیست.

    المنار فاش کرد ؛ حمایت آمریکا ، رژیم صهیونیستی، و فرانسه از گروه های خرابکار درلبنان نشریه المنار به نقل از منابع آگاه فاش کرد آمریکا ، اسرائیل و کادرهای متخصص امنیتی فرانسه از گروه های خرابکار و تروریستی در لبنان حمایت می کنند. به گزارش خبرگزاری "مهر"، به نقل ازنشریه المنار، منابع آگاه فاش کردند تعدادی ازگروه های تروریستی درلبنان مامورانجام عملیات تروریستی دراین کشورضد اهداف و شخصیت های مهم هستند. این منابع درادامه تاکید کردند این عملیات درچارچوب طرحی برای ایجاد نا آرامی وهیاهو درلبنان و به منظورتکمیل نقشه جدید لبنان و تبدیل این کشور به منطقه ای اسرائیلی ، آمریکایی صورت می گیرد. این نشریه چاپ بیت المقدس درادامه می نویسد گروه های مختلفی ازجمله آمریکا و اسرائیل ، و کادرهای امنیتی متخصص فرانسوی پشتیبان این گروه های تروریستی هستند. این منابع آگاه درادامه فاش کردند نیروهای لبنانی به رهبری سمیرجعجع فرمانده سابق فالانژیست ها درلبنان و عناصری ازشبه نظامیان و دیگر احزاب و همچنین نیروهای مسلحی که سال ها پیش دردستگاه ها و سازمان های جاسوسی اسرائیل شرکت داشتند نیز در پس پرده این نقشه هستند. المنار افزود : کارشناسان ساخت و فعال کردن مواد منفجره تجربیات خود را به این گروه ها منتقل می کنند. گروه هایی نیزبراین عملیات خرابکارانه و تروریستی درلبنان از جمله گروه هایی که وظیفه جمع آوری اطلاعات را به عهده دارند نظارت می کنند. منابع مذکوربا هشداربه وقوع عملیات تروریستی دیگردرلبنان با هدف رسیدن به نقشه ای جدید ازاین کشورتاکید کردند : ازدیگر اهداف این گروه ها محاصره حزب الله لبنان و ضربه زدن و خلع سلاح آن ازطریق ایجاد نا آرامی ها و درگیری های داخلی است به طوری که تمامی گروه ها ، جریان ها وقومیت ها با یکدیگر درگیر شوند . این منابع همچنین نتیجه گرفته اند که ترورجبران التوینی آخرین حادثه تروریستی در لبنان نیست.

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • كوتاه آمدن در مقابل اشغالگران و صهيونيستها وضع را بهتر نمي‌كند
  • پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 0:53

    حضرت آيت‌الله خامنه‌اي:

    كوتاه آمدن در مقابل اشغالگران و صهيونيستها وضع را بهتر نمي‌كند

    خبرگزاري فارس:رهبر معظم انقلاب اسلامي تاكيد كردند:تجربه پنجاه سال گذشته نشان مي‌دهد كوتاه آمدن در مقابل اشغالگران صهيونيست و مذاكره با آنها وضع را بهتر نخواهد كرد.

    به گزارش خبرگزاري فارس حضرت‌ آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي امروز سه شنبه در ديدار آقاي خالد مشعل رئيس دفتر سياسي حماس و هيئت همراه، موفقيتهاي ملت فلسطين در سالهاي اخير به ويژه اخراج رژيم صهيونيستي را از غزه، مرهون مقاومت و جهاد در مقابل رژيم غاصب صهيونيستي دانستند و تاكيد كردند:تنها راه تضمين كننده آزادي فلسطين و آينده مردم اين كشور، ادامه مقاومت همراه با قدرت،حفظ وحدت و يكپارچگي و تمسك به اصول اساسي دين اسلام است.

    ايشان با اشاره به شرايط سخت كنوني مردم فلسطين در سرزمينهاي اشغالي افزودند:‌تجربه پنجاه سال گذشته نشان مي‌دهد كوتاه آمدن در مقابل اشغالگران صهيونيست و مذاكره با آنها وضع را بهتر نخواهد كرد و نتيجه‌اي جز تشديد فشارها ندارد، بنابراين پيروزي و موفقيت تنها در سايه مقاومت و ايستادگي به دست خواهد آمد.

    مقام معظم رهبري خاطرنشان كردند:دشمنان ملت فلسطين امروز گرفتار مشكلات فراوان سياسي و اقتصادي خود شده‌اند،آنها ديروز از لبنان عقب نشيني كردند،امروز مجبور به خروج از غزه شدند و انشاالله ملت فلسطين و گروههاي مقاومت، اشغالگران را فردا از بيت‌المقدس نيز بيرون خواهند كرد.

    ايشان با تاكيد بر اين كه انتفاضه نشان داد،قدرت ملت فلسطين برتر از توان رژيم صهيونيستي و آمريكاست افزودند:‌آمريكا نيز با وجود قدرت‌‌نماييهاي ظاهري و دروغين، در خاورميانه با شكست مواجه شده و درحال عقب‌نشيني است و ملت فلسطين و گروههاي مقاومت بايد با توجه به اين شرايط و حفظ هوشمندي، به مسير جهادي خود ادامه دهند.

    در اين ديدار خالد مشعل رئيس دفتر سياسي حماس ضمن قدرداني فراوان از مواضع رهبري نظام اسلامي و دولت ايران در حمايت از مردم فلسطين گفت:مواضع جمهوري اسلامي ايران در واقع بيان كننده احساسات دروني ملتهاي مسلمان و عرب است و همه مسلمانان به اين مواضع شجاعانه افتخار مي‌كنند ولي متاسفانه ديگر دولتهاي اسلامي جرات بيان اين مواضع را ندارند.

    وي ضمن ارائه گزارشي از اوضاع سرزمينهاي اشغالي و شرايط سخت مردم فلسطين تاكيد كرد: با وجود همه فشارها، اعتقاد مردم فلسطين در جهاد و مقاومت راسخ‌تر شده و جنبش حماس نيز هرگز از راهبرد اصولي خود، يعني مقاومت، عدول نخواهد كرد.

    خالد مشعل افزود:ما به چيزي كمتر از آزادي همه سرزمينهاي اشغالي،بازگشت همه آوارگان فلسطيني و خروج اشغالگران راضي نخواهيم شد و همان گونه كه امام خميني (ره) فرمودند،اسرائيل، غده‌اي سرطاني است و ما به هيچ وجه آن را نخواهيم پذيرفت.

    حضرت آيت‌الله خامنه‌اي: كوتاه آمدن در مقابل اشغالگران و صهيونيستها وضع را بهتر نمي‌كند خبرگزاري فارس:رهبر معظم انقلاب اسلامي تاكيد كردند:تجربه پنجاه سال گذشته نشان مي‌دهد كوتاه آمدن در مقابل اشغالگران صهيونيست و مذاكره با آنها وضع را بهتر نخواهد كرد. به گزارش خبرگزاري فارس حضرت‌ آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي امروز سه شنبه در ديدار آقاي خالد مشعل رئيس دفتر سياسي حماس و هيئت همراه، موفقيتهاي ملت فلسطين در سالهاي اخير به ويژه اخراج رژيم صهيونيستي را از غزه، مرهون مقاومت و جهاد در مقابل رژيم غاصب صهيونيستي دانستند و تاكيد كردند:تنها راه تضمين كننده آزادي فلسطين و آينده مردم اين كشور، ادامه مقاومت همراه با قدرت،حفظ وحدت و يكپارچگي و تمسك به اصول اساسي دين اسلام است. ايشان با اشاره به شرايط سخت كنوني مردم فلسطين در سرزمينهاي اشغالي افزودند:‌تجربه پنجاه سال گذشته نشان مي‌دهد كوتاه آمدن در مقابل اشغالگران صهيونيست و مذاكره با آنها وضع را بهتر نخواهد كرد و نتيجه‌اي جز تشديد فشارها ندارد، بنابراين پيروزي و موفقيت تنها در سايه مقاومت و ايستادگي به دست خواهد آمد. مقام معظم رهبري خاطرنشان كردند:دشمنان ملت فلسطين امروز گرفتار مشكلات فراوان سياسي و اقتصادي خود شده‌اند،آنها ديروز از لبنان عقب نشيني كردند،امروز مجبور به خروج از غزه شدند و انشاالله ملت فلسطين و گروههاي مقاومت، اشغالگران را فردا از بيت‌المقدس نيز بيرون خواهند كرد. ايشان با تاكيد بر اين كه انتفاضه نشان داد،قدرت ملت فلسطين برتر از توان رژيم صهيونيستي و آمريكاست افزودند:‌آمريكا نيز با وجود قدرت‌‌نماييهاي ظاهري و دروغين، در خاورميانه با شكست مواجه شده و درحال عقب‌نشيني است و ملت فلسطين و گروههاي مقاومت بايد با توجه به اين شرايط و حفظ هوشمندي، به مسير جهادي خود ادامه دهند. در اين ديدار خالد مشعل رئيس دفتر سياسي حماس ضمن قدرداني فراوان از مواضع رهبري نظام اسلامي و دولت ايران در حمايت از مردم فلسطين گفت:مواضع جمهوري اسلامي ايران در واقع بيان كننده احساسات دروني ملتهاي مسلمان و عرب است و همه مسلمانان به اين مواضع شجاعانه افتخار مي‌كنند ولي متاسفانه ديگر دولتهاي اسلامي جرات بيان اين مواضع را ندارند. وي ضمن ارائه گزارشي از اوضاع سرزمينهاي اشغالي و شرايط سخت مردم فلسطين تاكيد كرد: با وجود همه فشارها، اعتقاد مردم فلسطين در جهاد و مقاومت راسخ‌تر شده و جنبش حماس نيز هرگز از راهبرد اصولي خود، يعني مقاومت، عدول نخواهد كرد. خالد مشعل افزود:ما به چيزي كمتر از آزادي همه سرزمينهاي اشغالي،بازگشت همه آوارگان فلسطيني و خروج اشغالگران راضي نخواهيم شد و همان گونه كه امام خميني (ره) فرمودند،اسرائيل، غده‌اي سرطاني است و ما به هيچ وجه آن را نخواهيم پذيرفت.

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • طرح های صلح مربوط به قضيه فلسطين از سال 1937 تا 2001
  • پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 0:12

     

     

     

    بسم الله الرحمن الرحيم

     طرح های صلح مربوط به قضيه فلسطين از سال 1937 تا 2001

     دکتر محسن محمد صالح

     مقدمه

     شکر و سپاس خدای را سزد که پروردگار جهانیان است و درود و سلام بر سرور کائنات حضرت محمد (ص) و خاندان مطهر و یاران راستین اش.

    مجموعه مطالعات و تحقیقات "آگاهی شما از قضیه فلسطین" در تلاش است تا بیش از پیش به جوانب فرهنگی و مردمی قضیه فلسطین بپردازد.

    این مجموعه مطالعات شامل یک سری تحقیقات علمی موثق است که به بخش ها و جوانب مختلف مسأله فلسطین می پردازد و در واقع مدخلی است برای کسانی که می خواهند وارد میدان پژوهش و تحقیق در این باره شوند.

    در این کتاب به بررسی طرح های سازش مسالمت آمیز در رابطه با قضیه فلسطین پرداخته شده است. ابتدا به طرح لورد پیل درباره تقسیم فلسطین در سال 1937 و سپس کتاب سفید انگلیس در سال 1939 و طرح سازمان ملل برای تقسیم فلسطین در سال 1947م. و سپس طرح های صلح پس از تشکیل رژیم صهیونیستی می پردازیم و به طرح های عربی، اسرائیلی و بین المللی نیز اشاره می کنیم.

    همچنین در این نوشتار به تحلیل و تفسیر موضوعات و قطعنامه ها و طرح های ذیل می پردازیم:

     1ـ قطعنامه های 242 و 338 شورای امنیت

     2ـ توافق نامه های کمپ دیوید میان مصر و رژیم صهیونیستی

     3ـ رویکرد سازشکارانه سازمان آزادی بخش فلسطین "ساف" که به عنوان نمونه می توان به برنامه ده ماده ای این سازمان در سال 1974و طرح صلح در سال 1988 اشاره کرد.

    4ـ کنفرانس صلح مادرید در سال 1991م.

    5ـ پیمان اسلو 1993 و توافق نامه ها و طرح های صلح پس از آن از جمله «قاهره، طابا، وای ریور و شرم الشیخ»

    6ـ تلاش های صورت گرفته برای رسیدن به صلح نهایی به خصوص در مذاکرات کمپ دیوید در ژوئن 2000 و طرح صلح کلینتون

     7ـ طرح صلح امیر عبدالله ولیعهد سابق عربستان و پادشاه کنونی این کشور

     با طرح این موضوعات و طرح ها و بررسی آن ها تلاش شده است که نگاهی تحلیلی در خصوص موضع کشورهای عربی، فلسطین و "اسرائیل" درباره صلح و سازش و بازتاب طرح های سازش در منطقه ارائه شود. همچنین حکم شرعی درباره سازش با رژیم صهیونیستی ذکر می شود. امید که این کار مورد رضایت خداوند سبحان قرار گیرد.

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • طرح های صلح مربوط به قضيه فلسطين از سال 1937 تا 2001
  • پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 0:10
    پيشگفتار

    اصطلاح سازش مسالمت آمیز به معنای تلاش برای حل نزاع دو طرف یا بیش تر درباره مسأله ای اختلافی میان آن ها به شیوه مسالمت آمیز است و معمولا هم طرف های درگیر راه حلی را می پذیرند و با آن موافقت می کنند و بنا به توافقی مشخص و معین خود را ملزم به عمل به آن می دانند. شرط نیست که سازش مسالمت آمیز عادلانه و یا راه حلی میانی باشد. بلکه در بیش تر اوقات منعکس کننده قدرت طرف ها و پیروزی و شکست و فشارهای داخلی و خارجی است. از سوی دیگر، سازش مسالمت آمیز ضرورتا راه حلی دائمی نیست، بلکه چه بسا نیروهای درگیر برای کسب وقت و تغییر شرایط به نفع خود با هدف تحمیل راه حل های جدید که بیانگر تغییر موازین قدرت باشد، به سازش مسالمت آمیز پناه می آورند.

    اما کاربرد این اصطلاح درباره فلسطین شاید گمراه کننده باشد. زیرا بیش تر طرح های سازشکارانه مسالمت آمیز معمولا میان کشورهای مختلفی است که با هم در حال جنگ هستند و یا میان گروه های داخلی در یک کشور است. اما معاهدات و توافق نامه هایی که نیروهای پیروز پس از اشغال سرزمین ملتی دیگر و آواره ساختن ساکنان و بهره برداری از منابع آن منعقد می کنند، معاهداتی است میان اشغالگری غاصب و ملتی تحت اشغال و شکست خورده و بیانگر تسلیم طرف ضعیف در برابر طرف قوی تر است.

    بنابراین این معاهدات در نتیجه جنگ بر سر اختلافات مرزی و یا ساقط کردن یک رژیم نیست، بلکه بیان کننده وضعیتی استعماری است که هر نوع سازشی در آن اتفاق می افتد. سازشی که در آن به ساکنان سرزمین اشغالی ظلم شده است ؛ چرا که حتما در آن بخشی از سرزمین شان و یا حق تعیین سرنوشت از آن ها گرفته و یا این که حق حاکمیت مطلق آن ها بر کشور و دولت شان سلب می شود. لذا طبق معمول جنبش های ملی در کشورهای تحت استعمار برای آزادی و رسیدن به استقلال به مبارزه روی می آورند. اما مذاکرات و توافق نامه ها هیچ حقی به نیروی اشغالگر در سرزمین اشغال شده نمی دهد و فقط این احتمال وجود دارد که ملت تحت اشغال ـ در انتظار بهبود شرایط ـ با برخی مسائل که از آزادی و حاکمیت آن می کاهد، مانند ایجاد پایگاه نظامی و شروط سخت اقتصادی و کنترل نیروی استعمارگر بر امور خارجی خود موافقت کند.

    اولین مسأله ای که باید به آن اشاره کرد این است که حضور صهیونیست ها و یهودیان در فلسطین استعماری و در نتیجه اشغال این سرزمین با زور بوده است و جنگ کنونی نزاع میان دو کشور همسایه نیست. اصل قضیه این است که قدرت های بزرگ جهانی (به خصوص آمریکا و انگلیس) با همکاری صهیونیسم جهانی دولتی یهودی را در فلسطین ـ قلب جهان عرب و اسلام ـ برپا کردند. دولتی که عناصر قدرت و توسعه طلبی را در اختیار داشته باشد و شمشیری همیشه آخته برای مقابله با مسلمانان منطقه باشد و مانع وحدت و اتحاد و تضمین کننده ضعف و اختلاف و محروم کننده آن ها از پیشرفت باشد و منطقه خاورمیانه همچنان به عنوان منبع مواد خام و بازار کالاهای مصرفی غرب باقی بماند.

    در نتیجه هر نوع طرحی که غرب و صهیونیست ها ارائه می دهند، یا این که آن را قبول می کنند باید مشروط به بقای این رژیم یهودی و صهیونیستی و ضامن پیشرفت و شکوفایی آن باشد. از این رو هر چند فلسطینیان و یا عرب ها و مسلمانان به "دستاوردهایی" دست یابند، اما طرح عادلانه ای نخواهد بود ؛ چرا که هیچ تضمینی برای دستیابی کامل فلسطینیان به حقوق شان در خصوص زمین هایشان و حاکمیت آن ها بر این زمین ها و خروج اشغالگران صهیونیست ایجاد نمی کند. به همین علت، هر طرحی که فلسطینیان و عرب ها و مسلمانان با آن موافقت کنند، راه حلی موقت خواهد بود و با از بین رفتن دلایل و عواملی که مسلمانان را به قبول چنین طرح هایی واداشت، (از جمله ضعف مسلمانان و قدرت دشمن) این طرح ها هم از بین خواهند رفت. به این سبب که عناصر و دلایل بر هم خوردن اوضاع از جمله ایمان به فلسطین و اسلامی بودن این سرزمین و احساس ظلم همچنان باقی می ماند و یهودیان نیز از عقیده خود در باره سرزمین موعود و غربی ها هم از چشم داشت ها و مطامع خود دست نخواهند کشید. از سوی دیگر، عرب ها نیز از حقوق خود چشم پوشی نمی کنند و مسلمانان نیز اسلام را رها نخواهند کرد. با توجه به این مسائل، هر نوع راه حل سازش عادلانه و دائمی باید بر زوال اشغالگری و باز پس دادن کلیه حقوق از دست رفته فلسطینیان استوار باشد، در غیر این صورت جنگ همچنان ادامه خواهد یافت و در صورت توقف باز از سر گرفته می شود.

    یهودیان با زور و بدون موافقت صاحبان اصلی فلسطین وارد این کشور شده و اراضی شان را به مالکیت خود درآوردند و با توسل به قوه قهریه نهادهای نظامی، مدنی و اقتصادی خود را در آنجا بنا نهادند. یهودیان در سایه اشغالگری های انگلستان و با استفاده از ابزار زور توانستند دولت خود را در سال 1948 و در 77 درصد از خاک فلسطین تشکیل دهند. نکته شایان توجه اینجاست که هیچ کدام از طرح های صلح به دنبال راهی برای پایان بخشیدن به زورگویی ها و تجاوزات صهیونیست ها نبود، بلکه هدف مشروعیت بخشی به اشغالگری های مهاجران یهودی بود.

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • گامی در راه خيانت
  • یکشنبه بیستم آذر 1384 1:26

    دکتر يوسف رياحی ـ پاريس 2001

     

    “و لو لا أن ثبتناک لقد کدت ترکن إليهم شيئاً قلياً“ اسراء آيه 74

    و اگر ما تو را استوار و پابرجای نمی داشتيم، دور نبود که اندکی بدانان بگرايی

     

        اگر فراخوانی ها در پذيرش “همزيستی مسالمت آميز“ ميان کليه اطراف“ در سايه نظامی دمکراسی و تحت سلطه اشغالگری و شهرک سازی در فلسطين و فراخوانی به دولتی دو مليتی و دولتی مشتمل بر احزاب چپ گرا و کمونيستی و لائيک و بی دين خلاصه شود، زيرا اين کار در اساس به دليل اينکه دشمنان دين و مراجع قانونی جای تعجب نيست اما اگر اين سخنان از دهن اعضای جريان اسلامی بدون تثبيت مرجعيت عقائدی و سياسی و انسانی شعارهای که سر می دهند، صادر شود مايه تعجب و حيرت است. در حقيقت اين دليلی است مبنی بر عدم آشنايی برخی از گروههای اسلامی نسبت به تعاليم دينی و دوستی آنها با غير خدا که تحت فشار تبليغاتی و فرهنگی، خرد بينی در مقابل آلات نظامی استعمار دچار آن شده اند. .... اينها همه گامهای است که در راه خيانت برداشته می شود. آيا پس از اينها راهی برای حمايت انتفاضه و در خواست برای آزاد سازی قدس وجود دارد؟

        “ما داعيان جنگ نيستيم، ما صاحبان حقيقی سرزمين و حق طبيعی خودمان هستيم“

        اين فريادی است که سيد حسن نصر الله پرچمدار جهاد و شهادت برای مقابله با طاغوتيان و داعيان صلح با رژيم صهيونيستی سر داد. چرا که جهاد جانها را تزکيه می کند و صفوف را يکی می سازد و شهادت مايه عزت و سرافرازی است که کاروانهای از شهدای “برعشيت“ و بئر کلاب“ و “بقاع“ (نوار مرزی) و گردانهای عزالدين قسام در نوار غزه و کرانه باختری به ندای آن لبيک گفته اند:

    هو النصر يأتيک لا بالسلام               لا بالشعارات لا بالکلام

    پيروزی بدون صلح و شعار و سخن نصيبت می شود

    و أن تتخطی کل الصعاب                 و تعبر لکن علی نهر دم

    اگر چه بايد مشکلات را پست سر نهی و از رودخانه أی از خون گذر کنی

        از گذشته شيخ راغب حرب امام جماعت روستای “جباليه“ (در جنوب لبنان) در مقابل هچوم صهيونيستها به لبنان در سال 1982م ايستادگی کرد و تسليم و سازش بر سر آزاديش و آزادی سرزمينش در مقابل نظام “يهوکراتيک“ و پاره ای امتيازات شخصی و مذهبی را که فرمانده ارتش غارتگر آن را به وی پيشنهاد داده بود، رد کرد. و سخن مشهور خودش را که به خاطر آن شهيد شد، بر زبان راند “دست دادن به رسميت شناختن است و بايستی با اسلحه موضع گيری کرد“ و امروز ابراهيم يکی از دست پرودگان انتفاضه در حاليکه دست راستش که به گردنش آويزان است و توسط گلوله تکه و پاره شده و بدون شناخت شسرايط کنونی و اختلال موازين قوا از بدنش جدا می شود، می گويد: اين نقشه دائمی فلسطين است.. من برای رهايی قدس سنگ پرتاب می کنم و اشغالگران چاره أی جز رفتن به بحر الميت ندارند“. هيچ گونه دليلی برای وجود دولت اشغالگر که قوانين ظالمانه بين المللی (147 ، 194 ، 242 ، 338) آن را تأسيس کرده و مرزهايش را تعيين کرده اند وجود ندارد، ما کليدهای شهر قدس به اشغالگران نداده ايم و حتی آن را شهر بازی به حساب نمی آوريم تا غاصب و مغتصب بدون تقسيم و تفريط در آن زندگی کنند. اينچنين هم مادر حسنيين (شهيد و شاهد و مجروح) ندا می دهد: بايد انتفاضه را ادامه داد، اگر نياز باشد، آماده ام 8 فرزند خود را فدای فلسطين و مقدسات آن کنم“.

    خداوند بلند مرتبه می فرمايند: فلا تطع المکذبين ودوا تدهنوا فيدهنون“

        “حال که چنين است از تکذيب کنندگان اطاعت و پيروی مکن، ايشان دوست ميدارند که نرمش و سازش نشان دهی تا آنان هم نرمش و سازش کنند“

        از آغاز قرن گذشته و در مقابله با خشم امپراطوری انگستان (که يهوديان اروپا را مهاجرت تشويق می کرد و سرزمين را از دست صاحبان اصلی آن عربهای مسلمان و مسيحی ها می گرفت و فلسطينيان را می کوچاند) در اين ميان باندهای تروريستی و اسکانی {در تسخير کليه امکانات مادی و اداری برای خدمت به اردوگاههای مهاجرين يهوديان و مسلح کردن باندهای جوانان يهودی “هاجانا“ (1920ـ = HGANAH) و “أرجون“ (1931 ـ ARGON) و “شتارن“ (1940 ـ STERN)}در ارعاب فلسطينيان بی دفاع و ارتکاب کشتارهای در حق مسلمانان با او همکاری کردند. در اين هنگام گروههای مقاومتی تشکيل و قيام های به راه افتاد. که بارزترين آنها قيام  شيخ عزالدين قسام در سال 1935م و مبارزه مستمر از انتفاضه اول در سال 1987م (که به دنبال جريان ديوار براق در 6/10/1986 شروع شد) تا انتفاضه کنونی الاقصی است که در سال 2000 شروع شده است. در مقابل روند عادی سازی روابط و به رسميت شناختن دولت اشغالگر به ويژه با وجود اينکه موازنه قوا همچنان به نفع مسلمانان نيست، فعاليت خود را آغاز کرد. از هنگامی که شريف عبدالله پادشاه اردن بر سر توقف جنگ سال 1948 موافقت کرد، داعيان تسليم “به رسميت شناختن“ و “صلح“ همزيستی مسالمت آميز“ و “صلح “ بشارت می دهند. از اين افراد کسانی هستند که در راستای دوستی و خود با آقايانش در غرب و دوستی با عزيز آنها “دولت عبری“ برای حفظ آن و تثبيت حاکميتش عليرغم کاهش محبوبيتش و رکورد سياسی و اقتصادی آن گام بر می دارند و از اين افراد (داعيان صلح) کسانی هستند که شکست خود را در مقابل ارتش اشغالگر اعلام کرده و تسليم برنامه زدودن هويت اسلامی فلسطين شده اند به گمان اينکه اسکان توانسته پايه های خود را استوار گرداند. اما گروههای چپ گرا، لائيک و ملحد با ادعای تعامل انسانی و تمدنی و از سر کينه توزی به طور اعم با دين و اخص با دين اسلام حقوقی تاريخی مشروعی را برای غاصب تدارک ديدند.

    پس آيا هم اکنون وقت آن فرا رسيده که اسلامگراها به گروه عادی سازی روابط ملحق شوند؟

     در اين هنگام چرا ضريحی را برای بورقيبه درست نکنيم و آن را زيارتگاه خود قرار ندهيم؟

        چرا نه در حالی که ايشان پدر لائيک و پرچمدار روند عادی سازی روابط در جهان عرب و اسلام هستند؟ ‌آيا مگر او نبود که در خطابيه خود در سال 1964 قطعنامه تقسيم خاورميانه (242) را به رسميت شناخت و سياست مرحله ای را برای بازپس گيری برخی از زمينها و فعاليت در راستای کارکردهای اقتصادی به جای ادامه جنگ ـ آزادی بخش ـ را در پيش گرفت و تجربه او با استعمار فرانسه در روند جايگزينی استعمار (از استعمار نظامی به سياسی و اقتصادی و فرهنگی) خود گواه اين است که برگرفته از افکار استاد و نمونه آرمانيش دکارت است اين هم همان منطق است يعنی منطق به رسميت شناختن واقعيت موجود که سادات را در سال 1978، به سمت به رسميت شناختن دشمن صهيونيستی و ديدار از دولت اشغالگر و باز کردن درهای عربی و اسلامی پيشروی دشمن سوق داد. البته اين کار در مقابل وعده آقايان او برای تحقق بخشيدن به رفاه اقتصادی صورت گرفت که سياست  “درهای باز اقتصادی“ که برای حفاظت از قدرت ضرورت داشت، بشارت آن را داده بود. اما عرفات در سال 1982 از بيروت در حال تسليم خارج شد و آشکارا شکست خود را در مقابل ارتش اشغالگران اعلام و در مقابل همپيمانانش از مقاومت لبنان سرافکنده شد. براستی که عرفات با دست کشيدن از استراتژی مقاومت و درخواست تشکيل دولت فلسطين در اراضی اشغالی 1967 و تلويح به “صلح جسورانه“ و در پيش گرفتن استراتژی گفتگو در چارچوب، “زمين در مقابل صلح“ راهها و درهای سازش و خفت و خواری را پيش روی خود گشود.

        خداوند بلند مرتبه می فرمايد: إلا تنفروا يعذبکم عذاباً أليماً و يستبدل قوماً‌ غيرکم و لا تضروه شيئاً و الله علی کل شيء قدير“

        با اين وجود آيا شيخ عزالدين قسام و يارانش از عمق دسيسه، دست داشتن برخی کشورها در آن، تواناييهای جنگی بزرگ استعمارگر و امکانات چشمگير مادی در حمايت از طرح صهيونيستی از يک طرف و عجز آشکار کشورهای اسلامی در مقابله با استعمارگر و پاسخ به تجاوزات آنها از طرف ديگری، ناآگاه بود و جای شگفتی نيست، خالد اسلامبولی که جان گرانبهای خود را قربانی کرد تا لگه ننگ و عار از از امت بزدايد، تروريست شود و شيخ احمد ياسين بنيانگذار جنبش مقاومت اسلامی حماس که مدام به جهاد و شهادت فرامی خواند، تندرو شود؟ آيا اين بدان معناست که همه اينها، به مزايای گفتگو و برگ برنده برای برهم زدن توازن قوا تا شايد سرزمين يا بخشی از زمينهای غصب شده را پس بگيرند، پی نبرده اند؟ يا اينکه منفعت و فضيلت “دولت چند مليتی“ و “تکثرگرايی“ را درک نکرده بودند با اينکه می دانستند مسلمانان بيشترين زاد و ولد را دارند؟ و آيا پايبندی به عقيده و تمسک به حقوق آنها را به اشخاصی غير واقع بين و ناآگاه نسبت به طبيعت درگيری و دگرگونی مراکز قدرت بين المللی تبديل کرده است و نمی توانند اولويتها و نيازهای ملت فلسطين را در درگيری شان به خاطر موجوديت و تعيين سرنوشت در رأس کار خود قرار دهند؟!

    آنها برگزيده شدند ..... پس انتخاب می کنند .....

        براستی که اين بزرگواران با بصيرت کامل نسبت به طبيعت درگيری تاريخی و تمدنی با دشمن راه عزت و افتخار را انتخاب کرده اند و به ددمنشی اشغالگر و دشمنی پنهان آنها عليه اسلام و مسلمانان آگاهی دارند و از استحمار و رضايت دادن به خفت و خواری در دينشان سرباز زدند. راه جهاد را انتخاب کردند تا با عقب مانده ها ننشينند، پس با اين وجود که مقدسات اسلامی در خطر هستند يا خير و برکتی در کارها هست.

        “و ما کان لمؤمن و لا لمؤمنه إذا قضی الله و رسوله أمراً أن يکون لهم الخيره من أمرهم و من يعص الله و رسوله فقد ظل ضلالاً مبينا“ احزاب / 36.

        “هيچ مرد و زن مؤمنی در کاری که خدا و پيغمبرش داوری کرده باشند اختياری از خود در آن ندارند هر کس هم از دستور خدا و پيغمبرش سرپيچی کند، گرفتار گمراهی کاملاً آشکاری می گردد. آنها درک کرده بودند که دشمن هرگز از کشتن بی گناهان که به خاطر حفظ مقدسات و اهداف و باز پس گيری حقوقشان که به زور و غصب از آنها گرفته شده، و هنوز هم برای بازگشت به روستاها و مزارعشان اصرار می ورزند، دست نکشيده و نخواهد کشيد. 

        در عالم غيب اينگونه آمده که اشغالگر لجوج و دسيسه چين است و هرگز به کمتر از بندگی و استثمار مسلمانان برای خدمت به مصالحشان در سايه زندگی پر از خفت و خواری راضی نخواهد شد و او و ديگر حمايانش به جز به اعراض مسلمانان از دين اسلام و پيروی از ملت آنها به چيز ديگری راضی نخواهند بود. درست است که قهرمانان انقلاب براق و قسام و شيخ عبد الرحيم الحاج محمد نتوانستند مانع تشکيل دولت اشغالگر شوند اما با جهاد و مبارزه خويش راه عروج به آسمانها را ترسيم کردند همچنانکه برادر خالد اسلامبولی نتوانست اغلب حکام عرب را از رفتن در راه عادی سازی روابط و ادامه راه سادات بازدارد جز اينکه شاخه خيانت و ذلت را در ميان امت از بين برد و حس کرامت و عزت و دفاع از حريمها را زنده کرد و اگر سنگ محمد الدره و ديگر برادرانش نتوانست حتی يک شهرک نشين را براند و يا وجبی از اقصی را آزاد گرداند اما حق و معنای عبادت رمی جمرات را به جای آورد.

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • طرح جدایی از شارون!
  • یکشنبه بیستم آذر 1384 1:24

    به قلم سحر بعاصیری

    جو سیاسی حاکم بر "اسرائیل" نشان می دهد که آریل شارون پس از مخالفت حزب لیکود با طرح عقب نشینی او از غزه به بن بست رسیده و همه روزنه های احتمالی پیش روی او چه در زمینه اصلاح این طرح یا اصلاح ائتلاف کابینه و چه در زمینه اتخاذ تصمیمی که او آن را "مشکل" خوانده، مسدود شده است. شاید او در بن بستی گرفتار شده باشد اما آیا این وضعیت ابتکار عمل را از او می گیرد یا راههای دیگری را پیش پای او قرار می دهد؟

    وضعیت شارون از وضعیت کلی حاکم بر "اسرائیل" جدا نیست. پیام لیکود واضح است: طرح عقب نشینی از غزه کافی نیست، البته نه این خاطر که آنان خواهان خلاص شدن از فلسطینیان غزه و مشکلات آنها و تخلیه شهرکهای صهیونیست نشین نیستند بلکه به این خاطر که آنان خواهان افزایش تعداد این شهرکها هستند.

    بدیهی است که این امر شارون را با مشکل مواجه می کند اما این مشکل به سبب سیاستهایی که در پیش گرفته در جای دیگر بروز کرده است، در حال حاضر بیش ترین گرایش، مهم ترین درخواست و تأثیرگذارترین جنبش در رژیم صهیونیستی، ازدیاد تندرویها و الحاق هر چه بیش تر زمینهای کشاورزی فلسطینیان به سرزمینهای تحت اشغال رژیم اشغالگر است.

    البته ناگفته نماند که خود شارون این احساس را که تحقق همه این خواسته ها ممکن است در بین صهیونیستها ایجاد کرده است. برای اثبات این موضوع اشاره به دو امر کفایت می کند: اولاً هنگامی که شارون طرح عقب نشینی از غزه را پیشنهاد کرد تلاش کرد که برای کاستن فشارهای بین المللی ناشی از مخالفت با اجرای طرح نقشه راه، نشان دهد که می خواهد سیاست جدیدی در قبال فلسطینیان اتخاذ کند. ثانیاً شارون در ازای طرحی که هنوز فقط یک ورق کاغذ بیش نبود از بوش برای تغییر مرزهای 1967 و لغو بازگشت پناهندگان فلسطینی تعهد گرفت. چرا "اسرائیلیان" بیشتر نخواهند و برای چه فرصت تاریخی را برای بلعیدن هر چه بیشتر زمینهای کرانه باختری و نوار غزه که هنوز کسی "اسرائیل" را از این عمل باز نداشته است، از دست دهند؟

    پیدا شدن راه حلی سیاسی که شارون برای رهایی از وضعیتش آن را جست و جو می کند، بسیار دشوار می نماید؛ زیرا هنوز احتمال وارد آمدن زیانهای دیگر به وی وجود دارد. شارون اگر از لیکود خارج شود زیان می بیند و اگر برگزاری انتخابات زودهنگام را برگزیند هیچ تضمینی برای پیروزی او وجود ندارد. او منتظر است تا گزینه های جدیدی در مقابل وی پیدا شود. بیم آن می رود که شارون بخواهد با افزایش تندرویها از طریق افزایش ترور فلسطینیان وجهه خود را در میان صهیونیستها بهبود بخشد و در این صورت یاسر عرفات رئيس تشکیلات خودگردان با خطر بزرگی رو به رو خواهد شد.

    منبع: روزنامه النهار چاپ بیروت

     

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • نمونه های تروریسم آمریکایی
  • یکشنبه بیستم آذر 1384 1:22

    محمد حسین فضل الله

    از برجسته ترین مصادیق تروریسم سیاسی که در جهان معاصر کاملا آشکار است می توان به گزارش سالانه دولت آمریکا درباره "نمونه های تروریسم" بین المللی اشاره کرد، زیرا در این گزارش که از سوی وزارت امور خارجه آمریکا منتشر گردیده، تلاش شده است برخی وقایع به صورت گزارش وار برجسته جلوه داده شود تا در نهایت در خدمت منافع و اهداف سیاسی دولت آمریکا قرار گرفته و به شمشیری آخته بر ضد کشورهایی تبدیل شود که راه مخالفت با خواسته های این دولت را در پیش گرفته اند، به ویژه آن کشورهایی که از حقوق مشروع ملت فلسطین حمایت می کنند. آمریکا همزمان تلاش می کند که این حقوق را که در قطعنامه ها و لوایح سازمان ملل متحد مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است یا اصول ثابت و لا یتغیر تاریخی محسوب می شوند، حذف کند.

    هر چند گزارشهای پیشین دولت آمریکا نیز بر سوریه و ایران تمرکز داشت تا این دو کشور از موضع خود در قبال امور و تحولات فلسطین دست بکشند، اما گزارشی که چند روز پیش منتشر شد، اهداف دیگری را نیز دنبال می کرد که از جمله مهم ترین آنها تلاش آمریکا برای وادار کردن این دو کشور جهت پیوستن به بازی آمریکا در عراق و فراهم کردن بستر مناسب جهت حضور اشغالگران آمریکایی در این کشور بوده است تا آنکه اشغالگران بتوانند سالهای آینده نیز به حضور خود در عراق ادامه دهند و این اشغالگری را به رسمیت بشناسند و اقداماتی را که در این کشور انجام می دهند و قوانینی که در آن وضع می کنند، بپذیرند. همزمان با آنکه آمریکا به دخالت در امور داخلی ایران و جنگ تبلیغاتی و سیاسی علیه این کشور ادامه می دهد، رفتار مشابهی را علیه سوریه در پی گرفته است و آماده می شود مجازاتهایی علیه این کشور از طریق عملی ساختن قانون "مجازات سوریه" که در اصل توصیه یهودیان و مجازات رژیم صهیونیستی علیه سوریه تلقی می گردد و جرج بوش مسئولیت اعمال آن را بر عهده گرفته است، اعمال کند.

    بی تردید گزارش اخیر دولت آمریکا درباره تروریسم و کشورهای حامی آن هیچ اعتباری ندارد، کما اینکه خود دولت آمریکا نیز اعتبار خود را در نزد عموم ملتها به ویژه ملتهای منطقه خاورمیانه از دست داده است، زیرا همه می دانند که این دولت به صراحت از وحشیگریهای "اسرائیل" حمایت می کند و خود نیز به تروریسم سازماندهی شده و دولتی در تمام سطوح در عراق دست می زند. این امر، فقط نظر کشورهای عربی نیست، بلکه بسیاری از کشورهای اروپایی و غربی نیز که سلسله جنایتهای اشغالگران آمریکایی علیه شهروندان بی گناه و بی دفاع عراقی و تجاوز این اشغالگران به شخصیتهای دینی، زنان، کودکان و سالخوردگان را مشاهده می کنند و اخیراً نیز تلاش مذبوحانه اشغالگران برای بی اهمیت جلوه دادن جنایتهای نظامیانشان بر ضد اسیران و زندانیان عراقی که تحت نظارت کامل ژنرالهای نظامی و با کمک سازمان اطلاعات نظامی آمریکا انجام گرفته است، درباره افشای این جنایتها به چشم خود دیده اند، چنین دیدگاهی دارند. موضوع فقط این نیست که گروهی اندک از نظامیان آمریکایی و انگلیسی به چنین فجایعی دست زده اند، بلکه این اقدام یک سیاست هدف دار از سوی سازمانهای جاسوسی آمریکاست و این سازمانها هستند که وسایل مربوط به شکنجه زندانیان را برای نظامیان اشغالگر در عراق تعیین می کنند. این امر بیانگر آن است که سازمانهای یاد شده از نظر فکری و برنامه ریزی هیچ تفاوتی با اندیشه نازیستی که صهیونیستهای اشغالگر در فلسطین و بر ضد اسیران و زندانیان فلسطینی بکار می گیرند، ندارند.

    روشهای اداره امور منطقه به وسیله آمریکا که بر پایه نادیده گرفتن و بی اعتبار دانستن همه قطعنامه های سازمان ملل درباره موضوع فلسطین یا بی محتوا کردن این قطعنامه ها از طریق حذف و اضافه بندهای متعدد از آنها به نفع "اسرائیل" از جمله قطعنامه های 194 و 242 و 338 و غیره، همچنین سرپوش نهادن به جنایات این رژیم برای درهم شکستن و نابود کردن ملت فلسطین و توجیه همه اقدامات تروریستی اسرائیل علیه فلسطینیان بی گناه و اقدامات گوناگون دیگر، همه و همه در آشکار ساختن چهره حقیقی دولت آمریکا به عنوان یک دولت حامی تروریسم آن هم از نوع درجه یک و به عنوان دولتی که در طولانی تر شدن اشغالگری اسرائیل که بارزترین نماد تروریسم در جهان معاصر قلمداد می شود، موجب می گردد که مبارزه با تروریسم از سوی این کشور نیز خود بزرگ ترین نفاق سیاسی قلمداد شود، زیرا این دولت اولین و آخرین مسئول تروریسم دولتی و ایجاد کننده گروهکهای تروریستی در منطقه و جهان است.

    بدون شک دولت آمریکا اصلی ترین تغذیه کننده انواع گوناگون تروریسم است. همین دولت در رشد طبیعی تروریسم به سبب سیاستهای غلطی که اتخاذ و فضایی پر تنش و تجاوز در منطقه و کل جهان ایجاد کرده، نقش محوری داشته است. این دولت به برخی گروهها کمک و آنان را تشویق کرد که به روشهای خونین و تندروانه دست بزنند. همین دولت از گروههای تروریست به عنوان وسیله ای برای فشار بر برخی از نظامهای حاکم بر کشورهای جهان، استفاده ابزاری کرده است. این گروههای تروریست که در دامن سیاستهای آمریکا رشد و نمو کردند بالاخره بر خود آمریکا نیز شوریدند و از همان روشهای آمریکا برای کشتار مردم بی گناه جهت رسیدن به اهداف خود در ایجاد تغییرات یا تلاش برای به اصطلاح طرد آمریکا از منطقه، بهره می گیرند.

    هر چند که در گزارش سالانه آمریکا درباره تروریسم، نام کشور عراق به عنوان یک دولت تروریست یا حامی تروریسم حذف شده است، اما عرصه همین کشور به جولانگاه تروریسم بین المللی تبدیل شده و آمریکا هر کس را که با سیاستهای این کشور مخالفت کند، قتل عام  و با هواپیما به مردم بیگناه حمله می کند و دیگران نیز مردم را با خونسردی به قتل می رسانند. این امر، چنین القا می کند که نمونه دمکراسی که بوش وعده ایجاد آن در عراق را داده بود، همین چیزی است که ملت عراق در خون خود غوطه ور است و جان و مالشان مباح اعلام شده و خانه ها و اماکن مذهبی بر اساس سیاستهای همین دولت آمریکا که حتی ملت این کشور نیز بدان قانع نشده اند، ویران می گردند. پس چگونه است که دولت آمریکا می کوشد سایر ملل جهان را به پذیرش آن قانع گرداند.

    چهره آمریکا در نزد افکار عمومی جهان به یک دولت حامی و بانی تروریسم تبدیل شده است و همه بر این باورند که این دولت خون مردم بیگناه را بر زمین می ریزد و با شکنجه زندانیان بدیهی ترین قوانین بین المللی را نقض می کند و می کوشد قواعد رفتاری بین المللی را حذف کند و نیز تلاش می کند با هر روش ممکن از جمله با استفاده از تروریسم تبلیغاتی و سیاسی، رسانه های دیگر را از میدان رقابت خارج سازد همان گونه که با کانالهای تلویزیونی الجزیره و العربیه انجام داد. به همین سبب است که تمام تلاشهای این ابرقدرت برای بهبود چهره کریه و زشتش در نزد افکار عمومی جهان عرب و اسلام از طریق کانالهای ماهواره ای متعدد و رسانه های گوناگون تبلیغاتی، تلاشی نافرجام و محکوم به شکست است، زیرا همه این تبلیغاتها نمی تواند تصویر زشتی را که از دولت آمریکا در ذهن عموم جهانیان نقش بسته است، پاک کند یا نماد تروریسم را از یاد ملتهای عرب و اسلامی و همه ملتهای مخالف با تروریسم، حذف گرداند.

    منبع: روزنامه السفیر چاپ لبنان

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • پايان تحريم اقتصادی طرحی برای سلطه بر کشورهای عربی
  • یکشنبه بیستم آذر 1384 1:14

    به قلم : حسن عطار

     تاریخ:21/10/2005

    بر پایه آمار رسمی رژیم صهیونیستی، خسارت های وارده بر بخش اقتصادی این رژیم در اثر تحریم آن از سوی کشورهای عربی که از سال 1952 میلادی کلید خورده است، به 80 تا 90 میلیارد دلار می رسد. بخش اعظم این خسارت ها ناشی از تحریم بیش از 500 شرکت جهانی ""اسراییل"" است. این اقدام به دنبال فشار فزاینده افکار عمومی جهان عرب صورت گرفت.

    این شرکت ها ـ به جزء 5 تا از آنها ـ دیگر در ""اسراییل"" سرمایه گذاری نکردند؛ هر چند که کالاهای خود را در بازارهای ""اسراییل"" به معرض فروش گذاشته اند. آثار این تحریم همچنان مشهود است و پایین آمدن سطح سرمایه گذاری بین المللی در ""اسراییل"" مهر تائیدی بر این مدعا است.

    یادآور می شویم که این امر گواهی بر کارآمدی و تاثیرگذاری تحریم اقتصادی "اسراییل" است، اما به نظر می رسد که برخی از کشورهای عربی موضوع تحریم اقتصادی و مقوله هایی از این دست را جدی تلقی نمی کنند، چرا که ملاحظه می کنیم این کشورها بدون وجود هیچ گونه دلیل منطقی (به استثنای فشارهای آمریکا) به "اسراییل" گرایش پیدا و با آن تعامل می کنند بدون اینکه این کشورها یا طرف فلسطینی طرفی از این مسئله ببرند، یا سودی عایدشان شود.

    برخی از افراد برای توجیه مواضع خود می گویند که پایان تحریم به معنای عادی سازی روابط با دشمن "اسراییل"ی نیست. تاریخ تحریم کالاها و فرآورده های "اسراییل"ی به شرایط بین المللی و منطقه ای در اواخر دهه های 50 و 60 قرن پیش بر می گردد که به طور کلی با شرایط کنونی فرق می کند ؛ به گونه ای که این برهه شاهد یکسری تحولات بنیادین در عرصه بین الملل بود که در راس آنها پایان جنگ سرد، دو قطبی شدن جهان و پیدایش جریان جهانی شدن قرار دارد.

    ما در پاسخ به این توجیه می گوئیم که هدف از تحریم اقتصادی منزوی کردن ""اسراییل"" در عرصه بین الملل، تضعیف اقتصادی آن و اعمال فشار بر آن جهت پایبندی به قطعنامه های مربوط به مسئله فلسطین است. اگر تحریم اقتصادی "اسراییل" سلاحی کارآمد نبود، هرگز ما شاهد فشارهای آمریکا بر کشورهای عربی و اسلامی جهت پایان دادن به آن نبودیم.

    پایان تحریم اقتصادی "اسراییل" توسط کشورهای عربی که آمریکا و "اسراییل" در جهت تحقق آن می کوشند، در واقع به منظور عادی سازی روابط صورت می گیرد که از نگاه آمریکا و "اسراییل" به معنی از میان برداشتن تمامی موانع و محدودیت های ترانزیت هر گونه کالا و خدمات، آزادی رفت و آمد افراد، تعامل سازمان ها و سرمایه داران میان کشورهای عربی و "اسراییل"، یکسان سازی سیاست های عمرانی، سرمایه گذاری، ایجاد صندوق ها، بانک های توسعه و سرمایه گذاری مشترک است.

    ما اگر بگوئیم که پایان تحریم اقتصادی "اسراییل" گامی مهم در جهت عادی سازی روابط با دشمن صهیونیستی به شمار می رود، گزافه گویی نکرده ایم. مفهوم عادی سازی روابط از منظر آمریکایی ها و صهیونیست ها مبتنی است بر اصل از میان برداشتن موانع تجاری، مالی و اقتصادی از طریق یک نظام منطقه ای که "اسراییل" در آن محور  و نقطه جذب تلقی می شود.

    از مشخصه های این نظام که آمریکایی ها و "اسراییل"ی ها برای آن برنامه ریزی می کنند، این است که مناسبات اقتصادی میان "اسراییل" و هر کشور عربی به طور جداگانه برقرار شود و اینچنین "اسراییل" سلطه و همینه خود را بر جهان عرب و اسلام و اقتصاد آن ها تضمین می کند. این اقدام در حالی صورت می گیرد که بیشتر کشورهای عربی به بهانه کمک به فلسطین به سوی عادی سازی روابط با "اسراییل" شتاب برداشته اند.

    بیش از 4 میلیون فلسطینی همچنان در کشورهای عربی آواره و بی خانمان هستند و مساله فلسطین همچنان اذهان مقامات سیاسی فلسطین و بین الملل را به خود مشغول کرده است.  

     منبع: روزنامه الخلیج چاپ بحرین

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • عناوين اخبار شنبه 19 آذر 1384
  • شنبه نوزدهم آذر 1384 2:49

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • تهاجم آمریکا به خاورمیانه
  • شنبه نوزدهم آذر 1384 2:46

    مرکز تحقیقات "المستقبل" - نوامبر 2005

     

    مقدمه

    منطقه خاورمیانه هر روز شاهد رویدادهای تازه ای است و شمار این رویدادها در مقایسه با سایر مناطق جهان بسیار زیاد است. طرف های بین المللی و منطقه ای شریک یا تاثیرگذار بر روند حوادث و جریان امور در منطقه نیز رو به فزونی گرفته است، زیرا هر یک از این جریان ها و طرف ها منافع حیاتی و راهبردهای ویژه خود را در منطقه دارند و از آن حفاظت می کنند. ایران و پرونده هسته ای آن و {ادعای غرب درباره} احتمال ساخت بمب هسته ای، عراق و بن بست آمریکا و انگلیس در این کشور به سبب مقاومت شدید مردمی در آن، سوریه و موضوع ترور حریری و ورود مبارزان عرب از طریق مرزهای این کشور به عراق، لبنان و طرح دوباره موضوع سلاح حزب الله لبنان و اردوگاه های فلسطینی در این کشور و سر آخر فلسطین اشغالی و ادامه تجاوزات دشمن صهیونیستی به ملت و سرزمین فلسطین و درخواست قدرت های جهانی از تشکیلات خودگردان برای مقابله با گروه های مبارز، موضوعات مطرح شده در تحولات جهانی است که همه در منطقه خاورمیانه جریان دارد.

    اما مهم تر از همه این موضوعات که اخیرا مطرح شده است تهاجم آمریکا به منطقه و سوء استفاده شرم آور از ترور حریری و بازگشایی پرونده های قدیمی مانند سلاح آوارگان فلسطینی در اردوگاه های لبنان و سلاح جنبش حزب الله و تهاجم تبلیغاتی علیه برنامه هسته ای ایران و تهدید به منزوی کردن نظام حاکم بر سوریه در جامعه بین المللی است که در حال به فراموشی سپرده شدن بودند، اما این پرسش مطرح می شود که هدف از این تهاجم چیست و با رژیم صهیونیستی چه رابطه ای دارد؟ این موضوع همان چیزی است که ما در این گزارش پژوهشی به آن خواهیم پرداخت.

    برای درک بهتر حوادثی که در منطقه جریان دارد و مسیری که به سوی آن جریان می یابد، ناچاریم ماهیت دخالت های بین المللی و منافعی را که به ویژه ایالات متحده آمریکا در ورای این دخالت ها دارد، بررسی کنیم. ایالات متحده آمریکا پس از جنگ جهانی دوم وارد منطقه شد تا جانشین امپراتوری انگلیس در منطقه شود. سران آمریکا در آن زمان از اهمیت منطقه خاورمیانه کاملا آگاه بودند و می دانستند که این منطقه چه نقش مهمی در آینده رشد اقتصادی نه فقط آمریکا که تمام جهان دارد، زیرا مناطق نفت خیز یکی پس از دیگری در ابتدای قرن بیستم میلادی در منطقه کشف می شد و مشخص بود که چه ثروت عظیمی در زیر زمین این منطقه نهفته است.

    دولت آمریکا سیاست خود را بر این اصل استوار ساخته است که بر امور جهان سیطره یابد و در مقابل هر قدرتی که در آینده می تواند به رقابت با این دولت برخیزد، بایستد حتی اگر چنین قدرتی از همپیمانان آمریکا باشد، به همین سبب آمریکا تصمیم گرفت که بر منابع غنی نفتی منطقه سیطره یابد، زیرا رشته عصب اصلی اقتصاد جهان به ویژه کشورهای صنعتی در این منطقه قرار داشت. آمریکا برای تحقق این هدف تلاش کرد که منطقه خاورمیانه و خلیج را از نظر راهبردی و اقتصادی به دیگر مناطق اطراف خود پیوند دهد تا منافع ملی ایالات متحده در آن تأمین شود. به سبب اهمیت بسیار زیادی که منطقه برای همپیمانان آمریکا داشت و آنان این منطقه را به مثابه بازار مصرف بزرگ و زرادخانه عظیم سلاح می دانستند و نیز به سبب منبع نفت سرشاری که این منطقه از آن برخوردار است، واشنگتن برخی از جریان های بین المللی از جمله انگلیس را در اداره منطقه با خود شریک گرداند، زیرا دولت انگلیس تابع سیاست های آمریکا در منطقه بود و برای تحقق منافع خود در منطقه به این همپیمانی های سیاسی و مالی و حتی نظامی به هر وسیله ممکن نیاز داشت. به همین سبب واشنگتن برای تثبیت اصول سیاست خارجی بلندمدت خود از سیاست مشارکت با قدرت های دیگر در کوتاه مدت، استفاده می کند و همزمان تلاش می کند که حضور اروپایی ها و ژاپن را در این منطقه به تدریج کاهش دهد.(1)

    منافع آمریکا در نیمه دوم قرن بیستم میلادی تا حوادث 11 سپتامبر 2001 (20 شهریور 80) بر سه اصل اساسی استوار بود و دشمن صهیونیستی نیز که پیوند مستقیم یا غیر مستقیم با رویدادهای منطقه دارد، بخشی از این منافع آمریکا قلمداد می شود. در گزارشی که مرکز تحقیقات راهبردی و بین المللی در واشنگتن در سال 2001م. درباره چالش های سیاست خارجی آمریکا منتشر کرد، این سیاست ها تبیین شده است که خاورمیانه در رأس منافع حیاتی آمریکا قرار دارد که سه اصل اساسی آن عبارتند از:

    1. حفظ صلح و ثبات در منطقه و تضمین ادامه تولید و صادرات نفت و گاز آن

    2. تضمین حیات "اسرائیل" به عنوان یک دولت مستقل

    3. آماده کردن زمینه واکنش هماهنگ و تأثیرگذارتر بر تروریسمی که از خاورمیانه سرچشمه می گیرد.(2).

    سیاست های آمریکا در آغاز قرن بیست و یکم تغییراتی اساسی نداشته است، زیرا منافع آمریکا در منطقه تغییر نکرد و همچنان بر موضوع نفت استوار بود، اما تحول تازه در این عرصه به عملیات 11 سپتامبر باز می گردد، زیرا 19 مجری این عملیات که نماد هیبت و قدرت آمریکا را در اقدامی بی سابقه در تاریخ آمریکا هدف قرار دادند، همگی از این منطقه بودند. این مسأله به موضوعی بسیار مهم در سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد و آمریکا آن را تهدید "افراط گرایی یا تروریسم اسلامی" لقب داد.

    مرکز سیاست های خاور نزدیک واشنگتن در گزارشی با نام "پشتوانه های راهبرد آمریکا در خاورمیانه" در سال 2005م. نگرش دولت آمریکا را درباره منطقه چنین ترسیم کرده است:

    علاوه بر:

    - تأمین منابع نفتی در منطقه

    - حفظ امنیت "اسرائیل"

    آمریکا مسائل زیر را نیز در برنامه های خود قرار داده است:

    1. تعیین راهبردی فراگیر جهت جنگ ایدئولوژیک علیه افراط گرایی اسلامی

    2. سرعت بخشیدن به روند آموزش نیروهای امنیتی عراق جهت تشکیل اسکلت حکومت آزاد و دمکراتیک عراق

    3. تدوین سیاستی درباره برنامه هسته ای ایران با هماهنگی اروپایی ها و شورای امنیت

    4. تلاش برای تغییر سیاسی و امنیتی تحولات فلسطین(3)

    به همین سبب در چارچوب این راهبرد و نگرش آمریکا در قبال منطقه، این کشور خود را مسئول حفاظت از منابع نفتی خاورمیانه می داند و آماده است تا با هر دخالت سیاسی یا نظامی جهت سیطره بر این منابع مقابله کند و با اهمیت دادن به ادامه قدرت نظام های قبیله ای حاکم بر کشورهای عرب حاشیه خلیج، مانع از دست اندازی دیگر کشورهای منطقه به آنان شود.

    به نظر می رسد که دشمن صهیونیستی خود را برای آمریکا و غرب به عنوان یک دولت مزدور معرفی کرده است که هدفش دفاع از منافع غرب به ویژه منافع ایالات متحده است که این امر از طریق تقسیم منطقه و انزوای مصر از خاور عربی و اسلامی و مقابله با همه جریان هایی است که در اندیشه تهدید منافع غربی در این منطقه هستند. به همین سبب امنیت دولت عبری و موجودیت آن یکی از محورهای مهم سیاست خارجی آمریکاست که پشتیبانی نظامی و سیاسی از آن لازم و ضروری است تا بتواند همچنان قدرت اول منطقه باشد و هر کس که آن را تهدید کند در جهتی مغایر با رفتار این دولت حرکت کند، با برخورد شدید آمریکا مواجه خواهد شد.

    بر همین اساس، می توان نوع تعامل آمریکایی ـ صهیونیستی و اطرافیان آنها در قبال سوریه و ایران و حزب الله لبنان و گروه های فلسطینی در لبنان و نیز جنبش اسلامی "حماس" و دیگر گروه های فلسطینی تفسیر کرد که در کنار مقاومت عراق هلالی را در جهت مقابله با سلطه جویی آمریکایی ـ صهیونیستی بر منطقه تشکیل داده اند. هر چند که ممکن است همه این جریان ها و گروه ها در علت مخالفت خود با سیاست های آمریکا هم نظر نباشند، اما در نهایت به مانعی برای جلوگیری از تکمیل و اجرای طرح های آمریکایی ـ صهیونیستی در منطقه تبدیل شده اند، همان طرح هایی که هدف آن سلطه بر منطقه و تسلیم و تبدیل آن به حیات خلوت آمریکا و "اسرائیل" است.

     

    سوریه

    ایالات متحده آمریکا نظام حاکم بر سوریه را یکی از قدرت های مخالف خود در خاورمیانه می داند، هر چند که این کشور در زمان بوش پدر با دولت آمریکا علیه نظام حاکم بر عراق و در جریان جنگ دوم خلیج که به جنگ آزادی کویت مشهور شد، همپیمان بود، اما تحولات مربوط به جهان عرب و مخالفت سوریه با روند "صلح" به مفهوم آمریکایی، سبب شد که این کشور در برابر طرح ها و توطئه های صهیونیستی ـ آمریکایی که هدف از آن ایجاد جغرافیای سیاسی جدیدی در منطقه به منظور پذیرش رژیم صهیونیستی و استقبال از موجودیت آن در خاورمیانه، قرار گیرد.

    دلایل گوناگونی وجود دارد که موجب شد سوریه در طول سال های گذشته همواره هدف حملات ایالات متحده قرار بگیرد که از جمله آنها می توان به علل زیر اشاره کرد:

    1. مخالفت سوریه با تسریع سازش کشورهای عربی با "اسرائیل" که در توافقات اسلو و عقبه نمود یافت و تشکیلات خودگردان و نظام حاکم بر اردن مجری آن بودند.

    2. حمایت گسترده سوریه از مقاومت لبنان؛ پیروزی هایی که جنبش حزب الله در جنوب لبنان کسب کرد و به فرار رژیم صهیونیستی از این منطقه منجر شد یکی از نتایج آن بوده است.

    3. سوریه درهای خود را به روی گروه های مبارز فلسطینی گشود و این اتفاق به ویژه پس از آنکه نظام حاکم بر اردن رهبران جنبش "حماس" را در سال 1999م. از این کشور اخراج کرد، اهمیت زیادی یافت.

    4. متهم شدن سوریه به مانع تراشی در برابر پیشبرد روند سازش لبنان با رژیم صهیونیستی به سبب نفوذی که سوریه پیش از ترور حریری در نهادهای قدرت در لبنان از آن برخوردار بود.

    5. همکاری راهبردی با ایران که دشمن صهیونیستی به شدت از آن نگران است و ایران نیز از زمان انقلاب اسلامی در آن دشمنی گسترده ای با ایالات متحده آمریکا دارد.

    به همین سبب سوریه از زمان پایان جنگ دوم خلیج به عنوان مانعی بر سر راه سازش با رژیم صهیونیستی در منطقه تلقی شد که این امر تاثیرات منفی بر تکمیل پروژه آمریکا در منطقه دارد.

    در چند سال گذشته، عوامل جدیدی ظهور کرد که سرعت حملات ایالات متحده آمریکا به نظام حاکم بر سوریه را افزایش داده است. از جمله این عوامل می توان به نکات زیر اشاره کرد:

    اول، نزدیک شدن جغرافیایی آمریکا به سوریه پس از اشغال عراق و ناخشنودی آمریکا از شیوه برخورد سوریه با اشغال عراق و متهم شدن این کشور به عدم برخورد مثبت و خوب با این اقدام آمریکا.

    دوم، علاقه مندی راستگرایان و نومحافظه کاران در آمریکا به استفاده از وزنه خود در کاخ سفید برای ایجاد تغییراتی متناسب با منافع آمریکا و "اسرائیل" در منطقه خاورمیانه، حتی اگر این امر استفاده از ابزارهای قدرت و خشونت را نیز طلب کند.(4)

    سوم، آرایش جدید صهیونیست ها و آمریکایی ها در قضیه فلسطین و تلاش آنان برای مثبت جلوه دادن طرح های یکجانبه شارون و فشار بر گروه های مبارز و سوریه جهت پذیرش مطالبات "اسرائیل" (چشم پوشی از جولان، آوارگان و قدس).

    این عوامل سبب گردید که روند حملات علیه سوریه سرعت بگیرد و فشار بر این کشور افزایش یابد. همزمان بسیاری از کارشناسان و تصمیم گیران در آمریکا بر این باورند که نظام حاکم بر سوریه ضعیف و فشار بر آن آسان است و رئیس جمهور جوان این کشور به اندازه کافی بر تصمیم گیری ها در سوریه سیطره ندارد.

    همین عوامل موجب شده است که تصمیم گیران در آمریکا و رژیم صهیونیستی زمان را برای کاهش قدرت سوریه در منطقه در جهت تسهیل اجرای توطئه های صهیونیستی ـ آمریکایی مناسب بدانند." اکنون محور شرارت جدیدی در منطقه ظهور کرده است که سوریه، ایران، حزب الله، حماس و جهاد اسلامی آن را تشکیل می دهند و سوریه نقطه ضعف این محور است، زیرا فشار بر آن آسان است و اگر وضعیت در این کشور دگرگون شود، این محور شکسته خواهد شد".(5)

    زیرا دولت سوریه امروز بر سر دو راهی دشواری قرار گرفته است و دولت آمریکا و فرانسه تلاش می کنند که مجازات هایی بین المللی علیه سوریه اعمال کنند و از نتایج گزارش میلتس برای تنگ کردن حلقه محاصره این کشور بهره برداری می کنند، زیرا قتل حریری از جانب مجامع بین المللی، منطقه ای و داخلی در لبنان محکوم شده است. اولین نتیجه کشته شدن حریری خروج سوریه از لبنان و اجرای قطعنامه 1559 سازمان ملل عریه سوریه بود و فشارها علیه این کشور همچنان در حال افزایش است و هر چند که سوریه با همه طرف های بین المللی همکاری کرده است، اما دولت آمریکا جز به تسلیم سوریه در برابر مطالبات این ابرقدرت و قطع حمایت های سوریه از گروه های مبارز فلسطینی و لبنان و نیز گسیل ارتش سوریه به مرزهای این کشور به عراق جهت حمایت از اشغالگران آمریکایی در برابر ورود و نفوذ مبارزان عرب به داخل عراق و مشکل تراشی بر سر عملیات نظامی آمریکا در عراق، رضایت نمی دهد.

    اهداف آمریکا از تضعیف سوریه جهت ایجاد تغییرات در آن

    هدف اول: تضعیف دیوار مقاومت ها در منطقه از سوی سوریه و حزب الله و حماس.

    هدف دوم: حرکت به سمت جلو برای محاصره ایران و در تنگنا قرار دادن این کشور به منظور اقدام برای پایان دادن به برنامه های صلح آمیز هسته ای ایران.

    هدف سوم: تقویت دایره نفوذ "اسرائیل" در منطقه و رهایی از مانع سیاسی در برابر توسعه طلبی سیاسی "اسرائیل" در خاورمیانه.

    تحولات مختلف نشان می دهد که طرح مجازات سوریه هم اکنون آماده است تا پس از اعلام گزارش نهایی مهلیس _ که احتمال می رود منفی تر از گذشته باشد ـ به اجرا درآید. به همین سبب بشار اسد در سخنرانی اخیر خود تلاش کرده است تا فرصت های جدیدی کسب کند.

    برخی نیز سخنان اخیر اسد را به چالش فرا خواندن آمریکا تعبیر کرده و گروهی نیز آن را اعلام جنگ می دانند، اما یک سخنرانی نمی توان چنین معناهای گوناگونی داشته باشد، زیرا چنین نگرشی نیازمند اقدامات و کاهش محدودیت های داخلی در سیاست سوریه است.

    سوریه اکنون چه برگ برنده هایی برای مقابله در اختیار دارد؟ برای پاسخ به این پرسش باید وضعیت کنونی سوریه را از ابعاد مختلف مورد ارزیابی قرار دهیم:

    الف: وضعیت نظامی

    سوریه یک قدرت متوسط منطقه ای است و از امکانات کلاسیک معقول و راهبرد نظامی زیرکانه ای برخودار است.

    هر چند که سوریه از نظر توان نظامی با دشمنانش در "اسرائیل" و ترکیه قابل مقایسه نیست و نیز این کشور عضو "ناتو" نیست، اما رهبری سوریه توانسته است نقشی مهم در سیاست های منطقه ای ایفا کند که این امر با ائتلاف با ایران و سازمان ها و گروه هایی مانند حزب الله لبنان و حماس در فلسطین میسر بوده است.

    بر اساس اطلاعات موجود 11% تولید ناخالص ملی سوریه صرف هزینه های ارتش این کشور می شود و این امر یکی از علت های افزایش بدهی های این کشور است. بیشتر بودجه ارتش نیز برای تعمیر و نگهداری تجهیزات، دستمزدها و نیازهای اساسی ارتش از جمله اسکان و اطعام نیروهای آن هزینه می شود. در نتیجه، سوریه توافق هزینه کردن بودجه برای توسعه زرادخانه نظامی یا آموزش فناوری های نظامی مدرن به کارکنان خود ندارد.

    مسأله دیگر این است که گزارش مؤسسه بین المللی تحقیقات راهبردی نشان می دهد که آخرین معامله خرید سلاح از سوی دولت سوریه به سال 1999 تعلق دارد و اگر فرض بگیریم که میانگین کارکرد مفید هر سلاح نظامی 5 سال است، می توان گفت که بیشتر جنگ افزارها و تجهیزات نظامی سوریه اکنون کارکرده محسوب می شود.(6)

    ب: امکانات اقتصادی

    اقتصاد دولتی حاکم بر سوریه از این کشور یک کشور فقیر ساخته است. اقتصاد کشور سوریه دولتی است، اما هر چند که شاید اعتقادی به اقتصاد خصوصی نداشته باشد، ولی بخش خصوصی نیز در این کشور فعالیت چشمگیری دارد.

    دولت سرمایه اصلی حرکت اقتصاد ملی را در اختیار دارد و خود به احداث راه ها و کارخانه ها و صنایع سنگین و غیره اقدام می کند. مضاف بر آنکه صنایع ملی اصلی ترین منبع اشتغال زایی و بخش اعظم سرمایه گذاری و تولید را به خود اختصاص داده است.

    ج: سوریه و ائتلاف ها

    آنچه سوریه را صاحب قدرت سیاسی گسترده کرده است، ائتلاف این کشور با بازیگران منطقه ای است. این امر در برخی تحولات مهم، ویژگی هایی به سوریه داده است که تیرگی روابط این کشور با دولت عراق پس از ائتلافش با ایران از آن جمله است. سوریه همچنین با ائتلاف با بسیاری از گروه های فلسطینی از جمله جبهه خلق/ فرماندهی کل و جنبش های چپگرا، زمینه را برای سیطره بر لبنان فراهم ساخت.

    اوج تحرکات منطقه ای سوریه با حمایت کامل این کشور از حزب الله بروز کرد و این حزب در دو دهه اخیر توانسته است نقشی بسیار مهم در سیاست های لبنان ایفا کند.

    د: سوریه و ایران

    روابط میان سوریه و لبنان از سال 1980م. و پس از آغاز جنگ عراق علیه ایران آغاز شد. ایران در آن زمان با مشکلات ناشی از انقلاب مواجه بود. علت این ارتباط را می توان به سبب اختلاف و دشمنی میان حافظ اسد و صدام حسین دانست، هر چند که این دو تن از ریشه های مشترک بعثی برخودار بودند. سوریه تنها دولت عربی بود که در طول جنگ هشت ساله و پس از آن از ایران حمایت کرد. ایران نیز صدها میلیون دلار نفت ارزان قیمت در اختیار سوریه قرار داد و سوریه نیز به ایران اجازه داد که به آسانی از حزب الله لبنان پشتیبانی کند. هنگامی جنگ عراق علیه ایران در سال 1988م. به پایان رسید، مشارکت راهبردی ایران و سوریه همچنان ادامه یافت و مخالفت آن دو با "اسرائیل" اصلی ترین عامل پابرجایی اتحاد میان این دو کشور بود.

    اشتراک نظر سوریه و ایران برای ادامه حمایت های آنان از قضیه فلسطین و مقابله با "اسرائیل" و برنامه های این رژیم در منطقه بسیار حائز اهمیت است، زیرا این دو کشور می توانند با یکپارچه کردن مواضع خود در قضیه عراق و مقابله با "اسرائیل" و آمریکا، به همراه یکدیگر روابط رو به گسترشی را با اتحادیه اروپا ایجاد کنند.

    همه این عوامل موجب شد که روابطی بسیار قوی میان دو کشور در زمینه های اقتصادی، بازرگانی و گردشگری شکل گیرد و نیز ایران در شماری از طرح های توسعه و اقتصادی مهم در سوریه از جمله ساخت کارخانه ها که ارزش آن به بیش از 200 میلیون دلار بالغ می شود و نیز ساخت کارخانه بزرگ سیمان در حما با توان تولید سالانه یک میلیون تن سیمان با ارزش تقریبی 190 میلیون دلار، مشارکت دارد.(7)

    حزب الله و معادله سوریه

    هیچ کس نقش سوریه را در قدرت گرفتن حزب الله و پشتیبانی از آن انکار نمی کند. این حزب پس از آنکه کاملا استقرار یافت، نقشی فعال در حیات لبنان بر عهده گرفت. حزب الله از مهم ترین ارکان نفوذ سوریه در لبنان به شمار می آید و این نقش پس از عقب نشینی سوریه از لبنان افزایش یافته است، زیرا لبنان اهمیت زیادی برای حیات سیاسی و حکومت سوریه دارد.

    سوریه به همراه همپیمان خود، ایران، از این حزب به ویژه در جریان اشغال جنوب لبنان به وسیله "اسرائیل" به شدت پشتیبانی می کرد. "اسرائیل" همیشه سوریه را به حمایت از حزب الله متهم کرده و حزب الله نیز در اثنای فرار اشغالگران "اسرائیلی" از جنوب لبنان، نقش سوریه را در کسب این پیروزی انکار نکرد.

    "حزب الله در سال 1982م. از جنبش أمل لبنان انشعاب یافت و مقاومت ضد صهیونیستی خود را در سال 1985م. آغاز کرد. این حزب به صورت مستمر با جنبش امل برای به دست گرفتن رهبری شیعیان در لبنان درگیر بوده است. با پایان یافتن جنگ داخلی در لبنان، حزب الله توانست فراغت بیشتری برای جنگ با "اسرائیل" به دست آورد به خصوص که بر خلاف سایر احزاب، این جنبش در جنوب خلع سلاح نشد. همزمان با آنکه حزب الله به عنوان حامی شیعیان جنوب لبنان فعالیت می کرد، تلاش کرد برای کسب حمایت های همه گروه های لبنانی، بسیاری از مسلمانان اهل سنت و مسیحیان را نیز به عضویت گرفتند. این امر موجب شد که همه گروه های لبنانی به این جنبش به دیده احترام بنگرند. فعالیت های جنبش حزب الله فقط در مقاومت در برابر اشغالگران صهیونیست خلاصه نمی شود، این جنبش بیمارستان ها، مدارس و مؤسسات زیادی در جنوب لبنان بنا کرد و همین امر نیز حمایت های مردمی زیادی برای این حزب به ویژه در جنوب لبنان فراهم کرد.(8)

    دولت سوریه به کمک های حزب الله به ویژه پس از آنکه این دولت به حزب الله اجازه داد سلاح خود را حفظ کند و به کمک های خود به این حزب ادامه داد و کانال های تماس خود را با ایران ایجاد کرد، بسیار دل بسته است تا این حزب در زمان تشدید محاصره سوریه از این کشور حمایت کند.

    سوریه و گروه های فلسطینی

    دولت سوریه برای قضیه فلسطین اهمیت بسیار قائل است و با نفوذ به برخی از گروه های فلسطینی، حمایت کامل برخی را برای خود کسب کرده است و برخی از گروه ها نیز تحت سیطره کامل این کشور در آمده اند. از مهم ترین همپیمانان سوریه از میان گروه های فلسطینی می توان به جبهه خلق/ فرماندهی کل و فتح ابو موسی (انتفاضه) اشاره کرد. دولت سوریه اخیرا نیز روابط بسیار گسترده ای با جنبش حماس برقرار کرده است و همین امر موجب شد فشارهای زیادی بر سوریه جهت اخراج حماس از این کشور وارد آید.

    این ها مهم ترین ائتلاف های سوریه برای مقابله با خطر حمله آمریکا علیه این کشور است، اما ناتوانی های آمریکا در عراق دولت این کشور را با مشکلات زیادی روبرو و مقابله با سوریه را برای این کشور بسیار دشوار کرده است. به همین سبب سناریوهای مختلفی برای شیوه برخورد آمریکا با نظام سوریه پیش بینی می شود:

    1. انزوای نظام حاکم بر سوریه

    به نظر می رسد که این گزینه یکی از مهم ترین روش های تعامل آمریکا با موضوع آینده سوریه باشد خصوصا که دولت آمریکا از دو قطعنامه 1559 و 1595 مربوط به لبنان و نیز گزارش میلیس نیز در این راستا بهره برداری می کند. همچنین ممکن است که آمریکا قانون مجازات سوریه را که بوش در دسامبر سال 2003 میلادی امضا کرد، به اجرا بگذارد.

    در این راستا نیکولاس بلاندفورد خبرنگار روزنامه کریستین ساینس مانیتور بر این باور است که انتقاد شدیدی که دولت آمریکا در این روزها علیه سوریه مطرح می کند به اعتقاد تحلیلگران آغاز تلاشی است که واشنگتن به عنوان "تکرار نمونه لیبی" علیه سوریه اعمال خواهد کرد و این بدان معناست که نظام حاکم بر سوریه را برای وادار کردن جهت ایجاد تغییرات ریشه ای در سیاست هایش از نظر اقتصادی و سیاسی به صورت همه جانبه منزوی سازد.

    بلندفور به نقل از پروفسور جان لاندیس از کارشناسان تحقیقات خاورمیانه گفته است:" دولت آمریکا در آینده سوریه در محاصره شدید خواهد گرفت و بر آنان فشار وارد خواهد کرد و با شدت آنان را تکان خواهد داد تا ببیند که چه مقدار می تواند از جیب های آنان بیرون آورد".

    خبرنگار کریستین ساینس مانیتور در ادامه آورده است، "اولین نمونه های این انزوای بین المللی هنگامی نمود یافت که رئیس جمهور سوریه مجبور شد سفر خود را به آمریکا برای شرکت در کنفرانس سران کشورهای عضو سازمان ملل لغو کند، زیرا در آخرین لحظات پیش از پرواز پیام هایی دریافت کرد که آمریکا با رفتن وی به نیویورک موافق نیست".

     2. امتیاز دهی

    این گزینه نیز تاحدودی به گزینه پیشین شباهت دارد، اما در آن به جای وارد کردن فشار مطلق، برخی امتیازها نیز پیشنهاد می شود. در تحقیقی که در ماه اوت سال 2005م. منتشر شد، دنیس راس هماهنگ کننده ویژه سابق آمریکا در مسائل صلح در خاورمیانه به دولت آمریکا پیشنهاد کرده است که سیاست عصا و هویج را پیش بگیرد، اما هشدار می دهد که این سیاست باید با دقت و کنترل انجام گیرد، زیرا بر این باور است که دولت آمریکا هنوز پاداش هایی را که باید پس از موافقت سوریه با تسلیم در برابر خواسته های این دولت به آن اعطا کند یا مجازات هایی را که به صورت تهدید مطرح کرده، مشخص نکرده است.

    وی همچنین بر این باور است که پیگیری سیاست عصا و هویج نمی تواند در صورت عدم آمادگی اروپا برای همکاری با سیاست های آمریکا در قبال سوریه، موفقیت آمیز باشد.

    شمار دیگری از کارشناسان آمریکایی از جمله فلنت لفریت از متخصصان امور خاورمیانه در مؤسسه تحقیقات سیاسی "سابان" آمریکا نیز با این طرح موافقند.

    3. دخالت مستقیم نظامی در سوریه

    کسانی که خطر ادامه حیات حکومت کنونی سوریه به رهبری بشار اسد را از خطرات ساقط کردن آن بیشتر می دانند، با این پیشنهاد موافقند.

    مجله آمریکایی نیوزویک تاکید می کند که از سرگیری حملات تبلیغاتی نشان می دهد که سیاست های سختگیرانه تری علیه سوریه و ایران از سوی نومحافظه کاران اتخاذ شده است. این مجله می افزاید: به رغم آنکه تندروهای نومحافظه کار می دانند که حمله نظامی اولین گزینه آمریکا علیه سوریه نخواهد بود ـ به سبب مشغول بودن در عراق ـ اما حمله نظامی همچنان اولین گزینه این گروه است  و آنها علاقه دارند نظام های حاکم بر سوریه و ایران هر چه زودتر تغییر کند.

    اما به نظر می رسد که این گزینه از میان گزینه های مطرح شده، از کمترین مقبولیت برخوردار باشد چرا که:

    اولا: وضعیت در عراق بسیار مبهم است و کارشناسان آمریکایی از آن بیم دارند که دخالت نظامی آمریکا در سوریه دشمنی های زیادتری در دنیای اسلام و جهان عرب علیه این کشور ایجاد کند.

    ثانیا: نگرانی از این سوریه به باتلاق خطرناک و ویرانگر دیگری برای ایالات متحده آمریکا و همپیمانانش در منطقه به ویژه رژیم صهیونیستی تبدیل شود.

    ثالثا: رژیم صهیونیستی ترجیح می دهد به جای تغییر حکومت بشار اسد، حکومتش را تضعیف کند. روزنامه صهیونیستی هاآرتص در سوم اکتبر 2005 به نقل از منابع رسمی "اسرائیلی" نوشت که مقامات آمریکایی اخیرا درباره احتمال اینکه چه کسی جانشین اسد شود بهتر است و همزمان ثبات این کشور نیز حفظ شود با "اسرائیلی ها" مشورت کرده اند. آمریکایی ها گفتند که برداشتشان این است که "اسرائیل" ترجیح می دهد اسد تضعیف شود تا آنکه زیر فشار گذاشته شدن این کشور از سوی مجامع بین المللی آسان شود و او همچنان بر سر قدرت باشد و "اسرائیل" علاقه چندانی به تغییر نظام حاکم بر سوریه ندارد.

    4. حمله نظامی محدود

    این سناریو در سال 1998م. و در زمانی که بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکا بود علیه نظام سابق حاکم بر عراق استفاده شد. کارشناسان بر این باورند که این گزینه برای آمریکا مزیت هایی دارد از جمله:

    الف: ممکن است اعتماد به نظام حاکم در سوریه کاهش یابد و ملت از حمایت از نظام حاکم دست بردارند و این نظام هیبت خود را از دست بدهد.

    ب: این گزینه خسارت های سنگینی به مواضع و مراکز مورد حمله، وارد می کند.

    ت: هزینه های اندکی دارد و آمریکا با تلفات انسانی به ویژه اگر حمله از طریق هوا و موشک باشد، مواجه نمی شود.

    اما این گزینه ـ اگر به صورت محدود اجرا شود ـ به تضعیف نظام سوریه می انجامد و نه اسقاط آن. دولت آمریکا در محاسبات راهبردی خود حمله نظامی علیه سوریه را نیز مد نظر دارد. مجله نیوزویک در شماره روز چهارم اکتبر 2005 خود نوشت که "شماری از ژنرال ها و آدمیرال های پنتاگون تحرکاتی را برای ترسیم مجدد طرح های حمله نظامی آمریکا به سوریه آغاز کرده اند".

    5. کودتای نظامی داخلی

    احتمال می رود شماری از افسران بلندپایه و با تجربه و با نفوذ ارتش سوریه پس از دریافت ضمانت های خارجی به تغییر نظام حاکم دست بزنند و گروهی که از نفوذ کمتر برخوردارند و حاضر به باز کردن درهای کشور هستند، بر سر کار آیند. رابرت ساتلوف با طرح این احتمال می گوید: برخی از شخصیت های بانفوذ طائفه علوی که از عملکرد بشار اسد ناامید شده اند، ممکن است تصمیم بگیرند شخصیت علوی دیگری را که از توان بیشتری برخوردار است به جای او بگمارند.

    دنیس راس نیز با اشاره به این احتمال می گوید:" اگر بشار سقوط کند، احتمال می رود که سوریه به رهبر قدرتمندی مانند آصف شوکت سپرده شود که ائتلافی از میان افسران آگاه تر علوی و سنی از آن حمایت کند".

    اما آمریکا با این گزینه موافق نیست، مگر آنکه نتایج بهتری داشته باشد، همان گونه که در پاکستان با روی کار آمدن پرویز مشرف رخ داد و او کمک های سیاسی زیادی به آمریکا ارائه داد و همزمان نظام خود را با لباس دمکراسی حفظ کرد.

    تغییری که اخیرا در موریتانی ایجاد شد، آمریکایی ها را بر آن داشت که احتمالات مربوط به امکان تجربه این مورد را در سوریه بررسی کنند. روزنامه فاینشنال تایمز در شماره روز 10 اکتبر سال 2005 خود خبری را منتشر کرد که در آن آمده بود آمریکایی ها در پی یافتن یک نظامی هستند که بتواند چنین نقشی در سوریه ایفا کند.

     

    لبنان

    روابط میان سوریه و لبنان تاریخ منحصر به فردی داشته است، زیرا این دو کشور از نظر زبان و دین و جغرافیا دارای مشترکات زیادی هستند و به رغم تقسیمات ایجاد شده پس از توافق "سایکس ـ پیکو" اما روابط ملت ها این دو کشور در همه سطوح همچنان استوار مانده است. در جریان جنگ داخلی لبنان در سال 1976م. نیروهای سوری وارد لبنان شدند. این اقدام با توافق آمریکا و فرانسه و با موافقت "اسرائیل" انجام شد و در حدود 30 هزار نظامی سوری برای حفظ توازن طوایف لبنانی وارد این کشور شدند. اولین برخورد آنان برای حفظ موازنه در اواخر سال 1976م. پدید آمد و از درگیری میان نیروهای ملی لبنان و فدائیان فلسطینی جلوگیری کرد و در جنگ سال 1982م. نیز نیروهای سوری با نیروهای متجاوز "اسرائیلی" به اراضی لبنان جنگیدند. نیروهای سوریه همچنین در جریان محاصره بیروت که 86 روز به طول انجامید، شرکت کردند.

    در آن زمان شارون که وزیر جنگ کابینه بیگن بود، برای اجرای سه هدف به این منطقه حمله کرده بود:

    1. نابودی پایگاه های سازمان آزادیبخش فلسطین در لبنان

    2. اخراج نیروهای سوریه از لبنان

    3. امضای توافق صلح با لبنان مشابه توافق صلحی که با مصر امضا کرده بود.

    شارون و کابینه رژیم صهیونیستی طرح های خود را با توافق مارونی های لبنان تدوین کردند تا اهداف مورد نظر خود را تحقق بخشند. در آن زمان بشیر جمیل رئیس حزب "کتائب لبنان" بود و در اثنای جنگ داخلی و به هنگام اشغال لبنان به وسیله رژیم صهیونیستی از پشتیبانی نظامی و سیاسی رژیم صهیونیستی برخوردار بود. پس از آنکه بشیر جمیل به ریاست جمهوری لبنان منصوب شد و طرح توافق با رژیم صهیونیستی برای امضا آماده شده بود، انفجار بزرگی در ساختمانی که بشیر و رهبران حزب کتائب در آن حضور داشتند، رخ داد که بشیر جمیل در آن کشته شد. این حادثه ضربه سنگینی برای رژیم صهیونیستی به شمار می آمد و در آن یکی از نیروهای امنیتی سوریه به طراحی انفجار متهم گردید.

    طرح رژیم صهیونیستی همچنان و پس از انتخاب امین الجمیل برادر بشیر به عنوان جانشین وی ادامه یافت و توافقنامه مورد نظر رژیم صهیونیستی در تاریخ 17 مه سال 1983 م. به امضا رسید. این توافقنامه به لبنان اجازه می داد که روند عادی سازی روابط و سازش با رژیم صهیونیستی را آغاز کند و از جهان عرب فاصله بگیرد، اما این امر دوام چندانی نیافت، زیرا نیروها و احزاب ملی لبنان به ویژه حزب سوسیالیستی دروزی و گروه های فلسطینی مخالف با روند سازش که جبهه خلق/ فرماندهی کل و فتح ابوموسی در رأس آنان قرار داشتند، با حمایت سوریه حملات متقابل را علیه جناح مارونی های لبنان آغاز و شکست سنگین به آنان وارد کردند که در نتیجه توافق 17 مه لغو شد و به همین سبب طرح های صلح میان رژیم صهیونیستی و دولت لبنان به فراموشی سپرده شد.

    سوریه و گروه های عضو "جبهه رد" در چارچوب طرح پروژه های صلح پس از جنگ سال 1982م. با راه های پیشنهادی آمریکا ایستاند. در مقابل، ابوعمار و رهبران فتح با حمایت مصر و اردن تلاش می کردند که این طرح ها پذیرفته شود. این اختلافات موجب بروز درگیری های شدید و خونین میان گروه های فلسطینی در شهر طرابلس لبنان ـ پس از آنکه عرفات به آنجا رفت ـ و نیز اردوگاه های نهر البارود و البداوی شد.

    در زمانی که مبارزه علیه اشغالگران صهیونیست در اوج خود بود، حزب الله لبنان تأسیس شد. این حزب فعالیت خود را با اعلام شعار مبارزه علیه اشغالگران و آزادسازی اراضی اشغالی آغاز کرد و در میان شیعیان لبنان محبوبیت گسترده ای پیدا کرد. این حزب از ویژگی هایی چون مواضع ملی ثابت و مخالفت با طرح های آمریکا و "اسرائیل" در منطقه برخوردار است و از نظر سازمانی نیز گروهی کاملا منضبط و شفاف است و این وضعیت خود را حتی در زمان جنگ های ویرانگری که رهبران حزب امل علیه اردوگاه های فلسطینی در لبنان ـ در سال های 1984 تا 1986 به اجرا گذاشتند، حفظ کرد. این حزب همچنین با این درگیری ها به شدت مخالف بود و از همراهی با جنبش أمل در این راستا و در جنگ علیه فلسطینیان خودداری کرد. پس از عقب نشینی صهیونیست ها در سال 2000 میلادی از جنوب لبنان، حزب الله همچنان مواضع ضد آمریکایی و صهیونیستی خود را حفظ و با خلع سلاح خود نیز مخالفت کرد و اعلام کرد که دلیل این مخالفت نیز آن است که دشمن صهیونیستی همچنان لبنان و تمام منطقه را تهدید می کند.

    گروه های فلسطینی نیز که پایگاه های انقلاب فلسطین را در سال 1970م. از اردن به لبنان منتقل کردند، در این کشور پایگاه هایی نظامی احداث کردند. در همین راستا جبهه خلق/ فرماندهی کل و پس از آن فتح انتفاضه پایگاه هایی در دره بقاع در جنوب لبنان و منطقه "تلال الناعمه" پایگاه هایی ایجاد کردند. در هر یک از اردوگاه های فلسطینی نشین در لبنان نیز هر یک از گروه های فلسطینی برای خود پایگاه هایی دارد که هدف اصلی آن حفاظت از این اردوگاه ها در برابر کشتارها و قتل عام هایی بود که بارها در این اردوگاه ها و به دست برخی گروه های لبنانی به وقوع پیوسته بود.

    پس از حوادث 11 سپتامبر سال 2001 میلادی، که آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش گسترده ای برای سوء استفاده از فضای به وجود آمده در زمینه موسوم به مبارزه با تروریسم، انجام دادند، دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی به عراق تجاوز کردند که هدف از این حمله سیطره بر منابع نفتی این کشور و تشکیل حکومتی مزدور مشابه دیگر کشورهای عربی در آن بود. این دو رژیم همچنین تلاش کردند که منطقه را به زیر سیطره خود درآورند که به تسلیم واداشتن جریان های مخالف آمریکا و رژیم صهیونیستی از جمله سوریه و همپیمانانش در لبنان از آن جمله بود.

    اما طرح های آمریکا و "اسرائیل" در لبنان با موانعی مواجه شده است که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

    1- سوریه و حضور نظامی اش در لبنان

    2- حزب الله لبنان که ارتباط تنگاتنگی با ایران دارد

    3-  گروه های مخالف روند سازش مانند جبهه خلق/ فرماندهی کل و فتح انتفاضه

    به همین سبب ایالات متحده و دشمن صهیونیستی تلاش می کنند که با خلع سلاح این طرف ها عملا آنان را از تأثیرگذاری در لبنان بازدارند تا زمینه برای :

    الف: انداختن لبنان به دامن توطئه ها و طرح های آمریکا و سپس وادار کردن این کشور به امضای صلح با رژیم صهیونیستی

    ب: تضعیف سوریه و موضع این کشور درباره مذاکرات در چارچوب بازگرداندن بلندی های اشغالی جولان به سوریه

    فراهم شود. به همین سبب شورای امنیت که زیر سیطره آمریکا قرار دارد، قطعنامه 1551 خود را در ماه سپتامبر سال 2004م. صادر کرد. این قطعنامه در پاریس و با توافق میان آمریکا و فرانسه شکل گرفته بود و در آن بر خروج نیروهای سوری از لبنان و خلع سلاح گروه های شبه نظامی لبنان تاکید شده است.

    فرصت طلایی که حادثه ترور حریری نخست وزیر سابق لبنان در ماه فوریه سال 2005 میلادی برای آمریکا فراهم کرد، زمینه تحقق اهداف آمریکا را در لبنان فراهم آورد.

    در پی این حادثه و همزمان با فشارهای داخلی لبنانی ها برای خروج نیروهای سوری از این کشور، آمریکا نیز تبلیغات گسترده ای را برای این منظور و نیز برای خلع سلاح آوارگان فلسطینی و حزب الله لبنان و اجرای قطعنامه های بین المللی از جمله قطعنامه 1551 شورای امنیت به اجرا گذاشت. محاصره دو پایگاه وابسته به گروه فتح انتفاضه در جنوب منطقه بقاع واقع در نزدیکی مرز لبنان و سوریه از سوی ارتش لبنان نیز در همین چارچوب ارزیابی می شود.

    روزنامه الخلیج در شماره تاریخ 1/10/2005 خود گزارش داد که ارتش لبنان واحدهای گشتی در اطراف پایگاه های جبهه خلق/ فرماندهی کل که احمد جبریل رهبری آن را بر عهده دارد، در مناطقی مانند الناعمه و البقاع، تشکیل داده است.

    منابع فلسطینی یادآور شدند که این اقدام ارتش لبنان بی سابقه بود و با انگیزه های سیاسی انجام شده است. در همین چارچوب منابع دیپلماتیک لبنانی تاکید کردند که آمریکا و فرانسه طرحی به منظور احیای روند سازش میان لبنان و رژیم صهیونیستی ارائه کرده اند که این طرح در محافل مختلف منطقه ای و بین المللی به صورت کاملا پنهان در حال بررسی است.

    این منابع گفتند: فؤاد سنیوره نخست وزیر لبنان در سفر ماه اکتبر خود به واشنگتن و پاریس از جزئیات این طرح که مقامات پاریس و واشنگتن آن را تدوین کرده اند، آگاه شده است. این طرح همچنین در گفت و گوهای کوندالیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا با مقامات سوریه نیز مطرح شده است. پاریس نیز با تاکید بر توافق خود با واشنگتن اعلام کرد که از سنیوره خواهد خواست که موانع موجود بر سر راه روند اجرای این طرح را که در لبنان وجود دارد، از میان بردارد که مقصود از موانع موجود سلاح حزب الله لبنان و موضوع اردوگاه های فلسطینیان است و سفر محمود عباس به پاریس نیز بخشی از برنامه های اجرای این طرح بوده است. (9)

    ایران

    علت ترس آمریکا و رژیم صهیونیستی از ایران آن است که این کشور با سلطه آمریکا بر منطقه کاملا مخالف است و حاضر به همنوایی با خواسته هایی آمریکا و اجرای سیاست های این کشور ـ مشابه آنچه در کشورهای خلیج می گذرد ـ در منطقه نیست. دلیل دیگر هم آن است که ایران از حزب الله لبنان به شدت حمایت می کند و این حمایت در قالب کمک های معنوی، سیاسی، مادی و نظامی است.

    اما پس از انتشار گزارش های منابع غربی از فعالیت های هسته ای ایران و طرح احتمال ساخته شدن بمب اتم در ایران در چند سال آینده، آمریکا و دشمن صهیونیستی بر عدم حرکت ایران در مسیر اجرای برنامه های {صلح آمیز} هسته ای ایران و دسترسی به فناوری نظامی هسته ای پافشاری می کنند.

    ایران نیز با پیگیری برنامه های هسته ای خود و پافشاری بر دستیابی به فناوری هسته ای اهداف زیر را پی می گیرد:

    1- ایستادن در برابر تهدیدهای آمریکایی ـ صهیونیستی و جلوگیری از تکرار سناریوی عراق

    2- به رسمیت شناخته شدن نظام ایران به عنوان دارنده فناوری هسته ای و تبدیل نقش منطقه ای و بین المللی ایران به نقشی برجسته و ویژه در عرصه نظام بین الملل.

    ایران از وضعیت عراق و فرو رفتن آمریکا در باتلاق این کشور و نیز تحولات افغانستان برای ادامه تلاش جهت دستیابی به فناوری هسته ای بهره می گیرد، زیرا در چنین وضعی آمریکا هر چه بیشتر به موافقت و همراهی ایران نیاز دارد تا بر اوضاع در عراق از طریق شیعیان در این کشور مسلط شود و ایران نیز از این دوره برای ادامه برنامه های هسته ای خود استفاده می کند.(10)

    به همین سبب ایالات متحده و "اسرائیل" که محاسبات سیاسی و جغرافیایی ویژه خود را صرف نظر از اهداف آمریکا و همپیمانانش در منطقه پی گیری می کند، در این مرحله همچنان از اشاره به حل و فصل دیپلماتیک مسائل یا تهدید به انتقال پرونده ایران به شورای امنیت و تهدیدات دیگر و افشای هر از چند گاه طرح های نظامی خود علیه ایران جهت ترساندن این کشور، بهره می گیرد.

    اما در نهایت آمریکا و "اسرائیل" مجبور خواهند شد به مقابله جدی با برنامه های هسته ای ایران دست بزنند، زیرا ادامه تلاش های ایران برای دستیابی به فناوری هسته ای، معادلات راهبردی را در منطقه علیه "اسرائیل" تغییر می دهد. آنان برای تحقق این هدف از نیروی نظامی برای منهدم کردن تأسیسات هسته ای ایران مشابه عملیات نظامی که "اسرائیل" در سال 1980م. علیه تأسیسات هسته ای عراق انجام داد، استفاده خواهند کرد که به نظر می رسد بهترین فرصت آمریکا برای این اقدام زمانی است که بر مقاومت عراق سیطره یافته یا از قدرت و حدت مقاومت در عراق کاسته باشد.

    در همین راستا استانیسلاو بیلکوفیسکی از کارشناسان مسائل راهبردی و رئیس مرکز راهبرد ملی روسیه، گفت که او معتقد است که آمریکا در سال 2006م. ایران را هدف حمله قرار خواهد داد. وی افزود، که سال آینده شاهد آغاز عملیات نظامی آمریکا علیه ایران خواهیم بود. به گفته این کارشناس مسائل راهبردی و تحلیلگر سیاسی علت اصلی تصمیم آمریکا برای حمله به تأسیسات هسته ای ایران، حذف ایران به عنوان یک بازیگر استراتژیک مستقل در منطقه است. وی می افزاید، این موضوع به ناتوانی منابع اقتصادی و نظامی در آمریکا که به سبب فرو رفتن این کشور برای مدت طولانی در تحولات عراق پدید آمده است، باز می گردد.(11)

    در سناریویی که سازمان جاسوسی "اسرائیل" (موساد) آماده کرده است و هدف از آن تغییر نقشه سیاسی منطقه در کشورهای مجاور است و "آینده دولت اسرائیل" نام دارد، یک ضربه نظامی هوایی علیه ایران پیش بینی شده است که "اسرائیل" در آن نقش محوری دارد.

    این گزارش می افزاید، ایران مرکز "تروریسم اسلامی" در منطقه خاورمیانه است و باید به عنوان یک نقطه سیاه از منطقه زدوده شود و رنگش تغییر کند، زیرا چالش هایی که ایران هسته ای ایجاد کرده است، سازمان های تروریستی اسلامی را در جهان جهت حمله به قلب جوامع دمکراتیک امروز تحریک می کند و این قدرت باید از بین برود و ساختار جدید آن به گونه ای باشد که در نقشه آینده خاورمیانه که در آن هیچ خطری متوجه "اسرائیل" نباشد، بازسازی گردد.(12)

     

    حماس

    ایالات متحده آمریکا و "اسرائیل" بر این باورند که وضعیت فلسطین پس از عقب نشینی نیروهای صهیونیستی از نوار غزه باید بر اساس بهره گیری از این اقدام، شکل بگیرد و گام هایی عملی در جهت تحمیل سیاست "عمل انجام شده" که دشمن صهیونیستی با همراهی و حمایت و پوشش آمریکا و ناتوانی اروپا و توطئه یا سستی کشورهای عربی پی می گیرد، بردارد، زیرا هر دو طرف بر تشکیل یک دولت فلسطینی اتفاق نظر دارند، اما این دولت باید بر اساس شروط صهیونیستی ـ آمریکایی و در بند شرایط تحمیل شده آنان تأسیس شود. بر اساس تعریف رژیم صهیونیستی، دولت فلسطین، دولتی است با مرزهای موقت که آغاز تشکیل آن از نوار غزه خواهد بود و سپس در حدود نیمی از مساحت کرانه باختری (واقع در خارج از دیوار نژادپرستانه) هم به آن افزوده می شود.

    در این راستا، منابع خبری فاش ساختند که ایالات متحده از رهبری تشکیلات خودگردان خواسته است که نهادهای اصلی خود را به غزه انتقال دهد و وزارتخانه های موجود در کرانه باختری به دفاتر استانی تبدیل شوند. این منابع یادآور شدند که دولت آمریکا از ابومازن خواسته است که محمد دحلان یا روحی فتوح به سمت نخست وزیری منصوب شوند که البته این درخواست خشم شدید رهبران تشکیلات خودگردان را به همراه داشت و یکی از رهبران آن اعلام کرد که مقدرات ملت فلسطین در دست آمریکا نیست و درخواست آمریکا به صورت مطلق رد می شود و زبان حال فلسطینیان این است هر چند که وضعیت به محاصره بینجامد (اشاره ای است به محاصره عرفات در استانداری رام الله).(13)

    اما این طرح ها با مخالفت شدید گروه های مسلح فلسطینی و در رأس آنها حماس مواجه است که با خلع سلاح و کنار گذاشتن مقاومت به شدت مخالفند. به همین سبب است که این گروه ها در هلال مخالف طرح های آمریکا و "اسرائیل" در منطقه قرار گرفته اند که حزب الله و نظام حاکم بر سوریه و نیروهای مقاومت عراق نیز جزوی از این هلال هستند.

    رژیم صهیونیستی و دولت آمریکا و برخی از نظام های حاکم بر کشورهای عربی به صورت مستمر خواهان خلع سلاح حماس و نابودی زیرساخت های این جنبش هستند که در صورت ادامه این درخواست ها ممکن است جنگ داخلی در اراضی فلسطین رخ دهد و برخی از افراد بانفوذ در تشکیلات خودگردان نیز با وقوع این وضع موافقند، اما ابومازن تاکنون از پذیرش این طرح سرباز زده است و گزینه آرامش و مذاکره و انجام توافق با گروه های مبارز را بهترین گزینه در مرحله کنونی می داند.

    در چارچوب انتخابات مجلس قانونگذاری نیز ابومازن و جریان های تشکیلات خودگردان و اروپایی ها و نیز ـ موضع اخیر ـ آمریکا بر این باورند که مشارکت حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری و حضور این جنبش در این مجلس و هیأت های اجرایی تشکیلات خودگردان می تواند روند زبان سیاست را بر زبان مقاومت ـ در آینده ـ غالب کند که در این صورت اهداف این جریان ها بدون استفاده از خشونت محقق خواهد گشت.

    خواه انتخابات برگزار شود و خواه چنین امری رخ ندهد، دولت آمریکا با جنبش حماس پس از برگزای انتخابات و بر اساس وضعیت داخلی فلسطین تعامل و برخورد خواهد داشت.

    از این رو چنانچه مقاومت از سر گرفته شود، دولت آمریکا تشکیلات خودگردان را برای مقابله با حماس زیر فشار خواهد گذاشت و از جنایتهای دشمن صهیونیستی در حذف فیزیکی و ترور فلسطینیان چشم خواهد پوشید، اما اگر آتش بس پس از انتخابات مجلس قانونگذاری ادامه یابد، ایالات متحده و اروپا برخی امتیازها را برای افزایش مشارکت سیاسی و پیوستن به فعالیت های مدنی ارائه خواهند کرد.

    اکنون با توجه به نکات مطرح شده در پژوهش درباره وضعیت کشورهای منطقه و طرح های آمریکایی ـ صهیونیستی برای سیطره بر خاورمیانه، نتایج ذیل حاصل می شود:

    1. تهاجم به منطقه و علیه محور مخالف سلطه آمریکا یا هلال مخالف، عملیاتی هماهنگ شده و و چند بعدی خواهد بود که نمی تواند آن را تفکیک کرد، زیرا آمریکا و رژیم صهیونیستی در تلاش برای بهره گیری از حملات 11 سپتامبر تلاش می کنند که آرایش منطقه را به نفع خود تغییر دهند تا منافع راهبردی آمریکا در منطقه (از جمله ادامه صدور نفت ارزان قیمت) به آمریکا و امنیت دشمن صهیونیستی در برابر هر گونه تهدیدی که علیه موجودیت این رژیم شکل گیرد، حفظ گردد.

    2. ایالات متحده بر این باور است که هر گونه حمله به هلال مخالف (ایران، مقاومت عراق، نظام سوریه، حزب الله، گروه های فلسطینی در لبنان، حماس و گروه های مبارز دیگر فلسطینی) بر دیگر بخش های آن تاثیر می گذارد، زیرا تضعیف هر یک از آنها صرف نظر از اختلافات مذهبی یا سیاسی میان آنها، به مثابه تضعیف دیگران است.

    3. مقاومت در عراق و باتلاقی که آمریکا در آن فرو رفته است و عدم حرکت حوادث در مسیری که آمریکا برنامه ریزی کرده بود، می تواند محور اصلی موفقیت یا شکست طرح های آمریکا در منطقه باشد و البته تاکنون وضعیت بر این بوده است که مقاومت همچنان در عراق رو به افزایش است و این بدان معناست که وضعیت به سود سیاست آمریکا نیست.

    4. آمریکا و دشمن صهیونیستی که مهم ترین هدف راهبردی و سیاسی اش در منطقه این است که برنامه های هسته ای ایران پیشرفت نکند و به مرحله دستیابی به بمب اتمی نرسد، تلاش می کنند که در صورت موفقیت آمیز نبودن تلاش های دیپلماتیک شان، به اقدامی نظامی مشترک یا منفرد علیه این کشور دست بزنند.

    5. ترور حریری فرصتی طلایی برای آمریکا و همپیمانانش فراهم کرده تا نظام حاکم بر سوریه را به تسلیم در برابر خواسته های خود وادارند و در ابتدا لبنان را از دایره نفوذ سوریه خارج سازند و این کشور را به پایان دادن به مخالفت هایش با طرح های آمریکا و رژیم صهیونیستی وادار کنند و این اقدام نیز از طریق اخراج نیروهای سوری از لبنان میسر می گردد و پس از آن نیز تلاش ها برای خلع سلاح حزب الله و گروه های فلسطینی نزدیک به دمشق در لبنان آغاز می شود و آنگاه سلاح های اردوگاه های فلسطینی در لبنان برچیده می شود. این اقدامات با موافقت فرانسه و برخی نظام های عربی و موافقت تشکیلات خودگردان همراه است.

    6. طرح آمریکا و رژیم صهیونیستی درباره قضیه فلسطین پس از عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه آن است که دولتی فلسطینی با مرزهای موقت تشکیل شود که مقدمات آن در نوار غزه و تکمیل آن در کمتر از نیمی از مساحت کرانه باختری فراهم می گردد.

    7. متأسفانه باید گفت که طرح های آمریکایی ـ صهیونیستی با همراهی و توطئه برخی جریان های داخلی همراه است و این جریان ها بهانه برای اجرای سیاست های آمریکا در منطقه فراهم می کنند. برخی عناصر بانفوذ در تشکیلات خودگردان فلسطین از جمله محمد دحلان و مشهراوی و نبیل عمرو و طیب عبدالرحیم و دیگران و جریان موسوم به "جریان المستقبل" در لبنان با همراهی ائتلاف مارونی ها و برخی شخصیت هایی که اخیرا سوری که اخیرا و به صورت شگفت انگیزی در رسانه ها مطرح شده اند و بیشتر مدت زندگی خود را در غرب گذرانده اند، از جمله این جریان های داخلی در منطقه اند که با توطئه ها و طرح های آمریکایی ـ صهیونیستی در منطقه همراهی می کنند.

     

    منابع

    1. مجله السیاسة الدولیة، شماره 133، ژوئن 1998

    2. همان، شماره 134، ژوئن 1998.

    3. روزنامه "الحقائق" 27/10/2005م.

    4. محمد محمد/ الجزیره نت، 2/11/2005

    5. چارلز کراوتامر در مقاله ای که در تاریخ یکم آوریل سال 2005 در روزنامه واشنگتن پست منتشر کرد به این موضوع اشاره دارد.

    6. حمود صالحی، "التهدید السوری للمصالح القومیة الامریکیة" (مرکز خدمة المتابعات الصحفیة).

    7. پایگاه "المصراوی" مقاله ای با نام " سوریا و البحث عن حلفاء جدد" نوشته معتز محمد.

    8. اسلام اون لاین نت، بخش "قضایا سیاسیة"، مقاله "ماذا وراء الانسحاب الإسرائیلی من جنوب لبنان" نوشته محمود أمین.

    9. المرکز الفلسطینی للإعلام 20/10/2005م.

    10. مرکز خدمات المتابعات الصحفیة، اکتبر 2005م.

    11. روزنامه الوطن، 25/2/2005م.

    12. روزنامه الوطن (چاپ عربستان سعودی) 10/11/2005م.

    13. روزنامه الحقائق 10/10/2005م.

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • جنگ 1948 و محنت آوارگان فلسطينی ساکن سوريه
  • جمعه هجدهم آذر 1384 1:2

     (قسمت هشتم)

     از روستای خود "عین الزیتون" از توابع صفد زیر نظر و مراقبت يكی از باندهای تروریستی یهود به بیرون رفت. این گروه در پی حمله به این روستا تقریبا تمامی کسانی را که در آن باقی مانده بودند، دستگیر و به منطقه وادی الطواحین انتقال دادند و سپس در مقابل آنان تیر هوایی شلیک کردند.

     لحظات پایانی سکونت در روستای عین الزیتون

     حاج نور الدین قاسم خطاب متولد سال 1929 ساکن عین الزیتون، درباره حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی به این روستا و محنت های اهالی آن می گوید:

     در جنگ 1936 رنج بسیاری کشیدیم و در جنگ 48 دو مصیبت بزرگ را متحمل شدیم. ادیب الشیشکلی فرمانده "ارتش نجات" به تمامی فلسطینیان دستور داد تا در روستاها و شهرهای خود حتی در صورت اشغال آن باقی بمانند و به خانه های  زیر زمین دار پناه ببرند. احسان الماز فرمانده منطقه ما، این دستور را به اهالی روستا رساند.

     هنگام اذان صبح، وقتی که حمله یهودیان به روستا آغاز شد، ما در زیر زمین ها مخفی شده بودیم. از آنجا که روستای عین الزیتون در کوهپایه قرار داشت، یهودیان از بالای کوه با توپ و مسلسل به ما حمله کردند. این حمله در حالی صورت گرفت که مبارزان روستای ما چیزی جز چند قبضه تفنگ قدیمی و ساده، سلاح دیگری نداشتند، لذا اهالی روستا نتوانستند در برابر اشغالگران یهودی مقاومت بیش تری کنند و سپس مجبور به عقب نشینی شدند.

    به دنبال این یورش وحشیانه، شنیدیم که یهودیان می گفتند "قدیما قدیما" یعنی بیایید بیایید. سپس اهالی روستا هر یک از منزل خود خارج شدند و پارچه های سفید را به نشانه تسلیم بالا بردند. من نیز در میان تسلیم شدگان بودم. وقتی از خانه ها بیرون آمدیم، یهودیان ما را در میدان العین و زنان و کودکان را در مسجد روستا جمع کردند.

    در حالی که نمی دانستیم چه بلایی سرمان خواهد آمد، آهسته به یکدیگر می گفتیم که یهودیان حتما ما را خواهند کشت ؛ زیرا اهالی این روستا در جنگ 1936 خسارت های سنگینی را به باندهای تروریستی یهودیان وارد کرده بودند.

     تا ساعت ده صبح در این میدان باقی ماندیم. سپس با آمدن یک دستگاه خودروی "جیپ" از منطقه صفد، یک افسر یهودی در حالی که شلاقی با خود داشت، از خودرو پیاده شد و افسر دیگری پس از ادای احترام نظامی، با وی اندکی سخن گفت و سپس هر دو به سوی ما آمدند. افسری که از صفد آمده بود، شلاق را در دست گرفت و از ما خواست تا مانند قیام هنگام نماز، در کنار یکدیگر بایستیم. سپس پارچه بزرگی را در مقابل ما پهن کردند و هر آنچه را که با خود داشتیم، مانند پول و انگشتر و عینک از ما گرفتند و درون پارچه انداختند.

    پس از بازرسی دقیق بدنی، آن افسر میان صف حرکت و تک تک ما را به دقت نگاه کرد. با ضربه شلاق افسر به کتف هر یک از ما، آن شخص را به داخل کامیون می بردند. 37 نفر از بهترین جوانان ما بدین صورت وارد کامیون و به مناطق دور دست انتقال داده شدند.

    ما در میدان، در صف هایی مانند صف های ارتش ایستاده بودیم. نظامیان یهود از سه طرف ما را محاصره کرده بودند و تنها یک راه را برای بیرون رفتن از روستا به روی ما باز گذاشته بودند. سپس یهودیان زنان و کودکان را از مسجد بیرون آوردند و در جریان بازرسی  بدنی، پول و طلای آنان را نیز ضبظ کردند. یهودیان حتی کودکان را هم از بیم اینکه مبادا مادرهایشان پولی را در لباس آنها پنهان کرده باشند، بازرسی کردند و آنان را در جلوی ما به حرکت درآوردند.

    دست خالی حرکت کردیم تا اینکه به منطقه صعب العبور منتهی به روستاهای مجاور رسیدیم. سپس یهودیان ما را رها کردند و برای اینکه از بازگشت ما به روستا جلوگیری کنند، در مقابل ما تیر هوایی شلیک کردند.

     سفر آوارگی

    با خروج از عین الزیتون سفر خود را بی آنکه چیزی حتی یک لقمه نان با خود داشته باشیم، آغاز کردیم. پس از طی مسافتی نسبتا طولانی، به وادی الطواحین در نزدیکی شهرک مالون واقع در مقابل روستای خود رسیدیم.

     در آنجا دیدیم که افراد مسلح ساکن این روستا در انتظار رسیدن ما و خانواده های خود هستند. از فرط خوشحالی، خانواده ها یکدیگر را در آغوش گرفتند. از این پس، کوچ اجباری ما به صورت دسته جمعی آغاز شد. طی سفر، از چند روستا مانند صفصاف و کفر برعم گذر کردیم و سپس به شهرک یارون در مرزهای فلسطین رفتیم. در این منطقه دو شب را زیر درختان زیتون سپری کردیم. اهالی شهرک از ما پذیرایی کردند. از آنجا به منطقه بنت جبیل در لبنان رفتیم و ما را از آنجا با چند دستگاه خودرو به بیروت بردند و در این شهر ما را قرنطینه کردند و از آنجا به وسیله قطار به سوریه رفتیم و در روستاها و شهرهای این کشور تقسیم شدیم.

     استقبال ملت سوریه از فلسطینیان

    به خدا سوگند که مردم سوریه بیش از سایر کشورهای عربی و خارجی به آوارگان فلسطینی خدمت کردند. سوری ها روغن، زیتون، پنیر، شیرینی و نان برای ما می آوردند. من این موضوع را بی ریا عرض می کنم ؛ چرا که پس از گذشت 76 سال از عمر خود نیازی به ریا کردن ندارم.

     در دوران رهبر شیشکلی در قانون اساسی سوریه آمده بود که هر فلسطینی و سوری در حقوق با یکدیگر برابرند. بر اساس این قانون، ما از حق استخدام در دستگاه های دولتی و رسیدن به سمت های عالی برخوردار شدیم. اهالی سوریه با ما برخورد صمیمی و صادقانه ای داشتند. ما نیز متقابلا با آنان به نیکی رفتار می کردیم. من در سوریه به مدت 34 سال به عنوان مهندس استخدام شده بودم با اینکه در حقیقت مهندس نبودم. حقا که دولت و ملت سوریه به ما خدمت زیادی کردند.

     خیانت حکام عرب و آوارگی فلسطینیان

    "ارتش نجات" عرب از نظر تعداد نیروی نظامی، ارتش نسبتا خوبی بود. عناصر این ارتش با شجاعت و دلیری، مبارزه و جانفشانی کردند با وجود این، فرماندهان آنان مانند ملک عبد الله و ساری و دیگران در صدور دستورات خود، مخلصانه عمل نمی کردند. اگر این فرماندهان در صدور دستورات خود خدا را در نظر می گرفتند، چنین مشکلاتی برای ما پیش نمی آمد ؛ زیرا یهودیان قادر به مقاومت و نبرد طولانی با ما نبودند.

     به خدا قسم یهودیان با دیدن یک فلسطینی مسلمان یا یک انسان عرب که چاقو در دست داشت، فرار می کردند. به خدا سوگند اگر حکام عرب در تصمیمات و اقدامات خود خدا را در نظر می گرفتند، ما هرگز به چنین فلاکتی دچار نمی شدیم. حاج نور الدین با بیان این جمله گریه کرد و در حالی که بغض گلویش را گرفته بود، گفت: حکام عرب به منظور حفظ  کرسی های خود، ما را پابرهنه و عریان از سرزمین مان بیرون کردند. من این سخن را بدون ترس از کسی جز خداوند، بیان می کنم. ما به خصوص نسل من متحمل سختی های بسیاری گشتیم. هنگامی که از فلسطین رانده شدم، مدت زیادی با مبلغ نیم دلار در روز کار می کردم. با این مبلغ، نمی توانستم غذای خانواده ام را تامین کنم. توکل ما فقط بر خدا بود. اگر حکام عرب در آن زمان، اهل تقوی بودند یهودیان هرگز نمی توانستند ما را از فلسطین اخراج کنند.

    همه حاکمان عرب به جز حکام سوریه، به ما ستم کردند. اگر برادر و پدرم در اردن بمیرند، حق ندارم در تشییع جنازه آنها شرکت کنم ؛ چون یک فلسطینی هستیم. در حالی که یهودیان تنها با ارائه شناسنامه خود، به راحتی وارد خاک این کشور می شوند، اما یک فلسطینی برای ورود به خاک این کشور، می بایست موافقت پادشاه را کسب کند.

    داستان زندگی ما بسیار تلخ است. همانطور که قبلا نیز گفتم، ما دو بار متحمل مصیبت بزرگ شدیم و اگر دینداری و پایبندی به اخلاق و شرف ما نبود، همچنان نیز دچار این مشکلات می شدیم.

      

  • ~ نوشته شده توسط سینا | موضوع: عمومی | لینک ثابت |

  • استاد خالد مشعل: هوشیار باشید و توکل تان به خدا باشد
  • پنجشنبه هفدهم آذر 1384 3:14

    بسم الله الرحمن الرحیم

     

    استاد خالد مشعل: هوشیار باشید و توکل تان به خدا باشد

    غزه ـ مرکز اطلاع رسانی فلسطین

    تمامی اهالی شهر غزه اعم از پیر، جوان، زن و کودک به منظور بیعت با آرمان های جنبش مقاومت اسلامی حماس در راهپیمایی گسترده ای که در شهر غزه برای تشییع پیکر پاک شهید دکتر رنتیسی و دو تن از همراهانش برپا شد، شرکت و پایبندی خود را به مقاومت و مبارزه اعلام کردند.

    از نخستین ساعات بامداد دیروز هزاران فلسطینی با بستن محل های کار خود و برافراشتن پارچه های سیاه به نشانه عزاداری به خیابان ها ریختند. این در حالی بود که صوت قرآن از بلندگوهای مساجد پخش می شد.

    مراسم تشییع پیکر دکتر رنتیسی و دو تن از همراهان وی در میان حضور پرشکوه فلسطینیان از بیمارستان شفای شهر غزه آغاز شد. مجاهدان فلسطینی در این مراسم با بر دوش کشیدن پیکر شهید دکتر رنتیسی به منظور آخرین وداع اعضای خانواده با پدری بزرگوار و همسری مهربان و دلسوز به سمت منزل ایشان در محله رضوان شهر غزه حرکت کردند. این آخرین وداع با سیل اشک حضار و صدای " انتقام، انتقام " همراه بود.

    پس از آن پیکر شهید را به سمت مسجد بزرگ العمری حرکت دادند. شمار زیادی از رهبران حماس، دوستان و یاران دکتر رنتیسی به منظور وداع با رهبر جنبش حماس در نوار غزه در این مسجد حضور پیدا کردند. پس از ورود کاروان تشییع کنندگان به مسجد، صدای الله اکبر از سرتاسر مسجد شنیده می شد، سپس فلسطینی های حاضر در این مراسم در صفوفی که طول آن به صدها متر می رسید، نماز میبت را به جای آوردند.

    در این مراسم که از مسجد العمری آغاز شد، خودروهای ویژه جنبش حماس با پخش سرودهای اسلامی شور و شوق خاصی به حاضران بخشیدند. شرکت کنندگان نیز با سر دادن شعارهای حماسی، ضمن بیعت با رهبر جدید حماس در نوار غزه ـ که نامش اعلام نشده است ـ با برافراشتن پرچم های گروه های مختلف، بر وحدت میان گروه ها و اقشار مختلف مردم تاکید کردند.

    شایان ذکر است که صدها تن از نیروهای ارتش مردمی "شیخ احمد یاسین" در حالی که با خود اسلحه های کلاشینکف، آر. پی. جی و خمپاره حمل می کردند، در پیشاپیش تظاهر کنندگان حرکت می کردند.

    شرکت کنندگان در این مراسم خواستار انتقام از صهیونیست های تروریست شدند و از تمامی گروه های مقاومت خواستند که پاسخ سنگینی به جنایت های شارون سفاک بدهند. بانوان فلسطینی در حالی که پیشانی بندهای سبز بر پیشانی بسته بودند، شعار می دادند: " خونم، جانم فدایت ای رنتیسی "

    نمایندگان، رهبران و اعضای گروه های ملی و اسلامی نیز با حضور خود وحدت ملی را به نمایش گذاشتند و در اثنای این مراسم مبارزان مسلح فلسطینی به یاد شهید رنتیسی چند بار اقدام به شلیک تیر هوایی کردند. شرکت کنندگان پس از پیمودن خیابان های شهر غزه به سمت مزار شهدای محله شیخ رضوان شهر غزه واقع در شمال این شهر حرکت کردند و پیکر دکتر رنتیسی قهرمان مجاهد فلسطینی را به خاک سپردند.

    در این مراسم شماری از رهبران حماس به ایراد سخنرانی پرداختند از آن جمله می توان به دکتر نزار ریان اشاره کرد، وی در سخنرانی خود گفت: " دوستان عزیز، جوانان محترم، فرزندان اسلام و فلسطین، فرزندان حماس به هوش باشید که فلسطین امانتی است در دست ما و همان گونه که رهبران و مجاهدان شهید ما با خون خود از آن محافظت کردند ما نیز وظیفه داریم از تعدی ها حفظش کنیم، بنده دست به درگاه پروردگار می برم و از ذات پاکش می خواهم که سرزمین پاک فلسطین را از لوث صهیونیست های پلید مطهر سازد و ما را نیز با قافله شهدا همراه کند."

    خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی جنبش حماس که از طریق تلفن سخنرانی خود را ایراد کردند، در پیام خود به این مناسبت فرمودند: "با صلوات بر محمد و خاندان پاکش و با عرض سلام خدمت تمامی بزرگواران محترم حاضر در این مراسم ... در همه حال خدا را سپاس و او را به خاطر همه چیز شکر می گویم و نسبت به مقدراتش هیچ اعتراضی ندارم ؛ زیرا اوست که می بخشد و می ستاند و تنها وظیفه ما بندگان فرمان بردن از فرامین حکیمانه اش است."

    ایشان در ادامه افزودند:" اهالی محترم نوار غزه، دوستان عزیز و محترم، همانگونه که خداوند در قرآن می فرماید: " یا أیها الذین آمنوا إذا لقیتم فئة فاثبتوا و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون " پایداری و یاد خداوند نخستین چیزی است که باید در این مبارزه مد نظر داشته باشیم.

    دوستان عزیز، جنایتی را که امروز شارون، جنایتکار بزرگ صهیونیست به همراه بوش برای از میان برداشتن حماس و از بین بردن مقاومت مرتکب شده، جنایت شنیع و جنگ بزرگی به شمار می رود و به جز یاری خداوند نمی توان به یاری کسی دل بست و این تنها خداست که می تواند گره از مشکلات ما بگشاید و شوکت و هیبت دشمن را فرو شکند. در این جنگ سخت به بندگان و بردگان ضعیف (حکام) نمی توان اعتماد کرد، بلکه این خداست که توکل مان تنها باید به او باشد، لا حول و لا قوة الا بالله حسبنا و نعم الوکیل، ایمان به یاری خدا تنها چیزی است که ما را از دیگران بی نیاز می کند و تنها کلید درهای بسته است. پس از یاری پروردگار تنها چیزی که در این نبرد بزرگ بسیار مهم به نظر می آید همان وحدت ملی فرزندان فلسطین است. همه ما سربازان اسلام هستیم و همه ما باید تلاش کنیم تا با تمسک به دین، در این نبرد پیروزی نصیب ما شود. باید در این نبرد از هر گونه گناه که مانعی شود بر سر راه ارتباط میان ما و خدا جلوگیری کنیم و عبادت خداوند و نصرتش را در محور توجه خود قرار دهیم. از خداوند بزرگ می خواهم که ما را از الطاف و نصرت ویژه خود بهره مند سازد. پروردگار جهانیان خود به این آگاه است که بندگانش در نوار غزه، کرانه باختری و در دیگر قسمت های فلسطین تنها ایمان به او را در دل جای داده اند و در راه او با هم متحد، یک صدا و پایدار هستند. از حضرت باری تعالی می خواهم که بر ثبات و ایمان این بندگانش بیافزاید و به لطفش ایشان را از تجاوزات و شرارت های دشمن حفظ کند و شارون و بوش را به سزای اعمال پلیدشان برساند."

    مشعل در ادامه اظهار داشت که خون شهید دکتر عبدالعزیز رنتیسی در نگاه ما ارزش فراوانی است و به شما عزیزان توصیه می کنم که صبر و پایداری را پیشه خود سازید و اعتماد به نفس خود را از دست ندهید چرا که پیروزی از آن ماست.

    رئیس دفتر سیاسی حماس اعلام کرد: "با وجود آن که همه باید تسلیم تقدیر الهی باشیم و همه می دانیم که عزیزان ما خود راه پر افتخار شهادت را برگزیدند و با علم به این که ما هم در پی آنان می رویم و ما هم منتظر این افتخار بزرگ هستیم که پس از شهادت در راه دین و میهن نزد نبی اکرم ( ص ) و دیگر انبیا و صالحان حاضر شویم، ولی باز هم فراق عزیزانی هم چون دکتر رنتیسی دردی است جانکاه که باید این درد را با صبر و پایداری التیام بخشید. اگر نگاهی به دردها و رنج هایی که صحابه پیامبر تحمل کردند بیاندازیم به این نتیجه می رسیم که آن صالحان در موته، قادسیه و یرموک بیش از ما رنج و مشقت را تحمل کردند، ولی صبر و پایداری را پیشه خود ساختند و هنگامی که فتنه ای سخت در می گرفت و ستم بیداد می کرد بی گمان دست یاری خداوند به فریادشان می رسید و پیروزی را در کارنامه آنان ثبت می کرد.

    وی خاطر نشان کرد: "تنها راه پیروزی تقوای الهی، وحدت، اعتماد به نفس و صرف تلاش های فراوان در این راه می باشد. عزیزان با شعار و تهدید نمی توان گامی به سمت پیروزی برداشت."

    وی خطاب به گروه های مختلف مقاومت اظهار داشت: "فرماندهان محترم گردان ها، رهبران گروه های ملی و اسلامی درخواستم از شما این است که هوشیار باشید و هوشیار باشید و در انجام وظیفه کوتاهی نکنید و شهادت هر بهایی داشته باشد آن را بپردازید. دوستان محترم تلاش های خود را در راه رسیدن به هدف انجام دهید و بقیه را به خدا بسپارید. دوستان آگاه باشید برنامه شیطانی که برای غزه و مقاومت طراحی شده بسیار خطرناک است و خواهش بنده از شما این است که قدرت خدا را بیشتر از قدرت و توان شارون و امثالش بدانید و تنها هراس تان از خدا باشد تا آن که همیشه از نصرت خدا بهره مند باشید."

    پس از استاد خالد مشعل، استاد اسماعیل هنیه یکی از رهبران سیاسی جنبش حماس به ایراد سخنرانی پرداختند. استاد هنیه سخنرانی خود را این گونه آغاز کرد: " الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سید المرسلین و قائد الغر المحجلین علیه و آله و صحبه اجمعین

    برادران مبارز و مجاهد، ملت غیور فلسطین از این جا و از کنار پیکر پاک شهید دکتر عبدالعزیز رنتیسی و دو تن از همراهان وی به تمامی برادران خود در خارج و داخل فلسطین و تمامی امت اسلامی و عربی اعلام می کنیم که جنبش حماس ، مردم غیور فلسطین راه خود یعنی مقاومت را ادامه خواهند داد... برادر عزیزم خالد مشعل، عزیزان گرامی حاضر در مجلس، اساتید محترم، دانشمندان بزرگوار و علمای عظام ما همه سوگند یاد می کنیم که خون این شهیدان جز بر عزم ما و ثبات و پایداری ما نخواهد افزود."

    وی در ادامه افزود: "حضار محترم، ما باید همیشه سخن خداوند متعال که می گوید " کأی من نبی قاتل معه ربیون کثیر فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل الله و ما ضعفوا و ما استکانوا و الله یحب الصابرین" در یاد داشته باشیم. خداوند در این آیه از سه واژه ضعف، سستی و قصور از وظیفه استفاده می کند یعنی این که نباید ضعف را پس از ترور رهبران به خود راه دهید و نباید اجازه بدهید که هیچ سستی در ادامه راه مقاومت و مبارزه در دل شما راه یابد و به هیچ وجه کسی نباید در وظیفه خود نسبت به دین خدا و یاری رساندن به آیین مبین اسلام کوتاهی کند."

    ایشان در ادامه بیانات خود فرمودند: " دیروز با پیکر پاک عزیزی وداع گفتیم که شهید "فجر" بود و بامدادان پس از اقامه نماز به شهادت رسید و به کاروان شهداء فجر اسلام پیوست ؛ کاروانی که دو تن از صحابه بزرگ پیامبر یعنی حضرت عمر خلیفه دوم و حضرت علی بن ابی طالب (رضی الله عنهما) جزء آنان بودند. تا دیروز گذشتگان ما می گفتند که حمزه اسد الله ( شیر خدا ) است چرا که در جنگ احد به شهادت رسید و امروز مسلمانان اسد الله دیگری به نام عبدالعزیز رنتیسی را تقدیم درگاه الهی کردند.

    برادران گرامی، دوستان محترم، شنیده ام که دشمن صهیونیستی مدعی شده است که برای تضعیف قدرت جنبش حماس دکتر را به شهادت رسانده است، به خدا سوگند که خیال خامی را در سر می پرورانند. دشمنان بدانند که شهادت هر مجاهد و رهبری بر قدرت و نیروی جنبش حماس و ملت فلسطین خواهد افزود. برادران گرامی همان گونه که می دانید خون این پاکان راه را پر فروغ تر می کند و پیروزی را به ما نوید می دهد و بی شک بمب های دشمن به جز زنگ ها و ناقوس های پیروزی برای ما چیز دیگری را به صدا در نخواهد آورد. صهیونیست های جنایتکار گمان می کنند که مرگ می تواند ما را از بین ببرد و حال آن که بی خبرند از این که زندگی ما، عزت ما و شرافت ما در گرو همین مرگ با عزت است.

    این رهبر حماس در ادامه خاطر نشان کرد: "دوستان! شاید امروز حماس از بابت از دست دادن رهبری بزرگ حزین و اندوهناک باشدريال ولی هیچ گاه ذلیل نخواهد بود. شاید فلسطین امروز در سوگ مردی بزرگ حزین باشد، ولی ذلت جایی در فلسطین ندارد. شاید حماس به خاطر این مصیبت بزرگ خسران عظیمی را متحمل شده باشد، ولی هیچ گاه شکست را متحمل نخواهد شد ؛ چرا که این جنبش قدرت خود را از خداوند و سپس از اراده ملتی قهرمان و خون پاک شهدای مجاهد کسب می کند. دوستان مطمئن باشید که این جنبش راه خود را ادامه خواهد داد و همیشه بر تدوام جهاد و مبارزه تاکید می کند و به امید خدا هیچ گاه از راه خود باز نخواهد گشت."

    ایشان در ادامه در تصدیق سخنان خود به قرآن استناد کردند و آیه " الذین استجابوا لله و الرسول من بعد ما اصابهم القرح للذین احسنوا منهم و اتقوا اجر عظیم الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل فانقلبوا بنعمه من الله و فضله لم یمسسهم سوء و اتبعوا رضوان الله و الله ذو فضل عظیم" را تلاوت کردند.

    هنیه در این مراسم از مردم خواست که تنها توکل و امیدشان به خدا باشد و اظهار داشت: " عزیزان، به مبارزه و مقاومت خود ایمان داشته باشید. نسل های مختلف با مبارزات خود موج های سهمگینی را در برابر کشتی امنیت رژیم صهیونیستی ایجاد می کنند و به امید خدا کشتی اهداف حماس و مردم فلسطین در ساحل مقصود پهلو خواهد گرفت، تا آن که پس از وصول به ساحل مقصود پرچم اسلام را بر فراز کشورمان و در سرتاسر دنیا به اهتزاز درآوریم و جهان را از فساد و فتنه نجات بخشیم.

    دکتر محمود الزهار یکی از رهبران حماس در سخنرانی خود گفت: " از خداوند می خواهم که ما را نیز در کاروان شهداء قرار دهد و هم نشینان آنان در بهشتش گرداند. بنده در این جا با صدای بلند شهادت می دهم که لا اله الا الله چرا که اکنون بیش از هر زمان دیگری فلسطین نیاز به این جمله دارد، شما عزیزان نیز با صدای بلند فریاد بزنید لا اله الا الله و محمد رسول الله چرا که نام خدا و نام رسولش تنها دوای دردهای ماست و تنها مرهم زخمی هایی است که صهیونیست ها با همکاری آمریکا بر پیکره فلسطین مظلوم وارد آورده اند. در برابر همگان شهادت و گواهی می دهیم که محمد نبی ما، رهبر ما، اسوه و مقتدای ماست و اوست که به ما آموخته است که چگونه بر دشمن پیروز شویم و این که چگونه احدی الحسنین (شهادت یا پیروزی) را به دست بیاوریم. این محمد ( ص ) بود که به ما گفت: خون شهید به هدر نخواهد رفت بلکه شهید با خون خود درخت پیروزی را آبیاری می کند و راه شهادت را باز می کند. خدایا انتقام ما را از این ددصفتان و از تمام کسانی که بی اهمیت از کنار کشتار مردم بی دفاع و تخریب اماکن مقدس مسلمانان می گذرند، بگیر.

    دوستان و عزیزان، شاید پرسش شما این است که چرا پاسخ به جنایت ترور شیخ احمد یاسین تا این اندازه به طول انجامیده است؟ یهودیان می گویند حماس دیگر قادر به پاسخ گویی به این جنایت ها نیست. این گونه نیست و بررسی این مساله از جوانب مختلف بر روشن تر شدن هر چه بیشتر آن کمک می کند.

    اول اینکه هدف ما، فقط پاسخ گویی نیست یعنی معادله به این صورت نیست که ما منتظر ضربه های دشمن صهیونیستی بمانیم و اگر به ما ضربه ای وارد آورد به آنان پاسخ دهیم و اگر غیر از این بود آرام در کناری بنشینیم. طرح و برنامه ما آزاد سازی میهن است و ما در پی آزادی هستیم، چه آنان به ما ضربه بزنند چه آن که آرام بنشینند برنامه آزادسازی ادامه خواهد یافت. 

    دوم این که شعارهای مردم در این روز و تاکید آنان بر ادامه مقاومت نشان از ضعف حماس ندارد بلکه گواهی است روشن بر قدرت و صلابت این جنبش.

    سوم این که یهودیان چگونه درباره ضعف حماس سخن می گویند و حال آن که میلیون ها انسان از سرتاسر جهان عرب و اسلام با برافراشتن تصاویر شیخ احمد یاسین حمایت خود را از جنبش مقاومت اسلامی حماس اعلام و تاکید کردند که این شیخ مجاهد که خون خود را در راه حق و آزادی فدا کرد نمونه عالی یک قدرت عظیم بود ؛ قدرتی که تنها منبع و مصدرش خداوند است. آن مردی که از نظر فیزیکی حتی قادر به رهایی از آزار یک مگس نیز نبود، ولی با توفیق خداوندی توانست میلیون ها انسان را برای آزادی فلسطین بسیج کند.

    چهارم این که پرسش ما از یهودیان این است که آنها ضعیف هستند یا ما؟ شهرک نشینان موقعی که به منظور خرید لوازم مورد نیاز به بازار می روند در هراس از یک اتفاق و یک رخداد هستند. شهرک نشینان خود می گویند: ما به صورت مخفیانه کار خود را در بازار انجام می دهیم این مخفیانه انجام دادن کارها آیا به غیر ترس نشان از چیزی دیگر دارد. این در حالی است که ما آزادانه و بدون هیچ ترس و هراسی کار خود را انجام می دهیم و تنها هراس ما از باری تعالی است."

    زهار در ادامه سخنان خود گفت: تمامی برادران ما درخواست کردند که دست خود را برای صهیونیست ها باز نگذاریم و رهبر جنبش حماس در نوار غزه و جانشین دکتر رنتیسی را اعلام نکنیم به همین منظور پس از آن که دیروز ـ بلافاصله بعد از شهادت دکتر رنتیسی ـ جانشین ایشان انتخاب شد از اعلام نام ایشان خودداری کردیم که این اقدام خود در راستای پاسخ گویی به پیام های برادران مان در خارج و دوستان مان در داخل صورت گرفت.

    این مقام سیاسی دفتر حماس اظهار داشت: "جنبش حماس یک یا دو یا سه شخص نیست بلکه این جنبش، نهادی است که به امید خداوند می خواهد دولتی تشکیل دهد که بر اصولی همچون دموکراسی و هم اندیشی تکیه دارد. دوستان عزیز برای بنده ای که نیمی از عمر خود را همراه دکتر بوده است بسیار سنگین و سخت است که دوریش را تحمل کند و امیدوارم که خداوند روزی ما را در جوار ایشان در بهشت جای دهد.

    دوستان محترم، دکتر یک انسان آزاده به معنای واقعی کلمه بو